خِشالی نَکن تِه گِسبِن وَره مارِ
خِشالی نَکن تِه قِرق سَبزه زاره
غافل نَبوشی تا تِه دشمن بی شماره
دشمن دِشمنه، بی رحمِ روزگاره
زیاد خوشحال نباش گوسفندانت دارای بره هستند
زیاد خوشحال نباش چراگاه گوسفندان علف فراوان دارد
بی خبر و در خواب نباش تا دشمن بیدار است
دشمن دوست نمی شود بی رحمِ روزگار است
--------------
تِه چشمون کاسه مَشت شَرابه
تک و لوشه نهو مه دل کبابه
چتی خدا تره این جور بِساته
نَکوش خواهون ره کار بی حسابه
چشمان تو کاسه پر شراب است
لب و لوچه ات نگو که دلم کباب است
خدا ترا این جوری ساخته
عاشق را کشتن که کاری بی حساب است
-------
تو دونّی تِه دِتا چِش چَنّه مَسّه؟
قِمَت رِه مازرون کی گِنِه وَسّه؟
تمومِ هند و یونان و صفاهون
هَر چی قِمَت بِلّی همه تِه دَسّه
تو می دانی که دو چشمانت چقدر مست است
قیمت را مازندران کی م گوید بس است
تمام هند و یونان و اصفهان
هرچه قیمت بگذاری اختیار با توست
شاعر ابیات فوق هنرمند پاکدل جناب آقای قنبر تقی زاده می باشند.