0

دو خاطره از شهید دکتر شهریاری

 
shalamcheh
shalamcheh
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1391 
تعداد پست ها : 138
محل سکونت : اصفهان

دو خاطره از شهید دکتر شهریاری

 

پرتال علمی پژوهشی راه بهشت

خاطره یک :

در مقطعی برای امرار معاش برای دانش آموزان دبیرستانی تدریس خصوصی داشت، اما رها کرد. گفتم چرا رها کردی؟
گفت : بعضی خانواده ها آداب شرعی را رعایت نمی کنند. بعد خاطره ای تعریف کرد. 
گفت : آخرین روزی که برای تدریس رفتم مادر نوجوانی که به او درس می دادم بدحجاب بود. مدتی پشت در ایستادم تا خودش را بپوشاند، اما بی تفاوت بود. 
گفتم : لااقل یک چادر بیاورید، من خودم را بپوشانم! از همان جا برگشتم.

به نقل از : دوست دوران دانشجویی

*****

خاطره دو :

رفتار دکتر به گونه‌ای بود که آدم‌ها را به مسائلی راغب می‌کرد. خیلی از دختران دانشجو که هنگام ورود به دانشگاه با مانتو بودند بعد از یکی دو سال که با ایشان آشنا می‌شدند چادری می‌شدند.

به نقل از : شاگرد شهید

منبع : راه بهشت

جمعه 11 مرداد 1392  10:45 PM
تشکرات از این پست
ayeneh
ayeneh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 2757
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دو خاطره از شهید دکتر شهریاری

خدا تمامی شهدا را علو درجه عطا فرماید مخصوصا این شهید بزرگواررا.

وجود مومنین نعمت است برای جامعه.

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم

شنبه 12 مرداد 1392  7:40 PM
تشکرات از این پست
shalamcheh
shalamcheh
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1391 
تعداد پست ها : 138
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:دو خاطره از شهید دکتر شهریاری


نقل قول ayeneh

خدا تمامی شهدا را علو درجه عطا فرماید مخضوضا این شهید بزرگواررا.

وجود مومنین نعمت است برای جامعه.


خداوند مارا در زمره شهـــدا قرار دهد...

لطفا اگر خاطره ای از شهدا در مورد حجاب دارید قرار دهید

استفاده کنیم

اگر خورشید دیر طلوع می کند گناه او نیست

دیوارهای شهر بلند شده اند...

دوشنبه 14 مرداد 1392  3:31 PM
تشکرات از این پست
ayeneh
ayeneh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 2757
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دو خاطره از شهید دکتر شهریاری


نقل قول shalamcheh

نقل قول ayeneh

خدا تمامی شهدا را علو درجه عطا فرماید مخضوضا این شهید بزرگواررا.

وجود مومنین نعمت است برای جامعه.


خداوند مارا در زمره شهـــدا قرار دهد...

لطفا اگر خاطره ای از شهدا در مورد حجاب دارید قرار دهید

استفاده کنیم

با عرض سلام وتشکر از شما که یاد شهدا را زنده نگه میدارید

من خودم شاهد رعایت رفتاربا  حیا وعفاف در مورد یکی از شهدای بزرگوار منطقه هفت تهران به نام شهید فضل الله قربانعلی پور بودم که برای شما بیان میکنم

ولی قبل از آن تقاضا میکنم شادی ارواح طیبه  ائمه معصومین  علیهم السلام وشهدایمان وامام خمینی ره صلوات محمدی پسند بفرستید

در یکی ازمساجد شهید فضل الله قربانعلی پور عضو بسیج بود ودرآن روز  وساعت میخواست به اتاق انباراسلحه و....بسیج برود و ....

وبرای رفتن به این اتاق باید از نمازخانه خواهران رد میشد وبااینکه نماز تمام شده بود خواهران نشسته بودندو صحبت میکردند .

این شهید بزرگوار برای اینکه خود جوان بود و باخواهران جوان نمیخواست صحبت کند که بلند شوید تا من رد شوم .شروع کرد به خواندن شعر آهنگران وبه قول معروف شعرحماسی جبهه ای

خلاصه اینقدر بلندکرد صدایش را تا خواهران فهمیدند که باید از آنجا بلندشوند وشروع به رفتن کردند

وقتی میخواستند از راهرو خارج شوند این برادر بزرگوار بسیجی قبل از اینکه چشمش به آنها بخورد رو به دیوار کرد و بقیه شعرش را ادامه داد بدون اینکه بفهمد کدام خواهر نشسته بود و خواهران  باشرمندگی سریع محل را ترک کردند ودر دل به او آفرین گفتند

بار دیگربرای شادی روح مطهر تمامی شهیدان راه حق صلوات

 

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم

دوشنبه 14 مرداد 1392  3:57 PM
تشکرات از این پست
shalamcheh
shalamcheh
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1391 
تعداد پست ها : 138
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:دو خاطره از شهید دکتر شهریاری


نقل قول ayeneh

نقل قول shalamcheh

نقل قول ayeneh

خدا تمامی شهدا را علو درجه عطا فرماید مخضوضا این شهید بزرگواررا.

وجود مومنین نعمت است برای جامعه.


خداوند مارا در زمره شهـــدا قرار دهد...

لطفا اگر خاطره ای از شهدا در مورد حجاب دارید قرار دهید

استفاده کنیم

با عرض سلام وتشکر از شما که یاد شهدا را زنده نگه میدارید

من خودم شاهد رعایت رفتاربا  حیا وعفاف در مورد یکی از شهدای بزرگوار منطقه هفت تهران به نام شهید فضل الله قربانعلی پور بودم که برای شما بیان میکنم

ولی قبل از آن تقاضا میکنم شادی ارواح طیبه  ائمه معصومین  علیهم السلام وشهدایمان وامام خمینی ره صلوات محمدی پسند بفرستید

در یکی ازمساجد شهید فضل الله قربانعلی پور عضو بسیج بود ودرآن روز  وساعت میخواست به اتاق انباراسلحه و....بسیج برود و ....

وبرای رفتن به این اتاق باید از نمازخانه خواهران رد میشد وبااینکه نماز تمام شده بود خواهران نشسته بودندو صحبت میکردند .

این شهید بزرگوار برای اینکه خود جوان بود و باخواهران جوان نمیخواست صحبت کند که بلند شوید تا من رد شوم .شروع کرد به خواندن شعر آهنگران وبه قول معروف شعرحماسی جبهه ای

خلاصه اینقدر بلندکرد صدایش را تا خواهران فهمیدند که باید از آنجا بلندشوند وشروع به رفتن کردند

وقتی میخواستند از راهرو خارج شوند این برادر بزرگوار بسیجی قبل از اینکه چشمش به آنها بخورد رو به دیوار کرد و بقیه شعرش را ادامه داد بدون اینکه بفهمد کدام خواهر نشسته بود و خواهران  باشرمندگی سریع محل را ترک کردند ودر دل به او آفرین گفتند

بار دیگربرای شادی روح مطهر تمامی شهیدان راه حق صلوات

 


خاطره زیبایی نبود... لطفا خاطرات زیبایتان را بنویسید

اگر خورشید دیر طلوع می کند گناه او نیست

دیوارهای شهر بلند شده اند...

دوشنبه 28 مرداد 1392  3:54 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها