0

دستور زبان فارسی

 
nazarianali
nazarianali
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1442
محل سکونت : خراسان رضوی

دستور زبان فارسی

بخش اول: آواشناسی زبان فارسی

 


یکی از مهتمرین استعدادهای شگفت انگیز آدمی، زبان است؛ زیرا در بین تمام مخلوقات هستی، انسان تنها موجودیست که زبان گفتاری دارد و می تواند به وسیله آن افکار و عواطف خود را به دیگران منتقل کند. زبان مهمترین وسیله ارتباط بین مردم و بزرگترین عامل تشکیل اجتماعات و فرهنگ و تمدن است. بر آنیم که طی مجموعه مقالاتی دستور زبان فارسی را با یکدیگر مرور نماییم.

زبان فارسی

آواشناسی

دانش بررسی آواها و اصوات را آواشناسی می گویند. منظور از آوا و اصوات، واحدهای صوتی زبان است؛ یعنی اجزایی که با ترکیب با یکدیگر واحدهای بزرگتر زبان از جمله هجا، سازه، کلمه، گروه، جمله واره و جمله را تشکیل می دهند.

آوا و اصوات را به دو گروه "آواهای زنجیری" و "آواهای زبر زنجیری" تقسیم می کنند.

 

آواهای زنجیری

آواهایی که در کنار یکدیگر قرار گرفته و سازه و کلمه تشکیل می دهند. مانند: "س"، "ا"، "ز" در "ساز". بنابراین می توان گفت که آواهای زنجیری شامل حروف و واجها می شوند؛ حروف و واجهایی از قبیل: الف، ب، پ، ت،......

 

آواهای زبر زنجیری

آنهایی هستند که به دنبال یکدیگر نمی آیند، بلکه در خارج و بر بالای آواهای زنجیری قرار گرفته و در ساختمانِ کلمه و گروه و جمله واره و جمله نقشی بازی می کنند؛ که عبارتند از: درنگ، تکیه، آهنگ و نواز.

 

آواهای زنجیری

همانطور که قبلا هم گفته شده آواهای زنجیری در زبان و ادبیات فارسی شامل صداها و حروف الفبا می شوند.

 

حروف و واجهای زبان فارسی

زبان فارسی هم مانند هر زبان دیگر از اصواتی بوجود آمده که کوچکترین جز آن را در قدیم حرف گفته و امروز آن را به تعبیر علمی واج می نامند.

حرف:

نشانه ای است از مجموعه الفبایی زبان که به تنهایی یا به یاری یک حرف دیگر یک "واج" یا یک گروه "واجی" بوجود می آورد. مانند: ب، پ، د، ل، ن و.... و مجموعه "و"، "ا" در "خواهر" یا "خواب" که یک گروه واجی بوجود آوردند. در واقع می توان گفت که به کوچکترین واحد نوشتاری زبان حرف می گویند.

واج:

عبارت است از کوچکترین واحد صوتی یک زبان که اندام های گفتار بشر امکان تلفظ آن را در اختیار گویش وران آن زبان قرار می دهند.

در فارسی امروز ما سی واج داریم که عبارتند از:

فتحه، ضمه، کسره، اَ(a)، و (u)، ی (i)، ء، ب، پ، ت، ج، چ، خ، د، ر، ز، ژ، س، ش، ف، غ، ک، گ، ل، م، ن، و(v)، و(w)، ه، ی؛ که شش تای اول (فتحف، ضمه، کسره، ا، و، ی) را مصّوت و بقیه را صامت می نامند.

مصّوت:

واجی که هنگام ادای آن گذرگاه هوا باز باشد. در زبان فارسی شش مصّوت داریم که از سه حرف (ا، و،ی) و سه حرکت(فتحه، ضمه، کسره) تشکیل می شوند.

زبَر (فتحه)، پیش (ضمّه) و زیر ( کسره) را مصّوت های کوتاه و "ا،و،ی" را مصّوت های بلند می گویند.

صامت:

واجی که هنگام ادای آن گذرگاه هوا بسته یا تنگ باشد. صامت ها به دو دسته آوایی و بی آوا تقسیم می شوند.

صامت آوایی: آن دسته از صامت ها که وقتی تلفظ می شوند، تارهای صوتی حنجره حرکت کنند؛ مانند: ز، ر

صامت بی آوا: آن دسته از صامت هایی که به وقت تلف1 تارهای صوتی بی حرکت باشند؛ مانند" س،چ،ت

در زبان فارسی هیچ صامت و مصّوتی بدون یکدیگر به درستی قابل تلفظ نیستند. کوچکترین واحد قابل تلفظ زبان را که دست کم از یک صامت و مصوت تشکیل شده باشد را هجا می گویند

تبدیل واج ها

برخی از واج ها، به خصوص آنهایی که واجگاهشان به یکدیگر نزدیک است، به یکدیگر تبدیل می شوند. مانند تبدیل واجهای این کلمات: سپید، سفید. ورافتاد، برافتاد. دیوار، دیفال.

واج هایی که از زبان های بیگانه - اعم از عربی، ترکی، فرانسوی و انگلیسی – به زبان ما آمده اند اگر با دستگاههای صوتی ایرانیان تناسب نداشته باشند، در فارسی تبدیل می شوند.

 

دگرواج

واج ها تلفظ واجد و یکسانی ندارند و ممکن است به چند صورت تلفظ شوند.به صورت و تلفظ های مختلف هر واج "دگرواج" گفته می شود. مانند "ج" که در لهجه تهرانی و اصفهانی به دو صورت مختلف ادا می شود.

 

هجا

در زبان فارسی هیچ صامت و مصّوتی بدون یکدیگر به درستی قابل تلفظ نیستند. کوچکترین واحد قابل تلفظ زبان را که دست کم از یک صامت و مصوت تشکیل شده باشد را هجا می گویند. مانند: با (ب+ا)، دو (د+ ُ) یا ا (ء+ َ)

از طرفی هجا ممکن است از یک مصوت و دو یا سه صامت تشکیل شده باشد. مانند: شب، مار، سر، سار

 

آواهای زبر زنجیری

آواهای زبرزنجیری یا نوای گفتار آنهایی هستند که در خارج از زنجیره آواهای زنجیری و بر روی آنها قرار می گیرند و با کمک آنها ساخت آوایی زبان را تشکیل می دهند. آواهای زبرزنجیری عبارتند از: تکیه، درنگ، آهنگ و نواز.

 

تکیه

به فشاری که بر روی هجایی از کلمه وارد می شود و به آن برجستگی خاصی می بخشد، تکیه می گویند.  در زبان فارسی معمولا تکیه در بیشتر کلمات بر روی هجای آخر است.

 

درنگ یا مکث

به توقفی که بعد از هر واحد دستوری ایجاد می شود، درنگ می گویند. هر واحد دستوری از جمله، کلمه، گروه، جمله و... درنگ خاصّ خود را دارد.

مهمترین و مشخص ترین درنگ ها، درنگ جمله یا درنگ پایان است که در نشانه گذاری با علامت (".") نشان داده می شود.

 

آهنگ

تغییر ارتفاع و زیر و بمی صوت را در ادای جمله، آهنگ آن می گویند. آهنگ از ویژگی های جمله و وسیله تجلّی احساسات و عواطف گوینده است. به این ترتیب آهنگ جملات خبری، پرسشی، عاطفی، تعجبی و امری که احساسات متفاوت را نشان می دهد، با یکدیگر تفاوت دارد.

 

نواز

تغییر ارتفاع و زیر و بمی کلمه را لحن یا نواز یا نواخت می گویند. پس نواز در کلمه مانند آهنگ است در جمله. نواز در تمامی زبانها وجود ندارد و تنها زبانهای خاصی مانند زبانهای چینی، ژاپنی، ویتنامی، صربی، کرواتی، سوئدی، نروژی و لیتوانیایی دارای نواز هستند. زبان فارسی فاقد نواز است.

ادامه دارد...

جمعه 18 مرداد 1392  11:40 AM
تشکرات از این پست
nazarianali
nazarianali
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1442
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:دستور زبان فارسی

کلیاتی درباره نحو

دستور زبان فارسی (بخش دوم)

 


در بخش اول  "دستور زبان فارسی"، مروری داشتیم بر آواشناسی زبان فارسی.  در این نوشتار درباره نحو فارسی سخن می گوییم.

کلیاتی درباره نحو

 

 

نحو:

به آن بخش از دستور زبان که درباره روابط کلمات صحبت می کند، نحو می گویند. نحو شامل سه بخش و مبحث 1. گروه 2. جمله و 3. جمله واره یا نیم جمله یا جمله کوچک است.

گروه:

از دو یا چند کلمه تشکیل شده است که که معنای خاصی ندارند و جمله یا نیم جمله و یا کلمه مرکب نباشد؛ به عبارت دیگر صورتی است از زبان که در ساختمان جمله یا نیم جمله بکار رفته و کلمات داخل آن هر کدام تکیه و درنگ خاص خودش را داشته باشد.

کتاب هوشنگ را خواندم – کتاب هوشنگ = گروه اسمی

به مدرسه رفتم به منظور اینکه درس بخوانم - به منظور اینکه = گروه پیوندی یا ربطی

فریدون بزرگتر از من است - بزرگتر از من = گروه وصفی

او کار بسیار بزرگی کرد – بسیار بزرگ = گروه وصفی

نکته1:

گاهی برخی از گروه ها تبدیل به کلمه مرکب می شوند و تشخیص آنها از کلمه مرکب آسان نیست.

نکته2:

یکی از نشانه های گروه استقلال کلمات آن است که باعث می شود هر کدام تکیه و درنگ خاص خودش را داشته باشد. یعنی دارای درنگ و تکیه مستقل باشد.

 

انواع گروه:

گروه اقسام مختلفی دارد که در اینجا به آنها اشاره می کنیم:

انواع گروه از نظر نقش نحوی:

از آنجا که هر گروه نقش یکی از انواع کلمه را در جمله بازی می کند به تعداد کلمات می توان گروه داشت؛ مانند: گروه اسمی، گروه وصفی، گروه قیدی، گروه فعلی، گروه پیوندی( ربطی)، گروه صوتی و گروه حرف اضافه.

گروه های یک هسته ای یا وابستگی یا یک مرکزی:

این گروه ها از هسته و وابسته تشکیل می شوند، مانند: "این کتاب"، "سه کتاب"، "چهار کتاب علمی" که کلمه "کتاب" در همه آنها هسته و "این"، "سه"، "چهار" و "علمی" وابسته اند.

گروه های چند هسته ای یا چند مرکزی یا همسانی:

این گروه ها از دو یا چند هسته همسان و موازی تشکیل می شوند، یعنی از کلمه و واحدهایی بوجود می آیند که به شکل هسته و وابسته نیستند بلکه به صورت همسان و هم نقشند. مانند: "کتاب و دفتر"، "کتاب، این دوست بی آزار"

یکی از نشانه های گروه استقلال کلمات آن است که باعث می شود هر کدام تکیه و درنگ خاص خودش را داشته باشد

جمله:

جمله، صورتی از زبان است که دارای آهنگی خاص، درنگ پایانی و معنای کاملی باشد و در ساختمان صورت زبانی وسیع تری بکار نرود. بنابراین جمله از یک طرف ساختمانی دارد و آن آهنگ خاص و درنگ پایانی و صورت نحوی ویژه آن است و از طرف دیگر دارای خصوصیتی معناییست که عبارت است از معنای کامل.

منظور از معنای کامل آن است که سکوت گوینده و یا شنونده هر دو جایز باشد. به طور مثال وقتی می گوییم "هوشنگ آمد" سخن ما کامل است و می توانیم آن را پایان داده و ساکت بمانیم. اما اگر بگوییم "اگر هوشنگ می آمد" سخن کامل نیست و مخاطب منتظر است.

انواع جمله:  

جمله فعلی و جمله بی فعل:

 جمله یا فعلیست یعنی دارای فعل است و مانند: "سیاووش رفت" و یا بدون فعل است مانند : "به تو چه مربوط"

جمله عادی، جمله فشرده، جمله گسترده:

جمله عادی: جمله ای که گسترده و یا فشرده نبوده و تمام عناصر اصلی جمله یعنی مسندالیه، فعل، مفعول، مسند و غیره در آن باشد. مانند: فریدون رفت، هوشنگ فریدون را دید و....

جمله فشرده یا کوتاه: جمله ای که یا یکی از عناصر اصلی آن حذف شده باشد، مانند "پاینده ایران" که فعل آن حذف شده است به معنای "پاینده باد ایران" و یا یکی از عناصر آن در عنصر دیگر ادغام شده باشد، مانند  "برو" به معنی "تو برو" و "رفتم" به معنای "من رفتم"

جمله گسترده: جمله ای است که علاوه بر عناصر اصلی، دارای عناصر گسترنده هم باشد. عناصر گسترنده عبارتند از: قید، متمم، صفت، همپایه، بدل و .....

جمله خبری:

جمله ای که آهنگش افتان و قابل صدق و کذب است و فعلش به وجهِ اخباریست. مانند: فرهاد آمد، من سال پیش در اصفهان بودم.

یکی از نشانه های گروه استقلال کلمات آن است که باعث می شود هر کدام تکیه و درنگ خاص خودش را داشته باشد. جمله، صورتی از زبان است که دارای آهنگی خاص، درنگ پایانی و معنای کاملی باشد و در ساختمان صورت زبانی وسیع تری بکار نرود. بنابراین جمله از یک طرف ساختمانی دارد و آن آهنگ خاص و درنگ پایانی و صورت نحوی ویژه آن است و از طرف دیگر دارای خصوصیتی معناییست که عبارت است از معنای کامل

 

جمله انشایی:

جمله ای که قابل صدق و کذب نباشد. مانند: کاش درس خوانده بودم، برو خانه و...

جمله انشایی به سه دسته تقسیم می شود:

جمله پرسشی: جمله ای که پرسش را برساند و این پرسش یا به وسیله کلمات پرسشی صورت می گیرد یا بدون آن.

جمله امری: جمله ای که فعل آن امری باشد و بر نفرین، دعا، تمنا و خواهش و غیره دلالت کند. مانند: زود بیا، ای صبح طلوع مکن، ببند یک نفس ای آسمان دریچه صبح و....

جمله عاطفی: جمله ای که بر عواطف و احساساتی از قبیل تعجب، آرزو، افسوس، تحسین و مانند آنها دلالت می کند. مانند: کاش او را می دیدم، این منظره چه زیباست، پاینده باد ایران

جمله دو رکن اصلی دارد: 1. مسندالیه یا موضوع           2. مسند یا گزارش یا خبر

مسندالیه: اسم یا گروه اسمی است که امری به آن اسناد داده می شود

مسند: خبر، فعل یا گروه فعلی یا عنصر دیگری که به مسندالیه اسناد داده می شود.

"برادر بزرگ من دیروز فرهاد را با هواپیما به مشهد برد."

برادر بزرگ من = مسندالیه

دیروز فرهاد را با هواپیما به مشهد برد = مسند

جمله واره:

جمله واره یا نیم جمله یا جمله کوچک سخنی است که به یاری جمله واره یا جمله واره های دیگر معنی کامل پیدا می کند.

مانند: دیروز به فرهاد گفتم که به دیدار برادرش برود.

دیروز به فرهاد گفتم = جمله واره 1

به دیدار برادرش برود = جمله واره 2

تفاوت جمله و جمله واره:

هر دو مسند و مسندالیه دارند ولی جمله واره معنی کامل و درنگ پایانی ندارد، اما جمله معنی کامل و درنگ پایانی دارد.

 

جمعه 18 مرداد 1392  11:41 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها