0

گزارشی از کتاب جریان شناسی فکری ایران معاصر

 
abotorab
abotorab
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : تیر 1392 
تعداد پست ها : 22
محل سکونت : قم

گزارشی از کتاب جریان شناسی فکری ایران معاصر

 

گزارشی از کتاب جریان شناسی فکری ایران معاصر

 

مقدمه

اگر نگاهی گذرا به کتب و مقالات و تحلیل ها و نظرهایی که در مسئله غرب  و مدرنیته وجود دارد بیاندازیم و آن را مورد بررسی قرار بدهیم. تقریبا همه ی آنها در مورد روند شکل گیری مدرنیته و تاریخچه آن در غرب و همچنین تاثیر آن بر دین هم در مسیحیت و پروتستان و هم در دین مبین اسلام تا حدود زیادی اتفاق نظر دارند و تبیین اکثر آنها در مورد سکولار شدن دین و عوامل جایگزین شدن سکولار و بی دینی به جای دین ، یکی است و اکثر آنها روند واحدی را پیش میگیرند و اختلافی در نحوه شکل گیری این تفکر سکولار وجود ندارد ، اختلافی که در این دوره معاصر دیده می شود بر سر راه حل و نحوه  جلوگیری  این تفکر باطل در افکار متدینان مخصوصا مسلمانان است .

 متاسفانه بعضی از معاصرین با قبول این تفکر و تاثیر این روند بر آنها دین خود را به غرب آگاهانه و ناآگاهانه فروختند و مسیر سکولار شدن  خود و دین خود را طی کردند آنها با قبول این که « ما عقب مانده ایم و غرب پیشرفت کرده»  بر آن شدند که جامعه خود را یعنی جامعه مسلمانان را از این عقب ماندگی خارج کنند و به خیال خودشان مدرن کنند که نتیجه آن چیزی نبود جز تغییر اصول اساسی دین و تفسیر غلط و باطلی از دین و در نتیجه بی دینی کامل .

حال در برابر این گروه و همچنین مقابله با آن افکار غربی و این غربزدگی شدید کسانی به دنبال  راه حل و تغییر نگرش و تبیین روش صحیح هستند و لذا راه حل هایی را  برای آن ارائه می دهند که بعضی تا حدودی تاثیر گذار و بعضی تقریبا بی تاثیر بوده اند، گروهی از راه دین  و گروه دیگر از راه ادبیات و هنر و بعضی از طریق فلسفه و علوم عقلی و یا علوم انسانی وارد این عرصه شدند تا از این طرق این معضل غرب زدگی را حل و فصل کنند.

ما در اینجا میخواهیم اشاره کوتاهی  به  تفکرات مطرح  در جامعه امروز که تا حدودی طرفدارانی دارد و نظر خیلی ها را مخصوصا نسل جوان را به خود جلب کرده است  که البته اشکالات زیادی نیز بر آنها وارد است داشته باشیم. این بحث خلاصه و چکیده ای از کتاب «جریان شناسی فکری ایران معاصر»  نوشته عبدالحسین خسرو پناه است، که البته بر خود این کتاب انتقادات و حرفهایی وارد شده که ما به دنبال تبیین آنها نیستیم .

باشد که این نوشته مفید فایده واقع شده و آشنایی باشد برای خوانندگانی که با این  تفکرات در چند دهه اخیر آشنایی نداشته اند

 

 

 

 

شناسنامه کتاب

نام کتاب: جریان شناسی فکری ایران معاصر

نام و نام خانوادگي نويسنده: عبدالحسین خسرو پناه

محل نشر: قم ناشر: رشید

تاريخ نشر: 1389 چاپ:دوم

تعداد صفحات کتاب:404

 

معرفی مولف

 عبدالحسين خسروپناه دزفولي در سال 1345 در شهرستان دزفول ديده به جهان گشود وي در كنار دروس متوسطه (رشته تجربي) از سال 1362 تحصيلات حوزوي خود را آغاز كرد و در سال 1368 در مقطع سطح سوم فارغ التحصيل شد دروس حوزوي را در مقطع سطح سوم از محضر اساتيد مجرب در حوزه علميه دزفول از جمله آيات مكرم آقاي قاضي دزفولي، تدين نژاد، مدرسيان، سبط شيخ انصاري بهره برد، از ويژگيهاي حوزه علميه دزفول اين بود كه علاوه بر دروس رسمي حوزه علميه به تدريس كتب ديگر ادبي و فقهي و اصولي از جمله شرايع الاسلام، حلقات شهيد صدر، قوانين و شرح مطول پرداخته مي شد وي در سال 1368 دروس خارج فقه و اصول را درحوزه علميه قم آغاز كرد و از محضر اساتيدي چون حضرات آيات عظام وحيد خراساني، فاضل لنكراني در حوزة علميه قم حدود 12 سال بهره برد. وي در كنار دروس خارج به دروس تخصصي كلام اسلامي نيز اشتغال داشت و در سال 1374 در مقطع دكتراي كلام اسلامي با رتبه اول از مؤسسه امام صادق عليه السلام فارغ التحصيل شد و پايان نامه خود را با عنوان انتظارات بشر از دين به اتمام رساند تحصيل فلسفه و تفسير از ديگر ويژگيهاي تحصيلي وي است كه از سال 1364 تاكنون ادامه داشته و از محضر اساتيدي چون آيت الله تدين نژاد ، آيت الله حسن زاده آملي، آيت الله جوادي آملي، آيت الله مصباح يزدي، آيت الله سبحاني و آيت الله انصاري شيرازي استفاده هاي فراوان برده است. وي از سال1361 تا 1367 در كنار تحصيلات حوزوي و كلاسيك در سالهاي دفاع مقدس به فعاليتهاي نظامي پرداخت و در عملياتهاي مختلف به عنوان ديده بان و... شركت جست ، از ديگر فعاليتهاي ايشان مي توان برگزاري جلسات قران در مساجد دزفول براي جوانان و نوجوانان را نام برد ايشان ازسال 1370 در كنار تحصيل به فعاليت پژوهشي اشتغال ورزيد و فعاليت هاي فردي و جمعي را دنبال كرد از سال 1372 تا 1376 مديريت پژوهشي اصطلاح نامه فلسفه مركز مطالعات تحقيقات دفتر تبليغات حوزه علميه و از سال 1376 تا 1378 مديريت اداره پژوهشي نهاد مقام معظم رهبري در دانشگاه ها و از سال 1377 تا 1382 در اصطلاح نامه عرفان دايرة المعارف علوم عقلي همکاری داشت و از سال 1379 مديريت گروه فلسفه پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي و از سال 1379 جانشين مركز مطالعات و پژوهشهاي حوزه علميه قم را به عهده داشت، وي از سال 1362 در كنار تحصيل به تدريس دروس حوزه اشتغال داشته و تا كنون در مدارس علميه دزفول و قم و مؤسسه امام صادق و  جامعة الزهراء به تدريس ادبيات، فقه ، اصول ، فلسفه و كلام مشغول بوده و هست و نيز از سال 1365 در دانشگاه تربيت معلم دزفول و دانشگاههاي شهيد چمران اهواز، شهيد بهشتي تهران، علامه طباطبايي، تربيت مدرس، دانشگاه علوم اسلامي رضوي مشهد و دانشگاه مذاهب به تدريس دروس فلسفي و كلامي اشتغال داشته و از سال 1371 در كنگره ها و همايش هاي علمي داخلي وخارجي شركت جسته و مقالات داراي امتياز خود را قرائت كرده است.

 


 

اهمیت بحث

پیش کش به امام حسن مجتبی (علیه السَلام)؛ بیدارترین سرداری که با وجود فضایلی؛ همچون فروتنی, بردباری, سخاوت, پارسایی و دانش بی کران؛ توسط جریان های فکری, تنهاترین سردار شد.

رهبر فرزانه و بیدار نظام جمهوری اسلام به این خطر سرطانی توجه می دهد و می فرماید باید هوشیار باشید من در شناخت دشمن امیدوارم ملت ایران اشتباه نکند. دشمن را بشناسید, دشمن استکبار جهانی است دشمن, آمریکا است دشمن, صهیونیست ها هستند.

مسوولان و شخصیت های فرهنگی باید بیش از دیگران جریان های شاخص و چهره های مطرح در این جریان را بشناسند.

چرایی و ضرورت جریان شناسی اجتماعی برای مدیریت فکری و مهندسی فرهنگی کشور بدیهی تر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد. جریان شناسی یک ضرورت اساسی روزگار معاصر ایران در کشورهای اسلامی است.

مسئولان فرهنگی و فکری کشور بدون شناخت و آسیب شناسی جریان های گوناگون نمی توانند وضعیت فکری و فرهنگی کشور را مدیریت کنند.

 

مقدمه

معرفت دینی عبارت است از شناخت ضابطه مند ماهیت دین و ماهیت دین عبارت است از مجموعه ی حقایقی که به وسیله خداوند سبحان توسط پیامبران جهت هدایت انسان ها نازل می گردد و در یک جمله ما جاء به النبی یعنی آنچه از ناحیه پیامبر در پیشوایان دینی به ما رسیده است همان حقایق و معارف و احکامی که به صورت متن و نص دینی ظاهر شده است اما وجود خارجی دین عبارت است از دینی که در جامعه متدینان جریان پیدا می کند و نهاد های اجتماعی روابط میان دین داران را پدید می آورد و موافقان مخالفان و مذاهب مختلف را تحقق می بخشد البته این حقایق و امور خارجی اگر چه منصوب به دین اند ولی تنها زاییده ماهیت دینی نیستند و دهها عامل فرهنگی اجتماعی و روانی نیز در آنها تأثیر می گذارد. آسیب شناسی دین در مقام کشف بحران ها و کج روی های اندیشه رفتار و عملکرد دینی است. برای نمونه صورت عملی و خارجی برخی از آسیب های دینی عبارت است از جدید ترین مد لباس, مد آرایش فیلم های مبتذل و ... در غرب که بعد از زمان کوتاهی وارد کشور های اسلامی می شوند و جوانان ناآگاه را به تباهی می کشانند.

البته برخی از کتاب های ارزشمندی مانند جریانها و جنبش های مذهبی سیاسی ایران نوشته رسول جعفریان نگاشته شده که مربوط به دوران قبل از انقلاب است و جریان های فکری بعد از انقلاب در آن نگاشته نشده است و برخی نوشته های دیگر مانند جریان شناسی فرهنگی بعد از انقلاب اسلامی ایران زیر نظر سید مصطفی میرسلیم نوشته شده ولی این اثر علاوه بر آشفتگی منطقی در معرفی جریان های سیاسی , فکری و فرهنگی خلط کرده است.

این که نقد ها و آسیب های انواع جریانهای فکری در ایران نه به قصد عیب جویی که برای تحقق فضای گفتگو و آزاد اندیشی و کشف جریان اصیل انقلاب بوده است به همین جهت امیدوارم چهره های علمی, فکری و فرهنگی کشور از مطالب نگارنده نرنجند و با سعه صدر و عالمانه ترین وجه مطالب این کتاب را ارزیابی نمایند.

چیستی جریان

جریان عبارت است از تشکل , جمعیت و گروه های اجتماعی معینی که علاوه بر مبانی فکری از نوعی رفتار ویژه اجتماعی برخوردار است بنابراین اندیشه نظام مند یک شخصیت علمی که به صورت تشکل اجتماعی ظاهر نشده جریان نامیده می شود پس اجتماعی بودن و داشتن یک جمعیت از ویژگی های یک جمعیت اجتماعی است.

جریان اجتماعی حداقل به چهاردسته فکری, فرهنگی, سیاسی و اقتصادی تقسیم پذیرند.

جریان شناسی عبارت است از شناخت منظومه و گفتمان چگونگی شکل گیری, معرفی موسسان و چهره های علمی و تأثیر گذار در گروه های فکری , فرهنگی, سیاسی و اقتصادی است.

برخی از جریان های فکری ممکن است به مرور زمان به جریان فرهنگی, سیاسی و اقتصادی تبدیل گردد.همانگونه که حلقه کیان با گفتمان روشنفکری دینی دکتر سروش توانست موسسه فرهنگی صراط را تاسیس کند و از سال1376 حزب مشارکت را پدید آورد.

نگارنده در این جریان شناسی فکری تلاش می کند تا با معرفی مهمترین جریان های فکری معاصر ایران و بیان مولفه های تاریخی اصول و مبانی اندیشه, شخصیت های اصلی و تأثیر گذار محتوای جریان و نقد آسیب شناسی آنها گامی اندک برای مهندسی فرهنگی کشور بردارد.

گونه شناسی جریانهای معاصر ایران

دیدگاه اول تثلیثی

نخست مجموعه رویکرد سنتی در مطالعات دینی است که شاخصه این جریان تصلَب بر دریافت ها و ذخایر بازمانده از پیشینیان است؛ از نوآوری هراسناک و از تحول نگران است. دوم, رویکردی که در مقابل این جریان سنتی با ادعای تجدَد و رویکرد متأثر از معرفت غربی جدیداً وارد مطالعات دینی شده است؛ ما این گفتمان را جریان متجدد می نامیم. سوم, گفتمانی در این میان پدید آمده که نه متصلَب به مواریث موجود است و نه در مقام انقطاع از پیشینه و تجدد نظر دینی است . این گفتمان را جریان مجدد می نامیم. این جریان در کار گشودن راه سومی میان تصلب و تجدد است. وجه اشتراک جریان اول و دوم تقلید است. جریان نخست مقلد قدما و متقدمان است. جریان دوم مقلد غربیان و متغربان. مطلع گفتمان مجدد ظهور حضرت امام خمینی و حضرت علامه طباطبایی و کانون آن نیز قم است جریان سوم سعی می کند در عین این که دستی در انبان اندوخته های پیشینیان دارد و از اندوخته و آورده ملل دیگر بهره می گیرد و با اعتماد به نفس در علم بشری و ملی سهم گذاری کند لازمه نوآوری را نیز در رد و نفی و طرد و انکار کلی گذشته خود نمی داند.

جریان دوم تثلیثی

تجدد گرایی اسلامی, شریعت گرایی اسلامی و تمدن گرایی اسلامی تقسیم می شود. منظور از شریعت گرایی اسلامی دسته ای از عالمان و اندیشمندان هستند که با غیرت ورزی و پای فشاری بر احکام و آیین های دینی به مقابله و طرد فرهنگ و تمدن غرب پرداخته اند و راه حل مسائل اجتماعی مسلمین را در اجرای احکام فقهی بدون نیاز به دانش ها و الگوهای عینی و تجربی دانسته اند. پاسداری از اصول و ارزش های دینی آیین گرایی و تکلیف مداری و روش مندی در فهم دین, خلوص گرایی و التقاط ستیزی و گذشته گرایی از مهم ترین شاخص های جریان شریعت گرایی اسلامی است. تجدد گرایی اسلامی که با نام روشنفکری دینی, نو اندیشی دینی, اصلاح تفکر دینی و احیای تفکر دینی از آن یاد می شود واکنشی بود از برخی از تحصیل کرده های مسلمان که با مواجه با ورود فرهنگ در غرب در جوامع اسلامی ظهور یافت. توسعه گرایی, علم گرایی, تکیه بر خرد ابزاری از ویژگی های این جریان است. تمدن گرایی اسلامی هر دو عنصر پویایی و پایایی اسلام را در خود جمع کرده است و یک نسبت منطقی و هماهنگ تأمین می کند. نگرش نظام مند معرفت دینی اصول گرایی در حوزه فهم دین, توسعه گرایی در حوزه تحقق دینی, تکامل در روش اجتهاد و تجدیدی نظر در روش علوم و پی ریزی تمدن اسلامی را می توان از ویژگی های بارز جریان تمدن گرای اسلامی نام برد.

دیدگاه نگارنده

به نظر نگارنده می توان جریان های فکری را با توجه به عرصه های هنری, فلسفی, دین پژوهی, ادبی و سیاسی تقسیم بندی کرد ولی برای این که تقسیم بندی جریان ها از شمول بیشتری برخوردار شود بهتر است بر اساس دغدغه مدرنیته و رابطه آن با شرق و دین و همچنین علل عقب ماندگی جهان اسلام به تیپ شناسی جریان های فکری بپردازیم زیرا هر یک از جریان های فکری معاصر در یک ضلع مثلث و دو ضلع دیگر آن مثلث را فرهنگ و تمدن غرب و میراث سنت اسلامی _ ایرانی تشکیل داده اند و پرسش های مهمی را در ذهن اندیشمندان و روشن فکران جهان اسلام پدید آورده اند. پرسش از چیستی غرب, چیستی هویت ایرانی, ماهیت اسلام, نسبت دین و علم نسبت دین و عقل جهان شمولی مدرنیته و عناصر تشکیل دهنده آن مانند سکولاریسم و اومانیسم سازگاری اسلام با مدرنیته نمونه ای از سوال های مربوط به دو ضلع دیگر مثلث است که برخی از جریان های ضلع دیگر و آن پرسش ها پاسخ داده و دسته ای دیگر نیز به آن بی توجه است.

نظر مولف

به نظر نگارنده می توان به تأسیس گفتمان دیگری به نام عقلانیت اسلامی پرداخت که نه تنها دغدغه اسلام و مدرنیته و مسئله انحطاط مسلمانان را دارد بلکه در باب سازگاری و ناسازگاری این دو مقوله همانند جریان های پیش گفته به صورت مطلق داوری نمی کند و بر این باور است که باید با عقلانیت اسلامی به تولید علم دینی دست یافت به گونه ای که هم الهیات اسلامی تثبیت گردد و هم طبیعت با روش شناسی اسلامی شناسایی شود و قدرت تصرف بر طبیعت را برای انسان ها در مسیر هدایت آنها به ارمغان بیاورد. این گفتمان تکامل یافته جریان روشنفکری دینی استاد مطهری است .

این گفتمان به نمایندگی حضرت امام خمینی و علامه طباطبایی و استاد مطهری آغاز شد و امروزه توسط فضلا و اساتید جوان و میان سال در حوزه علمیه بعد از انقلاب دنبال می شود و نقش و کارکرد خود را در موسسه ها و پژوهشگاه هایی مانند پژوهش گاه فرهنگ و اندیشه اسلامی , موسسه امام خمینی , پژوهشگاه حوزه و دانشگاه, پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامی, موسسه امام صادق علیه السلام و جامعه المصطفی ظاهر می کند.

این جریان هارا میتوان با رهیافت های دیگری نیز طبقه بندی کرد:

  1. گروهی از جریان های پیش گفته با اندیشه و مبانی فکری یا فرهنگ جریان عقل گرایی اسلامی که منشأ پیدایش جمهوری اسلامی ایران گردید مخالف اند.
  2. برخی از این جریان ها نسبت به دین تعهد دارند.
  3. برخی از جریان ها نسبت به پرسش های جدید و نیز نسبت به جهان و انسان معاصر و مدرن دغدغه دارند .
  4. برخی از این جریان ها از میراث گذشته هویت دینی و ملی ما بهره می گیرند.

جریان عقلانیت اسلامی

این ویژگی ها منشأ تمایز این جریان با دیگر جریان های فکری و فرهنگی است. جریان عقلانیت اسلامی علاوه بر مبانی فکری, فعالیت فرهنگی و سیاسی نیز دارد و به یک جریان فکری, فرهنگی , سیاسی و اقتصادی تبدیل شده است. جریان عقلانیت اسلامی توانست با تدبیر امام خمینی (ره) انقلاب ایران را ثمر برساند و به صورت حداکثری حیات اجتماعی و بین المللی پیدا کند.

مهمترین اصول این جریان عبارت است از

  1. اصل خدا محوری
  2. اصل رئالیسم معرفتی

رئالیسم معرفتی یا واقع گرایی معرفت شناختی دیدگاهی است که بر اساس آن جهان به طور مستقل از ذهن انسان وجود دارد.

  بدین صورت که با تکیه بر مبدأ معرفت به جهان و موجودات خارج از وجود انسان سایر مراتب معرفت در ساحت معارف دینی مورد جستجو قرار می گیرد و تمام معرفت های بدست آمده است اصول اولیه معرفت تبعیت می کنند. مباحث خدا شناسی, انسان شناسی و ...

  1. عقلانیت مستقل

مولفه دیگر این جریان اعتقاد به عقلانیت مستقل در حوزه نظر (بدیهیات عقل نظری) و در حوزه عمل (بدیهیات عقل عملی) است.

  1. جامعیت اسلام

یکی دیگر از اصول مهم برای جریان عقلانیت اسلامی عبارت است از جامعیت اسلام و هماهنگی آن با عقلانیت است.

جریان عقلانیت اسلامی بر این باور است که دین اسلام جامعیت داشته و در عرصه های گوناگون حضور دارد وبا این وجود به عقل و تجربه نیز بها می دهد

  1. میراث گذشته اسلامی و شیعی

میراث گذشته اسلامی و شیعی مانند فقه جواهری یا حکمت صدرایی یا کلام خواجه نصیر الدین طوسی یا عرفان ابن عربی نیز برای جریان عقلانیت اسلامی اهمیت دارد.

  1. دغدغه دین و مدرنیته

جریان عقلانیت اسلامی دغدغه کشف نسبت دین و مدرنیته با ما و غرب را دارد و از این جهت در برابر جریان هایی قرار می گیرد که چنین دغدغه ای ندارند.

  1. منطق فهم دین

ویژگی دیگر جریان عقلانیت اسلامی اعتقاد به دین اسلام با بهره گیری از قرآن و سنت پیامبر (ص) و اهلبیت (ع) با پرهیز از تفسیر به رأی و تفسیر التقاطی و هرمنوتیک فلسفی گادامر و نظریه قرائت های مختلف از دین است یعنی دین اسلام دارای منطق فهمی است که از تفسیر به رأی جلوگیری می کند.

  1. علم و توسعه کوثری

اعتقاد به تولید و توسعه علم بومی توسعه کوثری دینی در برابر توسعه تکاثری و به تعبیر رهبری پیشرفت مبتنی بر عدالت نیز یکی دیگر از اصول جریان عقلانیت اسلامی یا روشنفکری اسلامی تحول گراست.

  1. معنویت دینی

جریان سنتی

جریان شناسی روحانیت

جریان شناسی روحانیت با لحاظ ها و گونه های متنوع شناخته می شود. یکی از گونه های جریان شناسی روحانیت, نسبت روحانیت با مدرنیته است و گونه دیگر, نسبت روحانیت با سیاست و به دنبالش, نسبت و تعامل آن با جمهوری اسلامی ایران است و گونه سوم, نسبت و تعامل روحانیت با دین شناسی و معرفت اسلامی است.

روحانیت و مدرنیته

ویژگی و شاخص اصلی جریان سنتی حداکثری, نداشتن شناخت دقیق و تخصصی از مدرنیته و تأکید حداکثری نسبت به حفظ میراث گذشته و جلوگیری از تحول در آن است.

دسته ای از جریان سنتی حداکثری, نسبت به پدیده مدرنیته, پرسش ها و دغدغه های آن, بی تفاوت می باشد.

دسته دیگری از جریان سنتی حداکثری با آگاهی حداقل از مدرنیته, ولی بدون شناخت کافی و لازم از آن و با انگیزه روان شناختی و داشتن تفسیر خاصی از دین و قلمرو آن, خواستار غیرت و مخالفت با مدرنیته شدند.

این طایفه معتقدند دین الهی نیازهای بشری را برای ساختن تمدن بیان کرده و نیازی به هیچ گونه تعقل فلسفی و آزمون تجربی نیست.

جریان سنتی نواندیش, دومین دسته از جریان روحانیت و نسبت آن با مدرنیته است که هم از میراث سنتی گذشته اسلامی و متون دینی بهره می برد و هم آگاهی بیشتری از غرب و مدرنیته دارد و با پرسش های دنیای مدرن در مغرب زمین, درگیری نسبی یافته است؛ به عبارت دیگر, روحانیتی که هم با آموزه ها, میراث گذشته و علوم سنتی اسلامی و هم با دنیای مدرنیته و دستاوردهای آن آشنایی داشته و پیامدهای سیاسی و اجتماعی دنیای مدرن از جمله استعمارگری کشورهای ابرقدرت را شناخته و برای جلوگیری از این آسیب اساسی و حل مشکل عقب ماندگی مسلمانان, تئوری سیاسی- اجتماعی ولایت فقیه و مدلی از عقلانیت اسلامی را مطرح کرده است.

گروه نخست از جریان سنتی نواندیش, با آگاهی نسبی از مدرنیته و پیامدهای آن بر این باور است که سنت و تفکر سنتی و متون دینی, ظرفیت های زیادی دارند و بدون بهره گیری از دستاوردهای مدرنیته, می توان توان اسلامی قدرتمندی در برابر تمدن مدرن ساخت. فرهنگستان علوم اسلامی با رهبری حجه الاسلام و المسلمین سید منیر الدین هاشمی و مدیریت و پیگیری حجه الاسلام و المسلمین میرباقری به دنبال چنین هدف و دیدگاهی است.

گروه دوم از جریانات سیاسی نواندیش تفاوت و تمایز نهادن میان مفهوم غرب, مفهوم مدرن ,به دنبال ارائه پیشنهادی برای تحقق پیامدهای مثبت دنیای مدرن و پرهیز از پیامدهای منفی مدرنیته و غرب زدگی است. این گروه از روحانیت سنتی نواندیش هم برای میراث سنتی اسلام ارزش قائل است و بر حفظ کلام خواجه نصیر الدین, فلسفه ملاصدرا و فقه جواهری تأکید می ورزد و هم بر این باور است که باید حوزه های علمیه تحول یابند و متناسب با پرسش های زمان و دنیای مدرن پاسخ مناسب دینی پیدا کنند و جامعه اسلامی با بکار گیری پیامدهای مثبت مدرنیته .محوریت این تفکر را امام خمینی برعهده داشتند وبرخی از شخصیت ها ی هم عصر وی و گروه وسیعی از شاگردان او را همراهی کردند.

جریان نواندیش حداکثری, بر این باور است که باید زندگی مبشر بر اساس عقل مدرن بچرخد و سنت دینی بازسازی و بسیاری از آموزه های سنتی کنار زده شود این جریان با شورش بر ضد گرایش حدیث محوری بر قرآن محوری و عقل زمانه تأکید می ورزد. شخصیت هایی مانند آقای صالحی نجف آبادی و به نظر نگارنده آقای هاشمی رفسنجانی در دو دهه اخیر به این جریان انتساب دارند.

برخی همچون آقای صانعی و هاشمی در نهاد گرایی میان مدرنیته و سنتی اسلامی و تزاحم میان آنها, بر حفظ مدرنیته تأکید داشته و فتواهای مخالف مشهور و هماهنگ با حقوق بشر غرب ارایه دادند و دسته دیگر و گروه بیشتری از شاگردان امام(ره) همچون آیت الله مصباح یزدی, آیت الله جنتی و آیت الله یزدی بر حفظ سنت اسلامی اصرار ورزیدند.

روحانیت وسیاست

آیت الله محمد تقی صدیقین اصفهانی بر این باور بود که حضور روحانیت در سیاست, زمینه تحقق عصر تسامح در دین است.

کسان دیگر نیز با رویکردی تندتر در برابر حضور روحانیت در سیاست ایستاده و دخالت دولت در حوزه را روا ندانسته و ظاهر شدن روحانیت در رسانه ها و موسسه های دولتی را حرام و باعث هتک حرمت و قداست روحانیت معرفی می کند.

امام خمینی در منشور روحانیت به مبارزه با این تفکر برخواستند و اینان را همان دشمن رسول الله نامیدند.

دخالت روحانیت در سیاست را میتوان به 3دسته محافظه کار ،فعال و میانه رو تقسیم کرد.

 

روحانیت و معرفت دینی

دین شناسی و معرفت اسلامی, تعامل دیگری است که روحانیت را به دو گروه تقسیم می کند.

تمایز روحانیت در معرفت دینی به رویکرد و تأکید آنها بر ابعاد گوناگون دین است. رویکرد برخی از علما و مراجع حوزه علمیه, غلبه ابعاد فردی و عبادی دین نسبت به ابعاد اجتماعی دین است و کمتر از ابعاد اجتماعی و فرهنگی و سیاسی دین سخن به میان می آورند و تنها به مسایل توضیح المسائل بسنده می کنند دسته دیگری از مراجع تقلید وعلمای حوزه علمیه به ابعاد اجتماعی دین نیز تأکید داشته و دین شناسی جامعی را به مردم عرضه می دارند.

آسیب شناسی جریان سنتی

  1.  اصالت دادن به کار کردهای موقعیتی
  2. عدم تعیین مولفه های دین شناسی سنتی

یکی از آسیب هایی که در جریان دین پژوهی سنتی مشاهده می شود, نامشخص بودن مولفه های دین شناسی سنتی است؛ زیرا دین شناسی سنتی را نمی توان در یک جریان و گفتمان معین معرفی کرد, بلکه اگر دقت شود باید آن را طیفی دانست که با مبانی و روش های مختلفی از منابع دینی بهره می برند.

  1. فقدان فلسفه های علوم اسلامی

فقهای مکرم در مباحث فقهی همیشه منتظرند تا مردم و متدینان با پرسش و مسأله ای روبرو شوند و سپس با استفاده از اصول کلی به پاسخ آن بپردازند.

عالمان اسلامی تنها برای تکامل معرفت دینی و رشد و بالندگی فقه و کلام و اخلاق نباید منتظر پرسش های دیگران باشند. نگارنده برای درمان این آسیب به طرح تئوری دیدبانی و فلسفه مضاف به علوم اسلامی با رویکرد تاریخی ومنطقی پرداخته است.

فلسفه مضاف به دانش ها از سنخ معرفت درجه دوم است یعنی دانشی سیستمی و نظام مند که به توصیف تاریخی و تحلیل عقلانی و فرانگرانه دانش مضاف الیه می پردازد.

اگر بخواهیم تحول اساسی در علوم اسلامی صورت گیرد باید فلسفه های مضاف به این علوم یعنی فلسفه علم فقه, فلسفه علم حقوق, فلسفه علم اخلاق, فلسفه علم کلام, فلسفه علم تفسیر, فلسفه علم حدیث, فلسفه علم دینی و غیره تحقیق و تدوین گردند.

  1. فقه محوری به جای دین محوری

یک از آسیب هایی که بر دین شناسی سنتی وارد است, رویکرد انحصار گرایی نسبت به فقه است. شکی نیست که فقه جعفری تنها مسیر سعادت و کمال انسان هاست ولی سوال اصلی این است که آیا دین جامع و خاتم اسلام فقط به احکام فقهی منحصر است یا اینکه به عرصه های دیگر هم پرداخته است؟ مسلما پاسخ منفی است و اسلام, جامع احکام و اخلاق و عقاید است. ولی متأسفانه این رویکرد انحصاری به فقه سبب شده است که به سایر علوم اسلامی کمتر توجه شود.

  1. آسیب های رفتاری جریان سنتی

یکی از آسیب های جدی رفتاری سیستم و متولیان حوزه, نداشتن برنامه علمی جامع و آینده نگر و نقشه جامع آموزشی و پژوهشی و تبلیغی است.

آسیب دیگر به امور مالی حوزه به ویژه وجوهات شرعی برمی گردد.

پاره ای از آسیب های رفتاری روحانیت به شیوه رفتاری برخی از آنها با خانواده هایشان مربوط می شود.

تأثیر پذیری برخی از علمای روحانی از فرزندان , یکی دیگر از آسیب های روحانیت است.

  1. بی توجهی به تحول در حوزه علمیه

امروز را نگاه نکنید, فردایی وجود دارد این فردا چگونه است؟ این را شما باید معین کنید امروز باید معین کند. اگر امروز ارکان حوزه یعنی مدیران, صاحب نظران , اساتید, برجستگان همت کنند درست فکر کنند و برنامه ریزی کنند, حوزه بیست سال دیگر از لحاظ سطح و عمق و عرض و طول و توسعه ی نفوس, از حالا به مراتب بهتر خواهد بود. اگر حالا ما پیش بینی نکنیم, نه؛ هیچ معلوم نیست حوزه قمی در آینده با همین عرض و طول فعلی هم وجود داشته باشد. بزرگانی, محققینی, علمای خوبی, فقهائی, فلاسفه ای از حوزه گرفته می شوند؛ می روند- ننقصها من اطرافها- جای اینها باید شخصیت هائی رشد کنند ببالند؛ جای اینها را پر کنند و بیش از آنچه که آنها انجام دادند, انجام بدهند, اگر این کار شد, این آینده نگری انجام گرفت, فردا خوب خواهد بود اگر این آینده نگری امروز در حوزه قم انجام نگیرد و به وضع موجود راضی باشیم, به همینی که حالا حوزه را یک جوری اداره کنیم؛ به این اگر قناعت کنیم, فردا یا حوزه ای نداریم, یا حوزه ای رو به انحطاط خواهیم داشت.

آیت الله مصباح یزدی: «یکی دیگر از نقص ها, این است که بسیاری از مطالب است که در یک زمانی, مطرح و مورد حاجت بوده است. ولی حالا دیگر, موضوع و محمول اینها مطرح نیست. بسیاری از مباحث که در کتب کلامی درباره اختلاف اشعری و معتزله مطرح است, الان احتیاج نیست کسی آنها را بخواند و یا برخی از مباحثی که در طبیعیات فلسفه آمده است چه لزومی دارد که الآن آن مطالب خوانده شود؟»

 

جریان مکتب تفکیک

 

دوره اول

جریان تفکیک یکی از جریان های مهم دین پژوهی و فکری به شمار می آید که زاییده جریان سنتی است .این جریان از آغاز پیدایش تا دوره معاصر تطوراتی را پشت سر گذاشته است .

  1. دوره نخست تفکیک به موسسان و متقدمان این مکتب برمی گردد ؛یعنی مرحوم میرزا مهدی اصفهانی و شیخ محمود حلبی که نسبت فلسفه و اسلام یا معارف الهی بامعرف بشری را متباین دانسته اند .مرحوم میرزای اصفهانی ،موسس تفکیک میگوید:«فلاسفه اسلام منهدم کنندگان اسلام اند و خادمان آن نیستند.».و«تمام دستاوردهای شریعت با همه قواعد فلسفه تناقض دارد . »و«اصولا ابلیس با شکل برهانی قیاس خود را بیان کرد .» و«اعظم الحجب للمعرفه حجاب التعقل » حلبی نیز فلاسفه را منکر علمی خدای واقعی می داند  و تعابیر بسیار گزنده ای نسبت به عرفا مطرح می کند مخالفت میرزای اصفهانی با عقل و تعقل و برهان ان و لم به صراحت آمده است.

مخالفت میرزا مهدی اصفهانی نه تنها با تعقل بلکه با تمام معارف بشری آشکار است . وی هیچ وجه جامعی میان علوم بشری و علوم الهی را نمی پذیرد و پرهیز از علوم اصطلاحی و علوم بشری را شرط شناخت حقیقی می داند و از آها به موهومات علمیه اصطلاحیه یاذد می کند .معارف بشری به اعتقاد وی جهالت و ضلالت و معلومات ، در حقیقت مجهولاتند.

  1. مکتب تفکیک براین باور است که عقل ، حقیقتی نوری و خارج از انسان است
  2. مقصود از عقل در مکتب تفکیک عبارت از نور صریح و موجود خارجی و مجرد از ماده و عوارض ماده و خارج از حقیقت انسان و معلوم . معقولات است که خداوند بر ارواح انسان افاضه می کند
  3. بر این اساس روش برهانی را برای معرفت الهی نا تمام میشمارد و معرفت خداوند متعال رافطری و بدیهی نه استدلالی معرفی می کند.
  4. به گمان وی ، اصحاب ائمه با این گفتمان ، از اهل فلسفه و عرفان اعراض کرده و به بطلانشان فتوا می دادند . این ادعای تفکیکیان بی دلیل و خالی از اثبات است .
  5. اهل تفکیک عقل فطری را جایگزین عقل فلسفی می دانند .و عقل فطری پس از پذیرش شریعت بایددر خدمت آن به ابزار فهم دین بپردازد . اما عقل فلسفی نه در مرتبه ی قبل از شریعت مصون از خطاست.

دوره دوم

  1. اصحاب مکتب تفکیک بر فهمی خالص ازعلم وحیانی و معارف آسمانی وتربیت و سیاست قرآنی و حدیثی اصرار می ورزند. به ترکیب مکتب های ترکیبی و تاویل فلسفه های تاویلی که انسجام یابی مبانی آنها جز با تاویل آیات و آرا میسر نیست به هیچ روی نمیگروند و خلاصه آنکه زلال علم قرآنی و حدیثی را از آمیخته شدن با جریان ها پاس می دارند.
  2. مکتب تفکیک نه با عقل مخالف است و نه با فلسفه .طرفداران این دوره ،تباین و تناقض میان دین و فلسفه و عرفان را نمی پذیرند . تفکیکیان به اعتبار پیروی از وحی ، از عقول دفائنی و دست نخورده بهره می برند که اعماق عقل است و دیگران از سطوح عقل با عقل ابزاری استقاده کرده اند . مکتب تفکیک اعتدالی ، میان عقل ابزاری و عقل انواری تفاوت میگذارد.
  3. اصحاب تفکیک دراین دوره به هیچ روی ، منکر واقعیتی به نام فلسفه اسلامی یا عرفان اسلامی (چه عرفان نظری و چه عرفان عملی ) نیستند ؛ بلکه به وجود فلسفه اسلامی و عرفان اسلامی ، مانند طب ، ادبیات ومعماری اسلامی و امثال آن معترفند و تمدن اسلامی را باور دارند ؛ فلسفه عرفان و تمدنی که در عین برخورداری از میراث پیشین فلسفی و فکری  بشری و علوم اوایل ، با حضور در فضای اسلامی و استفاده از مایه های اسلامی بسیار غنی تر و ژرف تر شده است.
  4. منابع دین شناسی نزد مکتب تفکیک ، استناد و تعقل است . اهل بیت در فهم قرآن مدد می رساند ؛ زیرا قران صامت به مترجمان ناطقی نیازمند است . تعقل وحیانی نیز در کسب معارف وحیانی و پاکسازی از هرگونه پیش فرض ها و توهمات ضرورت دارد . پس فهم قرآن و روایات ، باید فهمی تعقلی و استدلالی و استقلالی باشد . ولی مقصود از تعقل در این مدل دین شناسی ، تعقل فطری است.

دوره سوم

استاد سیدان را باید آغازگر دوره سوم مکتب تفکیک دانست .پاره ای از اعتقادات وی به شرح ذیل بیان میگردد:

  1. عقل عبارت است از ما به الادراک یا آنچه ادراک به واسطه او انجام میشود ، اعم از این که حقیقتی مجرد یا موجودی غیر از نفس و یا مرتبه ای از نفس باشد .
  2. مکتب تفکیک روش جداسازی مطالب وحیانی از افکار بشری است ، نه به معنای باطل یا صحیح بودن آنها و نه به معنای تفکیک وحی از عقل .
  3.  هدف ما هرگز این نیست که در ارتباط با حوزه ی خارج از دین به فردی که دین را قبول ندارد بگوییم « قال رسول الله !» ؛ مسخره بودن این سخن روشن است تا چه حد رسد به این که یک بحث علمی باشد .
  4. مساله تاویل البطن  در ارتباط با آیات شریفه قرآن ، امری قابل بررسی است . البته نه تنها یک بطن ، بلکه گاهی گفته می شود تا هفت بطن برای آیات شریفه قرآن وجود دارد و در این بحثی نیست .
  5.  اختلافات فقها را نباید با اختلافات فلاسفه مقایسه کرد و گفت چون فلاسفه با یکدیگر اختلاف دارند چنین است . در هر حال در ارتباط با فقها این قیاس درست نیست ؛ زیرا فقها در جهت فهم و استفاده از متون وحیانی حرکت می کنند تا از آن حقیقتی را درک نمایند و سپس ادعای قطع و حجیت کننند لذا ایشان ادعای مطابقت با واقع را ندارند .

 

 

جریان تجدد ستیزی فلسفی

جریان تجدد ستیزی جریانی است که به تعارض دین و مدرنیته توجه داشته و یک به نقد غرب طاغوتی میپردازد وهمه محصولات فلسفی و علمی غرب در طول تاریخ دوهزار پانصد ساله مذموم میسازد. این جریان با دو رهیافت گوناگون به دو گروه تجدد ستیزی فلسفی هاید گری و تجدد ستیزی سنتی تقسیم میشود. این بخش گروه تجدد ستیزی فلسفی هاید گری را اجمالا  توضیح میدهیم

سید احمد فردید

یکی از شخصیت های غرب ستیز در ایران معاصر سید احمد فردید است. او متولد 1291 در یزد و متوفی 1373 و درس خوانده ی غرب بود .

به گفته ی شاگردانش به زبان های عربی ،آلمانی و فرانسوی مسلط بود .

وی با برخی از علمای حوزه ملاقات داشته است ولی از ملاقات با امام خمینی به جهت بی فایده بودن امتناع ورزید .

برخی او را دارای ذهنی پریشان و طرفدار خشونت معرفی می کنند و در مقابل عده ای او را فیلسوفی که درد فلسفه داشته ، دانسته اند  و حتی او را آغازگر فلسفه در ایران دانسته اند.

اندیشه ی فردید در حداقل دو نسل دانشجویان و روشنفکران به ویژه با توجه به توانمندی وی در ساختن واژگانی مانند : غربزدگی ، بشرانگاری و فرعونیت نوعی جدید ، نسب انگاری ، نیست انگاری و... تاثیر گذار بوده است.

وی با آگاهی گسترده از تاریخ غرب و جریانات فلسفی و سیاسی و هنری آن ، جریان غرب ستیزی فلسفی را در ایران بنیاد نهاد.

 فردید  در شخصیت های متعدد از جمله جلال آل احمد و شهید آوینی هم تاثیر گذاشت به گونه ای که می توان جلال را منعکس کننده ی اندیشه های فلسفی فردید اما در قالب های ادبی و شهید آوینی را منعکس کننده ی اندیشه های او در عرصه ی هنر دانست .

او از میان جریان خلقی چپ و راست به نقد جریان راست به نمایندگی کارل پوپر که به دنبال حفظ وضع موجود و دفاع از گذشته بودن می پردازد و از جریان چپ مارکسیستی و مدافع مبارزه و انقلاب  حمایت می کند .

 وی به دفاع از امام خمینی و انقلاب اسلامی می پردازد وآن را زمینه ی مساعدی برای انقلاب امام عصر (عج )میشمارد.

فردید را به جهت اندیشه ی ضد مدرنیسم و تکنولوژی ، باید ذوب در هایدگر ، دانست . همچنین می توان فردید را مخالف دین پژوهی فلسفی با رویکرد مشائیسم و حکمت متعالیه دانست . زیرا وی براین باور است که فلسفه و انسان یونانی مظهر طاغوت است او غربزدگی معاصر را تابع غربزدگی یونان می داند . او معتقد است که با پیدایش فلسفه یونانی ماه واقعیت طلوع و خورشید حقیقت غروب کرده و شرق زیر پرده های اختفای غرب قرار گرفته است . وی میگوید : افلاطون و ارسطو اسمی را که طاغوت باشد قبول دارند و خودشان را مظهر طاغوت  می دانند.

 براین اساس ابن سینا نزد او، زندیق و ملاصدرا ، غربزده ی ملایم شناخته میشود و فلسفه ملاصدرا نهایتا به بی تقوایی منجرمیشود .

 او بر این باور است که مباحثی که در فلسفه اسلامی طرح می شود برای مقابله با فلسفه ی غرب کافی نیست چرا که دوران آن گذشته است .

 علم الاسماء تاریخی  ، دیدگاه دیگر فردید است که با این مبنا هر موجودی را مظهر اسمی ، و انسان را در میان موجودات مظهر تام اسماء الهی میشمارد اما به عقیده ی او مظهریت انسان تاریخی است  و تمدن غرب ممسوخیت  تاریخ است.

 به نظر میرسد فردید تلاش میکرد در برابر گفتمان کلامی مطهری و گفتمان سیاسی مصدق و گفتمان ایدئولوژیک  شریعتی گفتمان متافیزیکی را ارائه کند . این گفتمان نوعی مواجه و رویارویی با وجود فی نفسه بود . وی غرب و شرق را دو انتولوژی  و دوگونه فهم از وجود فی نفسه میدانست که خودشان را در دو سنت ، تاریخ ، فرهنگ ، تمدن و نظام اجتماعی گوناگون آشکار کرده اند . او با همین رویکرد با غرب مقابله میکرد.

 فردید یکی از مهمترین موانع بنیادین تفکر در میان مسلمانان را تئولوژی اندیشی و گفتمان کلامی میدانست.

مهمترین اصول هندسه معرفتی فردید

فردید با بهره گیری از عرفان ابن عربی و با استفاده از فلسفه مارتین هایدگر به طرح گفتمان غرب ستیزی خود پرداخت . وی در مباحث هستی شناختی بر غیریت وجود با موجود فتوا می دهد . وجود را واحد و موجود را کثیر می داند و با این مبنا وبدان جهت که موجود به جای وجود گذاشته با متافیزیک و فلسفه غرب چالش می کند .

فردید از این آسیب فلسفه های غرب و اسلامی یعنی غفلت از وجود ، به نیست انگاری تعبییر میکند.مطابق این نظر ، اطلاق وجود بر غیر حق تعالی ، مجازی است  وانسان نیز وجود نیست بلکه موجود است.

تصورات به اعتقاد فردید در منطق ارسطویی به جنس و فصل و سپس به اجناس عالیه بسیط منتهی میشوند که تعریف ناپذیرند پس در واقع ، هیچ مفهوم و تصوری تعریف  پذیر نیست.به اعتقاد فردید قیاس منطقی نیز برای شناخت تصدیقی ناکام است ؛ زیرا همه قیاس ها به شکل اول برمیگردد و شکل اول نیز مصادره به مطلوب است.

فردید در باب علم حصولی و حضوری میگوید : آنچه متعلق علم حصولی است ، مفهوم است و آنچه متعلق علم حضوری است ، معنا است .معنا ،مربوط به علم بی واسطه و مفهوم ، متعلق علم با واسطه است. علم ما نسبت به یک شی یا مفهومی است یا معنوی مفهوم ، انتزاعی و معنا ، انضمامی است.

وی عقیده دارد تنها انسان ، تاریخ دارد  نه موجود دیگر وتاریخ ، تاریخ اسم است و انسان مظهر اسماء است . وی براین مبنا ،پنج دوره تاریخی را بیان میکند :

نخست:دوره پریروز ( یعنی: دوره امت واحده و حاکمیت توحید و علم حضوری و نداشتن غلبه هوای نفس براساس آیه 213 سوره بقره : کان الناس امه واحده )

دوم : دوره دیروز ( یعنی : دوره غفلت از حقیقت وجود و زوال وحدت و حاکمیت مستکبران و بعثت انبیاء برای رهایی مستضعفان و دوره نیست انگاری و غفلت از حق و دوره متافیزیک )

سوم :دوره امروز( یعنی : دوره نیست انگاری و غرب زدگی مضاعف و بشر مداری )

فردید با این بیان ، همه مردم و اندیشمندان حتی ابن عربی و حافظ و خود را غرب زده معرفی می کند ولی با این تفاوت که فردید ، خود را غربزده غیر مضاعف بسیط سلبی می داند و بدترین نوع غربزدگی را غربزدگی مضاعف مرکب ایجابی می شمارد.

چهارم : دوره فردا ( یعنی : دوره انتظار آماده گر برای رسیدن به امت واحده )

پنجم :دوره پس فردا ( یعنی : دوره آخرالزمان و تحقق امت واحده با ظهور امام زمان (عج).)

آسیب شناسی گفتمان فردید

 1- وی به تالیف نظام فکری خود نپرداخته و اصول و مبانی اندیشه خود را روشن نساخته است و به تعبییر برخی ، فیلسوف شفاهی و فیلسوف سایه بوده است .

2-فردید ، بیش از آنکه یک فیلسوف ایجابی باشد ، یک فیلسوف سلبی است ؛ معنای این سخن این نیست که فردید  ، بحث های ایجابی ندارد ، بلکه بحث های ایجابی او ، اندک ، مبهم ،غیر مدلل و ناقص رها شده است و متاسفانه شاگردانش نیز به جبران آن نپرداختند . فردید با همه متفکران ستیزه گری می کند ؛ ابنسینا را زندیق ، ملاصدرا را غرب زده ، ارسطو و افلاطون را طاغوتی ، بازرگان را کافر بالقوه می داند؛ اما هیچ گاه نتوانست به طور کامل و مدلل بگوید که خود کیست و چه اندیشه ای را در سر می پروراند .

3- فردید نه تنها با نظام های فلسفی مخالفت میکند بلکه با فلسفه و تفکر عقلانی و علم حصولی هم به مخالفت می پردازد.

4-فردید بیشتر شارح هایدگر متاخراست ؛ یعنی وقتی که هایدگر ، اندیشه فلسفی غرب را در کتاب درآمدی به مابعد الطبیعیه، تاریخ متافیزیک و غروب حقیقت  هستی  معرفی می کرد . فردید پس از دوره شرح هایدگر متاخر، خود را هم سخن هایدگر در ایران معرفی می کرد به هر حال ، فردید با احیای هایدگر متاخر و پست مدرنیسم در ایران گرچه به نقد غرب مدرنیسم پرداخت ، اما به معنای دیگری بازگشت تازه ای به غرب پیدا کرد ؛ زیرا هایدگر و پست مدرنیسم همانند مدرنیسم محصول غرب است .

5- نقدهای فردید بر ملاصدرا بسیار سطحی بوده و ناشی اطلاعات  کافی از اندیشه های اوست.

6- فردید در صحنه سیاست هم رویکرد یکسانی نداشته است ،بنا به نقلی در دوران ستم شاهی در تدوین ایدئولوژی حزب رستاخیز در سال های 1355-1356 مشارکت داشته  و در تلویزیون دولت پهلوی به مدح شاه می پرداخت ؛ولی با پیروزی انقلاب اسلامی ،تغییر ماهوی پیدا می کند .

7-مطالب فردید در باب تصورات ، تصدیقات ، قیاس و علم حضوری ، فاقد دلیل و استدلال است ؛ علاوه بر این که اشکال فردید بر قیاس ، یکی از اشکالات قدیمی است که بوعلی سینا به آن جواب داده است .

8- گرچه فردید نسبت به غرب و مدرنیته دغدغه داشت ، ولی در خصوص رابطه دین و مدرنیته دغدغه جدی نداشت  و شاید بیشتر به نسبت و مناسبت میان شرق و غرب می اندیشید ؛ هرچند در این باره هم ادعای روشن  و راه گشایی ارایه نکرد و از همه مهمتر، مشکل معرفتی و فلسفی مدرن را حل نکرده و برای تحقق علم غیر غربی،مدلی پیشنهاد نمی دهد.

جریان  فرهنگستان علوم اسلامی

فرهنگستان (آکادمی ) علوم اسلامی ، توسط مرحوم استاد سید منیر الدین حسینی هاشمی تاسیس گردید و سپس با همت برخی از شاگردانش ، همچون حجه الاسلام و المسلمین  میرباقری توسعه یافت .

استاد حسینی هاشمی در  20 آبان سال 1323 شمسی در شیراز به دنیا آمد ، پدر ایشان آیت الله حاج سید نورالدین حسینی الهاشمی بود .تحصیلات حوزهوی سید منیرالدین در شیراز ، قم و نجف انجام گرفت و او علاوه بر تحصیل به فعالیت های سیاسی و فکری  علیه رژیم طاغوت و مارکسیست هانیز اشتغال داشت  و در اثر همین فعالیت ها تبعید گردید وی پس از پیروزی انقلابب اسلامی ، به نمایندگی مردم فارس در «مجلس خبرگان  تهیه قانون اساسی » حضور یافت و در جریان بنی صدر با شناختی که در  اثر مطالعه آثارش از وی پیدا کرده بود ، جامعه مدرسین قم را متجه انحرافات فکری وی نمود و جامعه مدرسین از حمایت بنی صدر منصرف گردید . سید منیر الدین هاشمی  سرانجام  در اسفند ماه 1379 در سن 57 سالگی  رحلت نمود .

دو عقیده از عقاید وی سبب شد که او از  اندیشه عقلی و نقلی  رایج در حوزه فاصله بگیرد:

الف) اعتقاد به دین جامع : وی معتقد به جامعیت ویژه ای برای دین بود؛ بدین معنا ، دین می تواند در تمام عرصه ها از جمله فرهنگ و فلسفه تاثیر گذار باشد .

 ب) اعتقاد به کارآمدی دین: یعنی جامعیت دین به گونه ای است که باید رهبری تکامل عینی جامعه را به عهده بگیرد  ، یعنی رهبری تکامل عینی جامعه باید بر محور  و مدار دین باشد ، این گونه نباشد که دین فقط سخن گو باشد ، و دیگران مجری ، بلکه خود کسانی که به دنبال فهم و استنباط از دین اند ، باید به دنبال عملی و پیاده کردن دین در متن جامعه نیز باشند .

 به اعتقاد وی حجیت فهم دین لازم است ، یعنی شیوه اصولیین و شیوه رایج در حوزه برای فهم دین لازم است ، اما باید به حضور دین در جریان تکامل عینیت نیز اهتمام داشته باشیم، یعنی علاوه بر آن باید روشی را از دین بگیریم که چگونه معرفت های دینی را در عرصه عمل ، تحقق ببخشیم . ، از آنجا که دین جامعیت کامل را در عرصه های مختلف دارد ، باید خودش را در عمل اجتماعی و جریان عینی جامعه نشان بدهد ، و برای حضور دین در عرصه اجتماعی باید از خود دین بهره گرفت و عرف متدینین نمی تواند به این حضور عینیت ببخشد.

سید منیر الدین در مقام نقد ایدئولوژی  های مخالف  همچون مارکسیسم و سوسیالیسم ، آنها را بیشتر از منظر روش ، نقد می کرد .

 علم دینی از منظر فرهنگستان علوم اسلامی

 سید منیر الدین ابتدا بر آن بود که برای عینیت یافتن دین در جامعه ، کافی است که پس از تامین حجیت فهم توسط عالمان دینی  آن فهم را در جامعه اجرا نمایند. ولی بعد ها بر این باور شد که تهذیب کارشناسان هر چند لازم است ، ولی کافی نیست . حوزه ها باید سه کار را انجام دهند :

1-حکم شناسی اسلامی ؛ یعنی احکامی را که از دین استنباط می کنند ، باید حجیت داشته باشند .

2-موضوع شناسی اسلامی : یعنی این گونه نیست که در شناخت موضوعات به نظر عرف مراجعه نماییم ، بلکه برخی موضوعات مثل توسعه و اقتصاد ، دینی و غیر دینی دارند .

3- روش اسلامی موضوع شناسی : باید خود روشی که در موضوع شناسی به کار گرفته میشود ، مستند به وحی باشد تا موضوع شناسی نیز اسلامی گردد.

این مبانی سبب توجه سید منیر الدین به مقوله علوم اسلامی شد ، وی به این نتیجه رسید که همه علوم غربی به صورت مطلق پس از رنسانس ، مبتنی بر پیش قرض های غیر اسلامی است لذا قابل استفاده نیستند .

دغدغه او طرح جامعی بود که مشتمل بر سه متغیر فرهنگ ، سیاست و اقتصاد باشد تا توسعه اجتماعی اسلامی تحقق یابد .ایشان معتقد بود که این مهندسی توسعه اسلامی ، نیاز به یک روش سازماندهی فرهنگی دارد .بدین ترتیب ایشان ، از ملاحظه نیازها به مبانی رسید . ابتدا دغدغه اقتصاد اسلامی را داشت ولی سپس متوجه شد که اقتصاد تنها یکی از مولفه های توسعه است و دو مولفه دیگر آن ، فرهنگ و سیاست است ، از این رو باید به دنبال توسعه آنها نیز بود ، سپس دید که توسعه این سه ، روش میخواهد ، روش هم، فلسفه روش میخواهد و فلسفه روش ، نیازمند فلسفه جامع است.

 ابتدا باید فلسفه جامعی به نام فلسفه شدن اسلامی یا فلسفه چگونگی و عمل اسلامی را تولید نماییم که عهده دار تولید و هماهنگ سازی فلسفه روش هاست تا بر مبنای این فلسفه ، خود روش ها به دست آیند و بر مبنای روش ها ، مهندسی توسعه اجتماعی شکل گیرد.

پس فرهنگستان علوم اسلامی از منظر تحقق کامل اسلام در عرصه عمل و دغدغه عینیت بخشیدن به اسلام ، وارد مقوله علم دینی می شود ، یعنی چون به دنبال حضور فعال دین در عرصه اجتماعی است ، به لزوم کشف و تدوین مفاهیم کاربردی جدید می رسید . اگر این حضور دین در تمامی عرصه ها محقق شود ، نه تنها علوم اسلامی که صنعت و تکنولوژی اسلامی نیز خواهیم داشت.

 نمیتوان بخش هایی از غرب را پذیرفت ، چرا که غرب ، غرب یک پارچه است و تمامی مولفه های آن  یعنی : علوم و فرهنگش در هم تنیده است و نمی توان برخی مولفه های آنرا از سایر اجزای آن جدا نمود .

فرهنگستان برای تحقق چنین هدفی ، اقدام به تاسیس فلسفه عمل اسلامی یا فلسفه شدن و منطق آن پرداخت ، این فلسفه هم باید مستند به مبانی دینی باشد ، و هم قدرت رهبری علوم را دارا باشد ، یعنی هم به سازماندهی علم و باورها بپردازد و هم مدیریت تولید فرهنگ و علم را در جامعه داشته باشد .

 فرهنگستان معتقد است : فلسفه اسلامی به مفهوم دقیق نداریم ؛ زیرا فلسفه های موجود از نظر مفاهیم ، مبادی و روش ، اسلامی نیستند ، هرچند برخی موضوعات مطرح در فلسفه ، برآمده از فرهنگ اسلامی است  و روحیه و انگیزه دینی فیلسوفان در فلسفه آنها تاثیر داشته است، ولی رابطه منطقی بین عقل و وحی برقرار نشده است .

 فرهنگستان علوم اسلامی بر این باور است که فلسفه اسلامی ، تا به حال فلیفه چیستی و چرایی بوده است. از این رو نمیتواند عهده دار کنترل عینیت و سرپرستی علوم باشد . در حالی که ما از فلسفه ، انتظار کنترل عینیت را داریم همانطور که فلسفه های حسی غرب نظام علوم طبیعی و کاربردی بر اساس فلسفه پوزیتویسم شکل میگیرد، باید فلسفه برآمده از آن ، بر علوم اشراف نماید ، باید فلسفه ای داشته باشیم که به چگونگی و کنترل حرکت در عینیت بپردازد ، چون عالم ، عالم تغییر است و کار علوم ، کنترل تغییر است ، پس فلسفه هم باید فلسفه حرکت و تغییر و فلسفه شدن باشد  این فلسفه شدن باید به سه مساله مهم بپردازد :

1-وحدت و کثرت

2-زمان و مکان

3-اختیار و آگاهی

حال که این سه متغیر ، ارکان فلسفه شدن هستند ، باید مبتنی بر یک محور باشند ، ما باید یک حد مبنایی داشته باشیم که این سه موضوع را بر اساس آن جلو ببریم . حد محوری فلسفه ملاصدرا و شیخ اشراق اصالت وجود و اصالت ماهیت است ، ولی این دو نمی تواندد ما را به فلسفه شدن و عمل اسلامی برسانند ، از این رو باید حد جدیدی تعریف نماییم .

 مبنایی که سید منیر الدین مطرح میکند ، در ابتدا اصالت ربط است ، یعنی موجودات عالم ، کاملا با یکدیگر مرتبطند ، گرچه به ظاهر از هم گسیخته اند ، ولی در ادامه به اصالت تعلق می رسد ، یعنی موجودات عالم ، نه تنها با یکدیگر ارتباط دارند ، بلکه تعلق و تقویم نیز به یکدیگر دارند . پس از اصالت ربط به اصالت تعلق منتهی می شود سپس می گوید : همه این موجودات ، به یک حقیقت بالاتر ارتباط دارند . از اینجا اصالت فاعلیت را مطرح میکند و وحدت و کثرت  ، زمان و مکان ، و اختیار و اراده را بر اساس اصالت فاعلیت تفسیر می نماید و این تفسیر در شکل تکامل یافته اش ، تبدیل به فلسفه نظام ولایت میگردد.

و بر این اساس فرهنگستان دیگر به دنبال صدق و کذب ادراک ها نیست ، بلکه معیار را حق و باطل می داند ؛ ادراکی که محصول جریان تولی باشد ، ادراک حق است ، ولی ادراکی که محصول جریان تولی به ولایت باطل باشد ، ادراک باطلی است  .

معیار حق بودن اندیشه های نظری نیز انطباق آنها با وحی است  بر این اساس ، ایشان به لحاظ معرفت شناختی ، معتقد به تقدم ایمان بر معرفت هستند .

می توان گفت مراد فرهنگستان از جامعیت دین ، این نیست که پاسخ هر سوالی را از دین بگیریم ، بلکه معتقدند که اگر موفق شویم فلسفه شدن و منطق روش ها را بر اساس ایمان و ولایت محقق نماییم ، چون این منطق روش ها مبتنی بر وحی و دین است ، هر نتیجه ای که از این فلسفه بگیریم ، دینی خواهد بود ، هر علم و تکنولوژی ای  که از این روش به دست بیاید دینی خواهد بود .

 حاصل آنکه تمامی علوم حتی علوم پایه همچون ریاضی ، به دو دسته اسلامی و غیر اسلامی تقسیم پذیرند ، فلسفه شدن نیز که مبنای همه این علوم است ، چون مبتنی بر ایمان و ولایت الهی است ، اسلامی است . پس باید توجه داشت که مرادشان از دین در بحث جامعیت دین، دین به معنای قرآن و سنت نیست ، بلکه مرادشان ، ایمان است که به سان خونی در شریان فلسفه و علوم جریان دارد.

 آسیب شناسی گفتمان فرهنگستان علوم اسلامی

گفتمان فرهنگستان علوم اسلامی که در بخش پیشین گذشت ، از زوایای زیادی ، دارای اشکال و نقصان است .

1- اولین اشکال بر« فلسفه شدن » آن است که این فلسفه ، بسیار ناقص است . « فلسفه شدن » ، نوعی « فلسفه مضاف به واقعیت » بوده که سید منیر الدین  در آن ، به سه مساله « فلسفه وحدت و کثرت » «فلسفه زمان و مکان » و « فلسفه اختیار و آگاهی » پرداخته است ، در حالی که فلسفه های مضاف به واقعیت ، بسیار فراتر از این سه مورد میپردازد .

