0

خندیدن به سبک ادبی10

 
alirezaheidari
alirezaheidari
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1392 
تعداد پست ها : 51
محل سکونت : تهران

خندیدن به سبک ادبی10

 

«پژو» یکروز طعنه زد به «پراید»

که تو مسکین چقدر یابویی!

با چنین شکل ضایعی بالله

بی‌جهت توی برزن و کویی

رنگ لیمویی مرا بنگر

ای که تیره، شبیه هندویی

من تمیزم ولی تو ماه به ماه

مطلقاً دست و رو نمی‌شویی

بچه می‌ترسد؛ آن‌طرفتر رو!

که به هیئت شبیه لولویی

من نه خودرو،گُلم، سَمن‌بویم

تو نه خودرو، گیاه خودرویی!

من به پاریس بوده‌ام چندی

زیر پای «چهاردهم لویی»(!)

روی «باسکول» بیا،بپر،بینم!

روی‌هم‌رفته چند کیلویی؟!

در تو آهن به کار رفته ولی

نازکی عین برگ کاهویی!

صاحبت با تو گر به جایی خورد

سهم الارث ورثّه‌ی اویی!

از «پژو» چون چنین شنید «پراید»

گفت:ای دوست!چرت می‌گویی

بنده گیرم به قول تو  یابو،

تو گمان کرده‌ای که آهویی؟!

«خویشتن، بی سبب بزرگ مکن

تو هم از ساکنان این کویی!»

انتقادی اگر ز من داری

مطرحش کن،ولی به نیکویی

زیر این آسمان مینایی

ای خوشا فکر و ذکر مینویی

برو خود را بسوز و راحت کن

بی‌علاج است آتشین‌خویی

بخت باید تو را نه آپشن و تیپ

ای که در بند چشم و ابرویی

بخت ماشین اگر سپید بُوَد

خواه بژ باش، خواه لیمویی!

ارج و قربم کنون ز تو بیش است

زانجهت در پی هیاهویی

خوار بودم ولی عزیز شدم

کرد دوران ز بنده دلجویی

قیمت من کنون رسیده به بیست

این منم من، «پراید» جادویی!

توی بنگاه پیش هم بودیم

غرّه بودی به خوش بر و رویی

بنده رفتم فروش و یکماه است

توی دپرس،هنوز آن تویی!


برچسب‌ها: شعر طنز, مناظره, پژو و پراید
+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1391ساعت   توسط سعید سلیمان پور ارومی  |  28 نظر

افشاگری مدیر معزول!
ای که زدی زیرآبمو به جای من مدیر شدی

نیروی تحت امر من! موش بودی حالا شیر شدی

بزدل پاچه خار من!چی شد  یهو دلیر شدی؟    

بگم چه‌جور مدیر شدی ای بی‌سواد بی‌جنم؟!

همه میگن: بگو بگو! چی کار کنم؟بگم؟بگم؟

*

میخوای منو افشا کنی؟نامه بدی علیه من؟!

لب وا کنم لبوت کنم؟دشمن خونی‌وطن!

از فامیلای طاغوتیت شروع کنم عجالتاً؟

بگم عموت همسایه بود با «اسدالله علم»؟

همه میگن: بگو بگو! چی کار کنم؟بگم؟بگم؟

*

قصۀ عقدت رو بگم یا قصۀ جدائیتو؟

دربیارم رو بکنم تخلفات دائیتو؟

افشا کنم تجدیدای سوم ابتدائیتو؟

دکتر قلابی! حالا،به جای بنده دادی لم!

همه میگن: بگو بگو! چی کار کنم؟بگم؟بگم؟

*

«اول آشنائیمون یادم میاد، یادم میاد!

گفتی به من دوسِم داری خیلی زیاد،خیلی زیاد!»

اما حالا صُب تا غروب میکنی از من انتقاد

بگم کیا علیه من دادن به دست تو قلم؟

همه میگن: بگو بگو! چی کار کنم؟بگم؟بگم؟

*

حالا توی مصاحبه هی ایراد از من میگیری؟

از هیئت مدیره‌ها بگم ماهی چن میگیری؟

بگم دور از چشم عیال چه جور میری زن میگیری؟

یه آدرسی رو رو کنم،  سه سوت بریزمت به هم؟

همه میگن: بگو بگو! چی کار کنم؟بگم؟بگم؟

*

بگم دائیت تو زیرزمین چه‌چیزی انبار میکنه؟

بگم عموی مادرت چی‌کار تو بازار میکنه؟

بگم داداشِ وسطیت شبا کجا کار میکنه؟

خب نظر خودت چیه؟بگم آقای محترم؟!

همه میگن: بگو بگو! چی کار کنم؟بگم؟بگم؟

*

فساد مالی تو رو با رقم و عدد میگم

من اگه حرفی می‌زنم  ،با مدرک و سند میگم

مو لای درزش نمیره با فیلم مستند میگم

عالم و آدم میدونن در نمیارم از خودم!

همه میگن: بگو بگو! چی کار کنم؟بگم؟بگم؟

 

 

شنبه 9 شهریور 1392  8:49 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها