شادی روزگار یعنی کشک – خاطر بی غبار یعنی کشک *
در قم و یزد وگرمساروطبس _ شرشرابشار یعنی کشک
بین خرچنگ های مردابی _ سخن از خاویارگفتن یعنی کشک
چون که پروازها سروقتند _ سالن انتظار یعنی کشک
چون که بینش پژوه میخواند _ اثر شاهکار یعنی کشک
محسن نامجو که خواننده است_ بیژن کامکار یعنی کشک
کارگردان اگر که ده نمکی است_ منشی و دستیار یعنی کشک
تا که یک سانت برف می بارد _ کشور گازدار یعنی کشک
جیب ما را زدند ازچپ وراست_ هم یمین هم یسار یعنی کشک
تک جناحی اگر شود کشور _ پس گروه فشار یعنی کشک
چون که مستعجل است هردولت_ صحبت ازاقتدار یعنی کشک
چون همه مومنند و مومنه اند _ لاجرم سنگسار یعنی کشک
چون دمد توی صور اسرافیل _ قطر سنگ مزار یعنی کشک