
آب جیـــره بندی شده بود . آن هم از تانــکری که یک صبح تا شب زیر تیغ آفتاب مانده بود.
مگر می شــد خورد ؟؟
به مـــن آب نرسیــد ، لیــوان را به من داد و گفت:
"من زیاد تشنــم نیست ، نصفش رو خــوردم. بقیه اش رو تو بخــور ، گرفتم و خوردم. "
فرداش بچه ها گــفتند که :
جیره هر کس نصـــف لیـــوان آب بود ....