بسم االه الرحمن الرحیم
سالگرد ورود دلاور مردان آزاده و آزادگان عزیز را گرامی می داریم .
سلام بر آزادگان ، سلام بر دلیرانی که یادگار مظلومیت و حماسه 8سال دفاع مقدس که عزت و سربلندی را در اسارت از مولایشان موسی بن جعفر (ع) آموختند.
درود باد بر سرافرازانی که زنجیر های اسارت روح را گسسته و کبوتران سبکبالی که بر دلهای مشتاقان فرود آمدند.
درود خدا بر عارفانی را که آوای مناجاتشان در دل شب های غربت و سکوت وحشت زای اردوگاههای دژخیمان بعثی را در هم می شکست و طنین چکمه زندانیان را با تلاوت قرآن خاموش می کردند.
درود ما و برگزیدگان خدا و سلام فرشتگان عرش بر زاهدانی که شمع شب تاریکشان چراغ اشک بود و مونس خلوت رازهاشان به
خدا یشان، آنانکه گرسنگی عمر اسارت را با قوت حق از پای در آوردند همان بیدلانی که بستر شان خاک بود و دستهایشان بالین ، عاشقانی که خاکستر سنگین سالهای اسارت نتوانست آتش محبتشان را نسبت به امام و انقلابشان خاموش سازد .
آزادگان نام مردانی است رهیده از قفس هجر که بهای گران سنگ
سربلندی، عزت و امنیت ما را رنج اسارت پرداخته اند. آنان در سرزمین دشمن در اسارت ماندند تا درس مردانگی و دفاع از ناموس را به آیندگان بیاموزند. هنوز نجوای شبانه و زمزمه های غریبانه شان با معبود به گوش و هوش می رسد.
آزادگان سرافراز! ای یادگاران شهدا ، ای که عطر لاله های سرخ شهادت را در گریبان دارید و زخم زنجیر اسارت در پی و پینه تازیانه تازیان بر شانه ، ای راویان حدیث مظلومیت هشت سال دفاع مقدس درودتان باد.
گمنامانی که در غروب تنهایی ، مظلومانه جان باختند تا نهال انقلاب واستقلال پر طراوت بماند و از آن خیل واصلان قرب مصداق بارز فروتن و اخلاص بودند.
آوارگاه جنگ عرصه ظهور مردانی بود که در پای آتشفشان خون و خطر گام استقامت زده بودند، آنان پرندگان سرادق قدسی بودند که روح لا هوتیشان قبل از هبوط به خاکدان زمین در موانت با دوست به تسبیح و تهلیل ایام می گذراندند.
و چون به دام ابتلا گرفتار آمدند در پشت خاکریز انتظار ، چشم به اشعه جمال محبوب دوخته و به یک کریشمه او قفس تن دریدند و به عالم بالا پرکشیدند.
سجاده ابراهیم همت، مهدی زین الدین، مهدی باکری، حسین خرازی ، مهدی خوش سیرت ، و هزاران بسیجی گمنامی بود که همه افتخارشان به همین گمنامیست، دل خاشع حاج ابراهیم همت، دنیای بی ارزش حمید باکری، قلب بی شیله و پیله برونسی ، نور صورت شهید کاوه و عرفان بی غل غش هزاران بسیجی گمنام که لابه لای صحیفه روز محشر باقی است .
درنگ کن برادر، ببر با خودت پاره دیگرت را ....
گاه می بری ما را تا مجنون تا فاو تا آنجا که می شود بوی کربلا را با یک یا حسین (ع) استشمام کرد.
گاه می بری تا آن افق های دور آنجا که خورشید هم با خاطره ای خونین غروب می کند.
می بری مرا تا هور تا از نی ها حکایت جدایی ها را بشنوم تا سوز فراق را لمس کنم .
گاه پرواز می کنیم تا پاوه تا مریوان که از چمران بشنویم ، گاه می رویم خیبر که از همت بلند همت بگویند و گاه تا بدر تا پرواز بکر باکری را ببینیم .
از خدا می خواهیم توفیق استمرار حرکت در صراط مستقیم و نورانی شهیدان خونین کفن دفاع مقدس و پیروی عمارگونه و ابوذر وار از ولایت امر را بر ما ارزانی فرماید.
وقتی از ما در باره قصه مردان بی ادعا می پرسند می گوییم ماجرای ما هنوز آنقدر قدیمی نگشته که آن را در لا به لای آلبوم های قدیمی دفن کنیم و نشانه هایش را بر طاقچه قاب مردانی که وصف بزرگیشان در قالب هیچ کلمه و جمله ای نمی گنجد، نوشتن در وصف آن ملکوتیان دیگر خودکار نمی طلبد، باید با قلم می نوشتم و تنها قلمی که شایستگی بیان ضمیر واژگانی را در وصف کبیر مردان داشت.
هر اندازه در باره شهدا، جانبازان و آزادگان مطلب و سخنی بگوییم و بنویسیم کم است .
خاطرات روزهای زلال و تصویر روح پاک شهدا که همیشه مدیون آنان و خانواده هایشان هستیم، در دل ما زنده می کند. نامشان جاوید و یادشان بخیر.
والسلام
ناصر ملکی