هرچند فلسفه شدن لازم است ، ولی همان اشکالی که فرهنگستان بر فلسفه اسلامی رایج میگیرند ، به نحو شدید تری بر خودشان وارد است ، درست است که فلسفه اسلامی به فلسفه شدن و عمل نپرداخته است و نمیتواند مدیریت عمل را به دست گیرد ، ولی ایشان نیز ، بدون بحث از فلسفه چگونگی و چرایی ، به فلسفه شدن پرداخته اند ، در حالی که فلسفه نظری بر فلسفه عملی مقدم است .

2-واژه هایی به کار رفته در مباحث فرهنگستان و اندیشمندان آن ، و به طور کلی ادبیات این مجموعه ، ادبیاتی و مبهم و دیریاب است.

3-ایشان مدعی شدند که برای کنترل عینیت باید از فلسفه روش استفاده نماییم که خود ، زاییده فلسفه شدن است ، ولی نشان نداده اند که چگونه از فلسفه شدن و بحث از سه موضوع پیش گفته ، به فلسفه و منطق روش ها رسیده اند ، پیوند روش هایی که مطرح نموده اند ، با فلسفه شدن ، روشن نیست ، باید نشان دهند که روش هایی که مطرح می کنند ، چگونه از فلسفه شدن استخراج می شود؟

4- فرهنگستان ، با نفی اصالت وجود و ماهیت ، اصالت ربط را به جای آن دو نشاند ، حال سوال این است که صرف نظر از فایده مندی بحث اصالت وجود یا ماهیت ، به عنوان یک فیلسوف وقتی با امری خارجی روبرو می شویم ، دو مفهوم از آن در ذهن ما شکل می گیرد ، حال سوال این است که کدام یک از آنها اصیل است ، وجود یا ماهیت ؟ واقع خارجی ، ما بازای مفهوم وجود است یا مفهوم ماهوی ؟این سوال ، یک سوال فلسفی است  که نیاز به پاسخ دارد نمی توان گفت که نه این است و نه آن ، بلکه اصالت با ربط یا چیز دیگری است. اگر هم معتقد به اصالت فاعلیت ، ربط یا تعلق هستید ، بالاخره این امور نیز از سنخ ماهیت اند یا وجود ؟

5- اصلی ترین و مبنایی ترین اشکال ما بر دیدگاه های فرهنگستان ، بحث انکار صدق و کذب است . همان طور که گذشت ، ایشان صدق و کذب گزاره ها را کنار گذاشتند و به سراغ حق و باطل رفتند . حال سوال ما این است که به هر حال آیا معتقد به واقعیتی ورای ذهن هستید یا نه ؟ اگر ورای ذهن ما واقعیتی هست ، باید تکلیف ذهن و عین را مشخص کنید و اینکه آیا معرفت ذهنی انسان با واقع مطابق است یا نه ؟ شما باید تکلیف صدق و کذب را مشخص نمایی . نمیتوانید بگویید ما با صدق و کذب کاری نداریم .

اصلا از کجای گزاره های دینی استفاده کردید که حق و باطل غیر از صدق و کذب است ، شما که می گویید همه چیز را باید از دین گرفت ، از کجای متون دینی یا روش شناسی  دینی ، این مطلب را به دست آورده ای ؟

چند نکته

1- مساله جهت داری علوم گر چه سخن درستی است  ولی نمی توان آن را به یکسان در علوم ریاضی و علوم طبیعی  و علوم انسانی جاری و ساری کرد . یکی از مهم ترین خطاهای فرهنگستان ، تفکیک نکردن میان علوم پایه  و علوم اجتماعی  و صادر کردن نسخه واحد برای همه  آنها و یا لااقل ناتوانی فرهنگستان در اثبات یکسان بودن علوم غربی است.

2- مشکل دیگر فرهنگستان ، ناتوان خواندن میراث عظیم متفکران اسلامی در جامعه و تمدن سازی اسلامی و ضعف مقابله با مدرنیته است؛ این گونه برخورد با تمدن و میراث سنتی به ویژه در میان نسل جوان دانشگاهی و حوزوی ، به لحاظ جامعه شناختی این نسل را به بی هویتی می کشاند.

3- فرهنگستان به جهت نداشتن اطلاعات کافی از فلسفه غرب  و ناتوانی در نقد آن خود را درگیر نقد حکمت متعالیه کرده  و بدون این که خود بخواهد جوانان را با بریدن از فرهنگ اسلامی به دامن غرب نزدیک تر می کند.

4- فرهنگستان علوم اسلامی ، در مقام ترویج ، گرفتار مغالطه  تطبیق بی دلیل فرمایشات رهبری بر گفتمان خود شده است . مقام معظم رهبری در سال های دهه هفتاد و هشتاد به طرح مقوله های مهمی همچون تهاجم ، شبیخون  و ناتوی فرهنگی ، نهضت نرم افزاری و تولید علم ، مردم سالاری دینی و غیره پرداختند و نیروهای فرهنگستان را در جلسات توجیهی با دانشجویان و طلاب ، این گونه دیدگاه های رهبری را بر نظرات خود تطبیق کرده و از این طریق ، برای جذب طرفداران بیشتر تلاش می کنند


 

روشن فکری در نگاه مقام معظم رهبری

تلقی ایشان از روشن فکری

روشن فکری مطلوب ایشان در خصوص ایران اسلامی روشن فکری ای است که مقید به دین اسلام و فرهنگ ملی ایرانی است.بنابراین در دیدگاه ایشان اصطلاح «روشن فکری دینی » برخلاف نظر بسیاری از دانشمندان که روشن فکری را فقط مخصوص به نوع سرسپرده به غرب آن می دانند و لذا معتقدند که روشن فکری دینی اصطلاحی تناقض آمیز است ، هرگز اصطلاحی تناقض نیست.ایشان تعصب و اصراری بر نام روشن فکری دینی ندارند و لذا در نام بردن از آن از عناوین زیر بهره برده اند :روشن فکری حقیقی ، روشن فکری دینی ، روشن فکری الهی ، روشن فکری بومی ، روشن فکری اسلامی ، روشن فکری بومی ، خودی و اسلامی ، روشن فکری ایرانی  حتی در جایی تعبیر می کنند هر چه می خواهید اسمش را بگذارید . روشن فکر دیی در نگاه ایشان ، قرار نیست مبانی دین را تغییر دهد بلکه تنها اقتضائات و نیازهای جدید زمانی و مکانی را در استنطاق از آن و ارائه نتایج حاصله دخیل می کند در نگاه ایشان صرفا اسلامی فکر کردن روشن فکر مد نظر نیست ؛ زیرا ایشان علاوه براین بعد ، توجه به  هویت ایرانی را نیز ضروری میدانند.

ویژگی های روشن فکری

مشخصات روشن فکر حقیقی از دیدگاه مقام معظم رهبری عبارت است از :

1-شخصی که با نگاه باز ، جلوتر از زمان خود را می بیند و نگاهش به آینده است و بر همین اساس می اندیشد .

2-شخصی که حق طلب است و روش او منطق و استدلال است

3-شخصی که در مسایل اجتماعی خصوصا درحوزه فرهنگ بسیار دردمند است

4-شخصی که در مسایل نگاهی نو و مبتکرانه دارد و نه بدعت آمیز .

چیستی روشن فکری

تعریف جریان روشن فکری به نظر مقام معظم رهبری عبارت از جریان فکری وفرهنگی آینده نگری که با هر نوع ارتجاع و تحجر ناسازگار است و با علم ، منطق و استدلال می کوشد تا منطبق با اقتضائات زمانه ، نوگرایی و ابتکار را در مباحث اندیشه ای و مبنایی به کار بسته و نتایج آنرا با ابزارهای فرهنگی و فکری روز آمد و نتیجه بخش به جامعه عرضه نماید . هرچند این جریان به لحاظ تاریخی در ایران بیمار متولد شده است.

 

نتیجه گیری

نتیجه گیری که میتوان در کتاب به آن اشاره کرد این است که نویسنده این کتاب را به صورت تحلیلی نوشته است واز هیچ گونه منبعی استفاده نکرده و صرفا برداشت های خود را از جریان های مختلف آورده است، ازاینرو  تحلیل های اشتباهی درباره بعضی جریان ها کرده است که اگر از افرادی که جزء جریانها هستند به صورت پژوهشی می آورد یعنی هر کسی در هر جریانی هست جریانش را تعریف میکرد، هم بدون تعصب میشد هم در نقدها جای گفتگو با این جریان ها را فراهم میکرد ولی در این کتاب به نظرات برداشتی خود نقد زده است نه به جریان شناسی صحیح جریان ها

به نظر میرسد که مولف توانسته با نظم منطقی که در این کتاب به معرفی جریان ها که هدف اصلی ایشان بوده رسیده ولی در پاره ای از مسائل همچون رفتارهای روحانیت دچار زیاده گویی شده که باید از باب اینکه مسائلی روشن وآشکار است باید مختصر می آورد. البته در مجموع این کتاب خوبی است و برای معرفی کردن جریانها به صورت کلی، خواندن آن مفید است.

 

 

 

 

 

پایداری همیشه جواب میدهد

یک شنبه 30 تیر 1392  7:45 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها