0

شهدا

 
shhossein
shhossein
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1392 
تعداد پست ها : 440

شهدا

بسم الله الرحمن الرحيم

ديدار ياران قديمي – لحظاتي را مي بينم به ياد وداع قبل از عمليات مي افتم به هنگام وداع در عمليات به جاي صحبت كردن در آغوش يكديگر مي گريستند و حرفهايشان را با اشك مي زدند و مي گفتند صحبتها و دوستي ما بماند در آخرت و... به ياد لشكر قدس در سنندج دلم به ياد همه آن لحظات تنگ شده اي كاش به همراه ياران شهيدم در دشتهاي حماسه و خون ناپديد مي شدم تا به روز رستاخيز از همان سرزمين افتخار ، بر انگيخته شوم و برگ گواهي باشم بر مظلوميت ياران سلحشور امام (ره) .

خواستم از مردان آسماني بگويم كه تشنه شبنم بودند آن زمان در كنار ما هم اينجايي نبودند شما همه چيز تان رنگ حقيقت داشت دريغا كه پاي گناهكارم از قافله كربلا باز ماند و سبب شد كه امروز خون و دل بخوريم وا اسفا كه در زيارت عاشوراي شلمچه متولد شدم ولي نتوانستم در شمع حلبچه بسوزم . به نخلهاي بي سر حوالي خرمشهر كه راست قامت مانده اند غبطه مي خورم ، به قله هاي حاج عمران حسوديم مي شود.

چقدر محتاج سجده هاي زلال نيايش توهستم ، چقدر دلتنگ يك سجاده نياز يك سجاده اشك يك سجاده اخلاص هستم هنوز كهكشان آبرويمان در منظومه عشق تو در كربلا ي ايران رقم مي خورد هنوز هم نيلوفر آبرويمان در شلمچه به آسمان مي رسد . خاك تفتيده جنوب نداي سبز خويش را  به شبهاي وصل و حضور تبديل ساختند .  

كدام علم روانشناسي مي تواند انگيزه يك نوجوان 13 ساله  نارنجكي را بر خود مي بندد و زير تانك مي رود بيان كند . و يا كلام هدف يك نوجوان 16-17 ساله را از روي مين رفتن شرح دهد اصلا واژه هايي كه با آن بتوان شرح عشق اينان را نگاشت در كدامين قاموس ثبت شده است؟

اما ما ديده ايم كه چگونه در اين ظلمت وانفسا از هور حيات نوشيدند و ابدي شدند. كوثر دجله را آشاميدند و به ساقي   كوثر اقتدا كردند.

اين حاجيان فكه تا صفاي دوست در رمل دويدند تل از زمزم فرات سيراب شدند و قرباني گشتند . از ميان ميدان نفس ، معبر وصل گشودند و به نداي ارجعي لبيك گفتند و به معراج رفتند  اينان همان مسجودان ملائك بودند و راز (اني اعلم ما لا تعلمون ) .

هشت سال دفاع مقدس حماسه آفريني و ايثار و دلباختگي راد مردان غيوري است كه اگرچه در (غدير )نبودند اما از دل با علي (ع) بيعت كرده بودند و بر سر بيعت خود از جان و مال خويش در گذشتند .

آنان بعد از قريب هزار و چهارصد سال به نداي هل من ناصر ينصرني حسين (ع) كه از گلوي (پير خمين)برخاسته بود لبيك گفتند و به سپاهيان يزيد يورش بردند و در اين راه از علي اصغر تا حبيب بن مظاهر را قرباني كردند.

آنان كه كائنات را در زاويه قنوت نمازشان جاي مي دادند و چون سر به سجده مي نهادند سرافرازترين علميان بودند. همانهايي كه ثابت كردند هنر سلوك نه از روي آب رفتن كه ته مرداب رفتن است آناني كه صفير خمپاره را سفير يار دانستند و به سوي او خاك تا افلاك سفر كردند .

اينك ماييم و ياد و نام آنها كه اگر اندكي قصور كنيم همين را هم از دست خواهيم داد . ياد و نام آنها تنها يادگاري است كه از هشت سال وصال براي ما مانده است . اينك ما مانده ايم و غربت آنها ، اما راستي ما غريبيم يا شهدا ؟

يقينا ما .چرا كه آنها (اولئك المقربون) اند. والسلام  - ناصر ملكي

reza-shojai[1].gif

چهارشنبه 9 مرداد 1392  6:25 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها