راوي :همرزم شهيد
منبع :نرم افزار هنر هاي خاكي
سال 74 بود كه با بچه ها در منطقه كار مي كرديم. بيل مكانيكي را مقداري از جاده خارج كرديم تا به آن طرفتر برويم ولي دستگاه خاموش شد. هر كاري كرديم، راه نيفتاد. گفتم حتماً گازوئيل تمام كرده. رفتيم كه از مقر گازوئيل بياوريم، در حالي كه ما رفته بوديم راننده دستگاه را كار مي اندازد و مي گويد كه با بيل آن دو سه تا بزنم تا بچه ها بيايند و همان جا را كه دستگاه مانده بود، مي كند. در همان اولين بيل پيكر يك شهيد نمايان مي شود.