0

حرفی که صد دعای ابوحمزه می زند

 
shokoofeh
shokoofeh
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آبان 1389 
تعداد پست ها : 952
محل سکونت : البرز

حرفی که صد دعای ابوحمزه می زند

 

محسن فریدونی

حرفی که صد دعای ابوحمزه م یزند
ارباب ما ز دیده به یک غمزه می زند

اویی که نسخه های تنش آیه آیه شد
خورشید روی نی به سر قرن سایه شد

در آسمان عشق نرخ قمر شکست
مهتاب هم ز دلبری اش خیره سرشکست

ما جز غمش که دغدغه در سر نداشتیم
ما از ازل که قبله ی دیگر نداشتیم

ما بی اراده ایم, ملامت کجا رواست
تنها دلیل بودن ما عشق کربلاست

ما زخم و لطمه گاه به رخساره می زنیم
از داغ جسم شاه دوصد پاره می زنیم

دشمن که کرده قد علم از کینه دیده ای؟
سنگ ریزه های خورده بر آیینه دیده ای؟

دیدی هنوز خیمه ی زینب در آتش است؟
این روضه های تازه لبالب در آتش است

سید علی اگر که دو ابرو به هم کشد
ما را چنان براده ز هر سو به هم کشد

ما میکنیم بر شهدا اقتدا و بعد
رخصت ز شاه خفته به کرببلا و بعد

بر هم زنیم خواب خوش پست فطرتان
ماییم آن قبیله ی سرمست فطرتان

با خون خود فقط بنویسیم یک کلام
"دنیا به نام آل حسین است والسلام"

ما بی خیال روضه ی مادر نمی شویم
ما بی خیال حنجر اصغر نمی شویم

ما فکر انتقام به سر پرورانده ایم
هر فکر دیگری که به سر بود رانده ایم

اما هزار آه که وقت جهاد نیست
چیزی به جز جهاد ما را مراد نیست

هر موقعی که وقت سوال و جواب شد
هر موقعی که وقت حساب و کتاب شد

یک لحظه کوفیان زمان دست به سر کنید
زآن پس برای جنگ ما را خبر کنید
 
آیات غمزه

قوم من ترنج را با پوست می خورند

 راستی! کسی زلیخا را ندیده است؟

چهارشنبه 9 مرداد 1392  11:23 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها