0

شهيد + عكس

 
shhossein
shhossein
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1392 
تعداد پست ها : 447

شهيد + عكس

   k98ghvil4wtg0tu3kdm.jpg 

                   شهيد مصطفي جهانديده              

                   بسم الله الرحمن الرحيم

 حزن و حسرت و اندوه آميخته با شرم حضور است

زندگي آن قدر اهميت ندارد كه شرح آن در كتابها ي تاريخ بيايد و مردم هم بي اعتنا از حكايت ها و ترانه ها و افسانه هاي خود وشرح شادي ها و اندوه ها ن خويش را به حافظه زمان مي سپارند. ولي خاطرات رزمندگان دفاع مقدس اينطور نيست .

آشنايي و يا مرور جريان كوچ پرستوي  محاجر از ديار روستاي پايين رودپشت به عنوان قطره اي از درياي حوادث وقايع عمليا تها نه تنها تداعي كننده خاطرات آن ايام براي بازماندگان جنگ است ، بلكه مي توان تلنگري باشد براي ذهن پرسشگر نسل جديد .

در زندگي شهيدان چون مصطفي بسيار دقيق و نكته هاست كه اگر نوشته نشود در گذر زمان دستخوش فراموشي مي شود ، همين خاطرات پراكنده و نكته هاي كوتاه تنها دستاويز آيندگان درمي يابيم كه چقدر مايه ارجمندي دارد.

مصطفي چند صباح كوتاه عمر كه در اين عالم داشت صرف معنويت و علم آموزي نمود و براي دفاع از سرزمين مقدس جمهوري اسلامي گذاشت و چندان در پي جاذبه هاي معمول روزگار نبود و حتي هيچ موقع كسي خبر اعزام به جبهه او  نداشتند بعد از مدتي شايد گذشت سالها از شهادتش آشكار شد.

ذره اي بودم و مهر تو مرا بالابرد

با مدد الهام از خاطرات شهيدان

احتراما اينجانب (ناصر ملكي ) كوچكتر از آن هستم كه در خصوص اخلاق ، كردار و ديگر محسنات و خصوصيات شهيد مصطفي جهانديده سخن بگويم ، اما جدا از تمام محسنات اخلاقي ، تقوي ، ايمان ، خلوص و مهرباني و...كه در يك انسان كامل مي توان ديد و اين شهيد آئينه تمام عياري از چنين انساني بود و به همين دليل محبوب عام و خاص بود . هرگز فراموش نخواهم كرد ندايي دروني و الهي بودن روح او. او يك بركت الهي بود  ودير پايي در اين جهان نمانده بود.

آري روح پاك و ملكوتي او و رسيدن به كمال مي تپيد پس از عمري كوتاه كه همراه با جهاد در راه خدا بود به مقام والاي شهادت نايل و به آرزوي خود رسيد.

تكريم از فرهنگ نوراني همه راد مرداني است كه در فراخناي تاريخ خونين و پرفراز و نشيب انقلاب اسلامي دست از خويش شستند تا سرود بلند رهايي را فرياد كنند. با اينكه مدتي از شهادت او ميگذرد اما باز هم دل ميخواهد كه از او بگويد و قلم مي خواهد كه از او بنويسد .

طلبه شهيد مصطفي جهانديده در سال 1348 در روستاي پايين رودپشت از توابع آستانه اشرفيه چشم به سراي هستي گشود و خانواده مذهبي و چشم انتظار خود را غرق در سرور و شادماني كرد.

با آمدنش بهار سبز مهرباني و عاطفه ، گلهاي ارغواني خود را بر دامن كوچكش افشاند و پس از دوران خوش كودكي  راهي دبستان شد و تحصيلات خود را تا اتمام دوران راهنمايي ادامه داد در اين هنگام دستان غيب از آستين ميكده ناب و طهور بهشتي بيرون آمد و او را همنشين پاكان روزگار حجره نشين مدرسه علميه لنگرود كرد تا مرجان جان خويش را با راز و نياز نيمه شب زينت دهد. چند سال بر سفره لطف و كرم مولايش نشست و سپس راهي ديار تهران مدرسه حاج ابوالحسن معمار شد تا از محضر فرزانگان و عالمان بر جسته كسب فيض نمايد .

با آغاز دفاع مقدس ، اين دلداده كوي عشق با كوله باري از پاكي و صداقت قدم در جبهه هاي سراسر نور نهاد و در عمليات هاي مختلفي شركت كرد و زخم دلنشين يار را در عمليات بدر به جان خريد و از ناحيه سر مجروح شد . مصطفي در آغاز عمليات كربلاي پنج شلمچه مجددا رهسپار جبهه ها شد تا در ره منزل ليلي ، مجنون وار جانفشاني كند . روح وظيفه شناس تاب نياورد و به سوي سرنوشت ابدي خويش هجرت كرد ، سرانجام درهاي ملكوت گشوده و سرزمين شلمچه معبد سربداران حريم دلدار گشت و اين دلباخته وصال را در تاريخ 30/10/65 در ميان هلهله فرشتگان متحير ، نظاره گر بهشت پاك سرشتان كرد. او خيلي نوراني بود و واقعا حس مي كردي كه يكي از اهالي بهشت است .

پيكر غرق به خونش در ميان صدها چشم اشكبار تشييع شد و در جوار مزار دوستش شهيد اسماعيل كفايتي به خاك سپرده شد. يادشان سبز باد ِ

 ياد آوري آن روزها ي آتش و خون اقتدا به مرداني است كه يك تنه هزار مرد شدند ‍و حسين وار به جنوب و غرب كشور مان گام نهادند تا مجد و عظمت دين محمد(ص) پابرجا بماند در آن سالها ، كوههاي سربه فلك كشيده غرب و دشتهاي تفتيده جنوب شاهد به خون نشستن بسياري از ياران خميني كبير (ره) بود.

وقتي قدم به گلزار شهدا مي گذاري روي سنگ قيبرها را كه مي خواني نام جواناني را مي بيني با ميانگين سني بين نوزده تا بيست و پنج سال اينها كساني بودند كه جام شهادت را نوشيدند و باعث شدند ما امروز آزادانه در همه جاي كشورمان به كار و تلاش بپردازيم .

هنوز گاهي وقتها كه دلم براي جبهه تنگ مي شود دوست دارم گذري به ايام گذشته داشته باشم ، با خاطراتم و خداوند خلوت كنم ، عجب صفايي دارد . به ياد خونها و گلوله ها و تركش هايي كه هنوز در اين ديار به مشا مم   مي خورد چشمانم را مي بندم و به آن سالها ي مقدس مي روم ياد شبهاي حمله و پاتك هاي شبانه اي كه قبل از آغازش بچه ها از همديگر مي خواستند دعا كنند به اشكها و لبخندها و راز و نيازهاي عاشقانه اي كه ديگر تكرار نمي شود و مردان خدا ، خوشحال از اينكه لبيك مريد و مرشد پير جماران را پاسخ گفته و حالا در اين لحظات ، آرزويشان وصال به معبود است .

كجا دانند حال ما سبكبالان  ساحل ها .

يادش بخير  

 والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

ناصر ملكي

reza-shojai[1].gif

سه شنبه 22 مرداد 1392  5:00 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها