مواردی برای زندگی بهتر
1389
این مقاله دربردارنده ی مطالبی است كه نتیجه ی تحقیقات علمی و روانشناختی است که هم جالب و مستند و هم علمی هستند و ضمنا به افزایش سلامت روان كمک می كنند. توصیه می كنم آنها را جدی بگیرید و در زندگی به كار ببرید.
.
درمان افسردگی با «دوستی»
شاید باورتان نشود، ولی هیچ دارویی مؤثرتر از یك گفتگوی صمیمانه نیست. تحقیقات نشان می دهد كه دوستی اثری شفابخش دارد. در یک تحقیق جدید، برای زنانی كه مدت ها از افسردگی رنج می بردند، دوستانی در نظر گرفته شد. این «دوستان»، نقش محرم راز را بازی می كردند و به طور مداوم با آنها ملاقات داشتند. تأثیری كه این ارتباط بر افسردگی زنان داشت به اندازه ی قرص های ضدافسردگی بود. این بیماران، شروعی دوباره را تجربه كرده، احساس احترام به خویشتن را دوباره بازیافته و با افرادی كه با آنها قطع ارتباط كرده بودند، دوباره تماس برقرار كردند.
كمتر تنها بمانید!
روانشناسان دریافته اند كه انسان نیازی اساسی به زندگی گروهی و ارتباطات صمیمانه دارد. وقتی نیازهای اساسی انسان برآورده می شود، عملكردش هم بهبود می یابد. داشتن دوست باعث می شود با انگیزه بمانیم و با چالش های مختلف زندگی راحت تر روبرو شویم.
تأثیر دوستی، هم جسمی و هم ذهنی است. عدم روابط اجتماعی، میزان هورمون استرس را در بدن افزایش می دهد و باعث افزایش فشار خون و حتی كاهش یادگیری و تضعیف حافظه می شود. نداشتن دوستان صمیمی و همچنین روابط اجتماعی، احساس تنهایی و خالی بودن ایجاد می كند و ممکن است فرد خود را جدا افتاده بیابد. این احساسات سلامت عاطفی فرد را به خطر می اندازد. تقریباً همه ی ما گاه احساس تنهایی می كنیم كه كاملاً طبیعی است؛ اما اگر این احساس ادامه یابد، در دراز مدت اثرات سوء دارد. احساس تنهایی در بزرگسالان به افسردگی می انجامد و مشكلات جسمانی ایجاد می كند كه اثرشان در دراز مدت آشكار می شود. در ضمن مشخص شده كه هر چه تعداد دوستان بیشتر باشد، مقاومت فرد در برابر بیماری بیشتر است.
كمی حوصله تان را سر ببرید!
افراد معمولا به دنبال این هستند كه كاری كنند حوصله شان سر نرود؛ اما ظاهراً سر رفتن حوصله هم برای خودش مزایایی دارد. بی حوصلگی مكانیسمی است كه به كمک آن ذهن خالی می شود و فرد می تواند دوباره ذهنش را متمركز كند. اگر بی حوصله باشیم، یعنی اینكه هیچ كاری و هیچ فكری نمی كنیم. حتی ممكن است در حال قدم زدن یا شستن ظرف ها باشیم. در این زمان كه ذهن غیر متمركز است، فرصت استراحت ایجاد می شود و در بازگشت به كاری كه قبلاً در حال انجامش بودیم، با دید بهتری به مسأله نگاه می كنیم. همه از بی حوصلگی فرار می كنند شاید به این دلیل كه این حس، حاصل یک زندگی فاقد هیجان یا نتیجه ی انجام كارهایی است كه به آنها علاقه ای ندارند. به همین دلیل پدر و مادرها هم از اینكه می بینند فرزندان شان نمی دانند چه كاری باید انجام دهند نگران می شوند و فكر می كنند باید تا جایی كه می توانند آنها را مشغول نگه دارند. اما ما نمی توانیم بی حوصلگی افراد را برطرف كنیم. پس چه باید كرد؟ شاید بهتر باشد فرزندان مان را با بی حوصلگی هایشان تنها بگذاریم. در این صورت این حس به آنها فشار می آورد و آنها را به سمت منابع و قابلیت های درونی شان راهنمایی می كند و قوه ی تخیل شان تحریك می شود. اگر به اندازه ی كافی حوصله تان سر برود، انگیزه ی عمل خواهید داشت. البته امیدواریم كه برای كارهای خوب انگیزه پیدا كنید!
به خودتان محبت كنید!
محققان می گویند به جای سعی در تغییر نحوه ی ارزیابی افراد از خود، باید آنها را تشویق كرد محبت بیشتری به خود داشته باشند. این احساس محبت سه بخش دارد: مهربانی به خود، (به جای انتقاد از خود)، در نظر داشتن این مسأله كه این تجربه هم بخشی از زندگی است؛ و پذیرش آگاهانه (یعنی به جای میدان دادن بیش از حد به افكار و احساسات منفی، آرامش داشته باشیم). حرف دلتان را به واژه تبدیل كنید. تبدیل احساسات به كلمات و صحبت درباره ی آنها، تأثیری درمانی دارد. وقتی از احساس خود حرف می زنیم، بخشی از مغز فعال می شود و تأثیری مانند ترمز كردن دارد؛ به این صورت كه جلوی واكنش های احساسی گرفته می شود و در نتیجه فرد، احساس خشم كمتری خواهد كرد. وقتی دوستی غمگین است می توانیم با تشویق او به حرف زدن، از حجم احساساتش بكاهیم و كمک كنیم احساس بهتری داشته باشد. تأثیر اخبار منفی بر ذهن بیشتر است. تحقیقات نشان می دهد كه مغز به محرک های منفی پاسخ شدیدتری می دهد. بخشی از این واكنش به این دلیل است كه ما را از خطرات محافظت كند. از ابتدای خلقت چنین قابلیتی برای تشخیص خطر و در نتیجه ادامه ی بقا لازم بوده است. اما این جهت گیری در زندگی و در روابط عادی ما نیز دیده می شود؛ به این صورت كه بین میزان احساسات مثبت و منفی موازنه وجود ندارد. به همین دلیل برای از بین بردن احساسات منفی، پنج برابر رفتار مثبت لازم است. در زوج هایی كه این نسبت جادویی رعایت نمی شود، احتمال بروز طلاق هم بیشتر است.
ارتباط معكوس مادی گرایی با عزت نفس!
تحقیقات جدید نشان می دهد سطح مادی گرایی فرد با عزت نفس وی در ارتباط است. عوامل تشدید مادی گرایی در كودكان عبارتند از: فشار همسالان، تبلیغات و رفتار والدین. با ورود به سنین جوانی، عزت نفس كودک كاهش پیدا می كند و مادی گرایی افزایش می یابد و بعدها در سنین پایانی جوانی، وقتی عزت نفس باز می گردد، مادی گرایی هم كاهش می یابد. والدینی كه مایلند ارزش های مثبت را در فرزندان خود تقویت كنند، لازم است حس ارزشمند بودن یا همان عزت نفس را در آنها پرورش دهند.
فرار از زندگی پرسرعت!
اگر شما هم جزء آن دسته افراد هستید كه هر لحظه نگران انجام شدن یا نشدن فهرست كارهای یادداشت كرده تان می باشید، باید گفت كه بهای این نگرانی را سلامت شما خواهد پرداخت. میزان مرگ و میر ناشی از بیماری های قلبی در فرهنگ هایی كه افراد به طور معمول سریع راه می روند، سریع صحبت می كنند، سریع كار می كنند و از روی ساعت زندگی می كنند، در مقایسه با محل هایی كه زندگی آرام تری دارند، بیشتر است. راه حل این مسأله اولویت بندی كارها و انجام فعالیت هایی است كه تنش روزانه را كاهش می دهند؛ مانند نقاشی، گوش دادن به موسیقی، و حتی خوردن شام با اعضای خانواده بدون حضور تلویزیون.
افسردگی در كمین موفق ها
و این هم آخرین خبر. آیا تا به حال شنیده بودید موفقیت افسردگی بیاورد؟! عوامل زیادی هست كه دست به دست هم می دهند و باعث می شوند بخصوص مدیران موفق دچار افسردگی شوند. دكتر استیون برگلاس می گوید: متأسفانه برای بعضی آدم ها موفقیت پایان كار است. هنگامی كه برای رسیدن به هدفی تلاش می كنیم، بدن پاسخ های شیمیایی تولید می كند كه شادی آور است و ما را نسبت به رنج مقاوم می سازد. اما پس از رسیدن به هدف، دیگر از احساسی كه در طول مسیر موفقیت داشتیم، خبری نیست.
علاوه بر این، فرد پس از موفقیت، به هر چیزی به چشم «آنچه انجام شده» نگاه می كند، نه «آنچه در حال انجام است». بعضی افراد برای ضربه ی روانی كه در پی موفقیت وارد می آید، آماده نیستند. آنها فقط وقتی در حال تلاشند، راضی و خوشحالند. قرار گرفتن در مرز نهایی موفقیت، وضعیت عاطفی مغز را از مثبت به منفی تغییر می دهد. ریل می گوید: «در این حالت زندگی دیگر بر اساس رسیدن نیست، بلكه حول محور از دست دادن می چرخد. مهم نیست چه چیزی باعث موفقیت شده، به هر حال آنهایی كه به قله می رسند با ترس از دست دادن آنچه به دست آورده اند (مقام و موقعیت، ثروت، شهرت و ...) زندگی می كنند.» در اوج بودن، فرد را محافظه كار و خطر ناپذیر می كند. اینكه از پایین به بالا صعود كنیم، بسیار آسان تر از این است كه در قله باقی بمانیم. پس از موفقیت، فرد وارد حالت دفاعی می شود و احساس یأس می كند.
انسان هایی كه به اوج می رسند، تصور می كنند احساس افسردگی شان به خاطر كمی هیجان در زندگی است و چون قدرت و منافع زیادی در اختیار دارند، برای رفع مشكل به كارهایی رو می آوردند كه آنها را برانگیخته كند. البته مناسب ترین راه، ایجاد دوباره ی عزت نفس بر پایه هایی ارزشمندتر است. درک معنایی واقعی زنده بودن و تلاش، می تواند راهی برای جلوگیری از سقوط در افسردگی باشد.
منبع:ماهنامه ی تخصصی دنیای سلامت، شماره ی 51
نویسنده: رکسانا خوشابی - کارشناس ارشد روانشناسی بالینی
پورتال علمی فرهنگی هنری کرکبود
سه شنبه 2 آذر 1389 9:15 AM
تشکرات از این پست
g_golshani_rasekhoon
ararar