
بسم الله الرحمن الرحیم
مرقومه ای تقدیم به سردار جبهه ها ، طلبه فداکار شهید مصطفی جهاندیده
به نام پروردگار عالم هستی در ابتدا سلام بر چهارده شهسوار آفرینش ، سلام بر همه ی شهیدان طریق حق وحقیقت از آن جانهای تابناک تا سربازان بی ادعای حضرت روح الله (ره) حیات مردان جهان آشوب که روزگاری در میان ما و بر خاک همین سرزمین می زیستند و امروز اجساد آنها در خاک آرمیده واز دستهای بریده وپهلوهای دریده وسرهای منقش شده آنان دلهای پولادین و لبخند آسمانی وجانهای حیدری هیچ بر جایی نمانده است ، جز خاطراتی که شنیدن و خواندنشان جگر هر آزاده ای را می گدازد .
حقیقت همان است که مردان مرد کردند و آنچه من و تو گرفتار آنیم نقش به آب زدن است و بس .
ای شهدا که جوانمردی در ذائقه شما بود لحظاتی از خلوت بهشت فارغ شوید ، زخم ترکشهارا فراموش کنید و از ما دلجویی نمایید ، بعد از شما لباس خاکیمان را از تن در آوردند ، اجازه نداریم مثل آن روزها بگوییم التماس دعا ، به ما آموختند که چگونه بخوانیم و بنویسیم .
ای شهدا آنچه دنیای بی شما و بی امام را قابل تحمل نموده وجود حضرت امام خامنه ای عزیز است .
سلام مصطفی ، سلامی به گرمی آفتاب شلمچه ، سلامی به لطافت باران که پاکی را وامدار اشک تو وهمسنگان توست چمشمانت آسمانی نیست ، اما آسمان هم به چشمان تو ماند ودریا به نگاه تو ، توصیف شود ،نگویید اغراق میکنم چرا که اگر عشق را قامتیست راست ، همه مدیون عشقبازی همت مردانی است ، همچون مصطفی ، نمی دانم چرا کنار مزار تو دلتنگ شلمچه میشوم ، سینه ی سرخ شلمچه پر از حرف هاست ، هنوز جایی که در خاکریز مقاومت نصف سرش را به خدا عاریه داده عطراگین است .
شلمچه یعنی سکوت عقل در برابر عشق ، یعنی ضجه ی واژه ها در وصف بزرگی خط شکنان ، در آن شب ظلمانی ، باتو می گویم بیا باهم سفر کنیم به دیروز و روزهایی که انتها نداشت بیا باهم سفر کنیم تا زیر نور ماه ، تا خورشید ، تا برادری ، تا برابری ، تا علقمه عشق ، تا دستهای عباس ، تا قمقمه های بی آب ، تو از جمع یاران غریبانه رفتی چه گویم از اوصاف خوب ونکوید.
شما مالک اشتر علی بودید وعمار زمان خویش ، یادش بخیر وقتی در شلمچه می جنگیدی همه نیزارها تمام قامت به احترامت برخواسته بودند ، کاش برایمان بگویی از لحظه های وصالت ، کاش برایمان بگویی چگونه آسمانی شدی .
برادربسیجی ناصر ملکی