0

رسووول! رسووول! رسووول!

 
ghkharazi
ghkharazi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1391 
تعداد پست ها : 884
محل سکونت : تهران

رسووول! رسووول! رسووول!

خيلي از شبها آدم تو منطقه خوابش نميبرد... 

وقتي هم خودمون خوابمون نميبرد دلمون نمي يومد ديگران بخوابن... 

يكي از همين شبها يكي از بچه ها سردرد عجيبي داشت و خوابيده بود.تو همين اوضاع يكي از بچه ها رفت بالا سرشو گفت: رسووول! رسووول! رسووول! 

رسول با ترس بلند شد و گفت: چيه؟؟؟چي شده؟؟ 

گفت: هيچي...محمد مي خواست بيدارت كنه من نذاشتم! 

رسول و مي بيني داغ كرد افتاد دنبال اون بسيجي و دور پادگان اون رو مي دواند. 
Mr. Green Mr. Green

_

فقط لبخند های خاکی زیباست

 

چهارشنبه 30 مرداد 1392  4:26 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها