بسم الله الرحمن الرحیم
مانور و رزم های شبانه ی تخریب ، زبانزد بود . واحد آموزش هر چند شب یک بار در ساعاتی که همه خواب بودند و خواب ها کاملا عمیق شده بود ، به طور پنهانی اطراف چادرها را مین های ضد تانک و مواد منفجره می گذاشت و در ساعت مقرر به طور هماهنگ آن ها را منفجر می کرد و موج و صدای انفجارهای شدید همه جا را زیر و رو می کرد . همراه انفجار ، مربی های آموزش با شلیک هوایی سلاح های سنگین و سبک داد و فریاد راه می انداختند و با ایجاد شرایط پر اضطراب ، همه را در زمین صبحگاه به خط می کردند . انفجار ها آن قدر نزدیک بود که چندبار به بچه ها ترکش مین یا تکه های سنگ خورده بود و مجروح شده بودند علت این رزم ها هم به این خاطر بود که به صدای انفجارهای شدید عادت کنیم و با تجربه ی شرایط پر اضطراب ، در شب های عملیات هنگام معبر زدن ، دستپاچه نشویم .
افرادی که مدتی در گردان می ماندند ، رزم های شبانه برایشان عادی می شد و بلافاصله پس از بیدار شدن ، با لباس کامل نظامی و پوتین و بدون اضطراب ، در تاریکی ، در زمین صبحگاه به خط می شدند .
مدت کوتاهی بود به تخریب رفته بودم ، که اولین رزم شبانه را تجربه کردم .
نیمه های شب در اوج خواب ، صدای انفجار شدیدی با اضطراب بیدارم کرد . به قدری انفجار شدید بود که گوش هایم شروع به زنگ زدن کردند و فریاد عده ای که با تیر اندازی به همه دستور به خط شدن می دادند حسابی شوکه ام کرد . لحظه ای فکر کردم خواب می بینم . انفجار های پیاپی مانند رعدوبرق برای لحظه ای اطرافم را روشن می کرد . صدای بسیار بلند شلیک یک قبضه ی ضد هوایی ۲۳ میلی متری که رسام را مانند قطار راهی آسمان می کرد ، زمین را می لرزاند . چند ثانیه گذشت تا متوجه شوم موضوع از چه قرار است . از زمین کنده شدم و گیج و منگ در جای خود نشستم . به زور در تاریکی سرو ته چادر را تشخیص دادم و با عجله و چهار دست وپا خودم را به پوتین ها رساندم . شهید (علی ساقی) که از نیروهای قدیمی تخریب بود ، پوتین هایش را پوشیده و آرام روی سکوی چادر کنار پوتین ها نشسته تا شدت انفجارها کاسته شود ، بعد بیرون برود . در نور ضعیف فانوس هرچه دقت کردم ، پوتین های دم دست ، ساق کوتاه بودند. باعجله و اضطراب با دو دستم پوتین ها را به هم ریخته و مانند بلبل تکرار می کردم (ساقی ساقی ساق بلند ...) شاید هنوز کاملا از خواب بیدار نشده بودم و فکر می کردم ساقی از قبل آنجا نشسته تا پوتین مرا برایم پیدا کند . من به او می گفتم این ها همه ساق کوتاه است و دنبال پوتین ساق بلند بگرد . ساقی بنده ی خدا با تعجب کار مرا تماشا میکرد و مطمئن نبود هنوز از خواب بیدار شده باشم.
منبع ( کتاب پوتین های ساق بلند نوشته ی قاسم عباسی )