0

منزگاه های دشوار اسارت

 
lenditara1
lenditara1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 9088
محل سکونت : همین دورو ورا

منزگاه های دشوار اسارت

منزگاه های دشوار اسارت

امام حسین

 

 


یزید بن معاویه در نامه ای به عبیدالله بن زیاد فرمان داد كه سر امام حسین علیه ‏السلام و سرهاى یاران آن حضرت را به همراه زنان و كودكان به شام بفرستد، (1) ابن زیاد نیز دستور داد تا اسیران اهل بیت را به شام برند و به هر شهر و دیارى كه رسیدند، آنان را بگردانند!(2)


 

امام محمد باقر علیه ‏السلام فرموده است: از پدرم على بن الحسین علیه ‏السلام پرسیدم كه چگونه او را از كوفه به شام حركت دادند ؟! فرمود: مرا بر شترى كه عریان بود و جهاز نداشت سوار كردند و سر مقدس پدرم حسین علیه ‏السلام را بر نیزه‏ اى نصب كرده بودند و زنان ما را پشت سر من بر قاطرهائى كه زیراندازى نداشت سوار كردند، و اطراف و پشت سر ما را گروهى با نیزه احاطه كرده بودند، و چون یكى از ما مى‏ گریست با نیزه به سر او مى‏ زدند! تا آنكه وارد دمشق شدیم.(3)

در اینجا به بیان برخی از منازلى كه اهل بیت امام حسین علیه ‏السلام بین كوفه تا شام بر آنها گذشتند اشاره ای می شود.

 

منزل اول (4)

در اولین منزلى كه در آن مأموران ابن زیاد كه حامل سر مبارك امام حسین علیه ‏السلام بودند، از مركبهاى خود فرود آمدند، مشغول میگسارى و عشرت گردیدند، ناگهان دستى از دیوار پدیدار شد و با قلمى از آهن ابیاتی را با خون بر دیوار نوشت:

أ ترجو امة "قتلت حسینا"                          شفاعة جده یوم الحساب (5)

با مشاهده این صحنه عجیب، آنان برخاسته و آن سر مقدس را ترك كرده و پا به فرار گذاشتند، و سپس باز گشتند.(6)

 

تكریت (7)

ابو مخنف نقل كرده است كه: سر مقدس را از شرق «حصاصه» (8) برده و از «تكریت» گذشتند و والى آنجا را از ورود خود آگاه كردند، او افراد بسیارى را با پرچم به استقبال آنان روانه نمود! و اگر كسى از صاحب سر سۆال مى ‏كرد، مى‏ گفتند: خارجى است!(9)

چون حاملان سر مقدس امام علیه ‏السلام به «بلعبك» رسیدند، به فرماندار آنجا نوشتند: سر امام حسین علیه السلام همراه ما است او دستور داد تا کنیزان، ساز و دف بزنند، و پرچمها را بر افرازند، و بوقها را بنوازند. لشکر نیز شب را با شرابخوارگی به صبح آوردند

مردى نصرانى كه آن سر را دیده و آن پاسخ را شنیده بود، با خود گفت: این چنین نیست كه مى‏ گویند، این سر حسین بن على فرزند فاطمه است و من خود در كوفه بودم كه او را شهید كردند ؛ سایر نصرانیان از این واقعه آگاه شدند و به تعظیم و اجلال آن حضرت ناقوسها را شكستند و گفتند: خداوندا! از شومى و عصیان این قوم كه فرزند پیغمبر خود را كشته ‏اند، به تو پناه مى ‏بریم.

كوفیان چون این حال را مشاهده كردند راه بیابان را در پیش گرفته و از آنجا كوچ كردند!(10)

 

وادى النخلة (11)

شب را در «وادى النخلة» فرود آمدند و در طول شب صداى نوحه جنیان را مى ‏شنیدند (12) :

 

نساء الجن یبكین من الحزن شجیات                        و اسعدن بنوح للنساء الهاشمیات

و یندبن حسینا عظمت تلك الرزیات                          و یلطمن خدوداً كالدنانیر نقیات

و یلبسن ثیاب السود بعد القصبیات (13)

 

موصل (14)

صبحگاه از راهى دیگر، قصد «كحیل» (15) كرده جانب «جهینه» (16) را در پیش گرفتند و والى «موصل» را از ورود خود باخبر ساختند، وى دستور داد شهر را زینت نموده و گروهى را به بیرون از شهر فرستاد!

مردم گفتند: بدون تردید، این سر حسین بن على علیهماالسلام است كه او را خارجى گویند! چهار هزار كس، آماده جنگ شدند تا سر مطهر را از آنان بستانند و زیارتگاهى برپا كنند و والى خود را از دم شمشیر بگذارنند ؛ مأموران چون از قصد مردم باخبر شدند مسیر خود را تغییر داده و به قصد «تل اعفر»(17) و «جبل سنجار»(18) حركت كردند تا در «نصیبین» منزل گزیدند.(19)

 

نصیبین (20)

لشکر كسی را به نزد حاكم «نصیبین» فرستادند كه شهر را بیارائید و به استقبال آئید. اما بعد از آراستن شهر و آوردن اسیران به در دروازه و دیدن تماشائیان ناگاه به قدرت الهى از ابر قهر و غضب پادشاهى برقى پدید آمد كه یك نیمه شهر را سوخت.غوغا در شهر پدیدار شد مردمان بهم بر آمده لشکریان خجالت زده از آن شهر به در آمدند قصد مکان دیگری كردند.(21)

امام حسین

 

دعوات

بامدادان از نصیبین بیرون شدند و اراضی «عین الوردة» (22) را طی کردند چون راه به «دعوات» نزدیک کردند، نامه ای به حاکم دعوات نوشتند که آذوقه لشکر را تهیه و با مردم آماده پذیرائی باشید .او چون بر مضمون نامه آگاه شد، دستور داد تا در بوقها بدمند و خود نیز براى استقبال از شهر بیرون آمد، سپس سر مقدس امام را بر نیزه زده و از باب اربعین وارد نموده و در یكى از میدانهاى شهر آن سر مطهر را از ظهر تا عصر در معرض تماشاى مردم قرار دادند، گروهى شادمانى مى‏كردند كه سر خارجى است، و جمعى گریان بودند! (23)

 

قنسرین (24)

از «دعوات» طی طریق کرده به «قنسرین» رسیدند. مردم آن بلد همه از شیعیان امیرالمۆمنین علی علیه السلام بودند،چون از کاروان خبردار شدند، دروازه ها را محکم بستند و ایشان را لعن کردند و سنگ پرتاب کردند و گفتند: ای قاتلان اولاد پیغمبران! سوگند بخدای اگر همه ما کشته شویم یک نفر شما را به این شهر راه ندهیم.(25)

 

حلب (26)

چون به نزدیک «حلب» رسیدند نامه به حاکمش نوشتند. او بسیار خوشحال شد و علَمها برداشته با اهل حلب تا سه میل (یک فرسخ) لشکر را استقبال کرد و آنها را به شهر آورد، و تا سه روز از آنها ضیافت نمود و نهایت اکرام از آنها بجا آورد.(27)

 

معرة النعمان (28)

چون حاملان سر به «معرة النعمان» رسیدند، اهالى آنجا به آنان خدمت كرده و خوراك و نوشیدنى در اختیار آنان قرار دادند و پاسى از روز را در آنجا ماندند و از آنجا رهسپار «شیزر» شدند.

 

شیزر (29)

چون به «شیزر» رسیدند، پیرمردى گفت: این سر كه به آنان همراه است، سر حسین بن على علیهماالسلام است. اهالى آنجا با هم سوگند خوردند كه به هیچ روى، آنان را به منطقه خود راه ندهند، لذا آنان بدون آنكه در آنجا توقف كنند، به حركت خود ادامه دادند تا به «كفر طالب» رسیدند.

 

كفر طالب (30)

اهالى آنجا نیز درها را به روى آنان بستند و حاملان آن سر مقدس، هر چه از آنان آب طلب كردند، گفتند: به شما آب نمى دهیم، چرا كه حسین علیه السلام و اصحاب او را تشنه شهید كرده ‏اید.  آنان بناچار از «كفر طالب» كوچ كرده و به «سیبور» (31) رسیدند.

 مرا بر شترى كه عریان بود و جهاز نداشت سوار كردند و سر مقدس پدرم حسین را بر نیزه‏ اى نصب كرده بودند و زنان ما را پشت سر من بر قاطرهائى كه زیراندازى نداشت سوار كردند، و اطراف و پشت سر ما را گروهى با نیزه احاطه كرده بودند، و چون یكى از ما مى‏ گریست با نیزه به سر او مى‏ زدند! تا آنكه وارد دمشق شدیم

 

حماة (32)

از «سیبور» رهسپار «حماة» (33) شدند، در آنجا نیز دروازه‏ ها را بر روى آنان بستند و از ورودشان به آنجا جلوگیرى كردند. ناگزیر، از «حماة» گذشته تا به «حمص» رسیدند.

 

حمص (34)

لشکر، والى«حمص» را از ورود خود آگاه ساختند و از او خواستند تا به آنجا وارد شوند، ولى در آنجا نیز با مقاومت مردم روبرو شدند، و با پرتاب سنگ از آنان پذیرایى كردند تا تنى چند از مأموران را كشتند. آنان مسیر خود را تغییر دادند تا از دروازه شرقى شهر در آیند! آن دروازه را نیز بستند و حاملان آن سر مقدس را از آنجا دور كردند و آنان به جانب «بعلبك» حركت كردند.

 

بعلبك (35)

چون حاملان سر مقدس امام علیه ‏السلام به «بلعبك» رسیدند، به فرماندار آنجا نوشتند: سر امام حسین علیه السلام همراه ما است او دستور داد تا کنیزان، ساز و دف بزنند، و پرچمها را بر افرازند، و بوقها را بنوازند. لشکر نیز شب را با شرابخوارگی به صبح آوردند.(36)

كوفیان آن شب را در «بعلبك» خفتند و بامدادان به راه افتادند و شبانگاه در نزدیكى صومعه راهبى فرود آمدند و در آنجا منزل نمودند.(37)

 

دمشق

در این مسیر دشوار، منزلگاه های دیگری نیز قرار داشته است که عبور اهل بیت رسول اكرم صلَى اللَه علیه و آله از آن اماکن در بعضی از تواریخ گزارش شده است، همچون : جوسیه (38)، مشهد النقطة (39)، باده لبا (40)، عسقلان (41)، مرزین (42)، میافارقین (43)، شبذیر (44)، قادسیه (45) و ... .

سرانجام اسرای کربلا را همراه سرهاى نوارنى و پاك شهداء در روز اول ماه صفر (46) به «دمشق» آوردند.

 

                                                                                                                                

پی نوشت:

1) الملهوف، 71.

2) منتخب طریحى، 2/480.

3) بحارالانوار، 45/145.

4) اینکه منزل اول کجا بوده معلوم نیست، اما در ریاض القدس(2/260) ستون اول، گوید منزل اول قادسیه بوده.

5) آیا امتى كه حسین را كشتند امید شفاعت جدّ او را دارند در روز حساب ؟!

6) بحارالانوار، 45/305.

7) تكریت بلده‏اى است بین بغداد و موصل، به بغداد نزدیكتر است و فاصله آن تا بغداد 30 فرسخ مى‏ باشد و در غرب دجله واقع شده است. (مراصد الاطلاع، 1/268).

8) حصاصه قریه ‏اى است نزدیك قصر ابن هبیره و از نواحى كوفه است. (معجم البلدان، 2/263).

9) از این نقل چنین بر مى‏ آید كه حاملان سر از معرفى سر مقدس امام حسین علیه ‏السلام بیم داشتند، لذا امام را خارجى یعنى كسى كه بر یزید خروج كرده معرفى مى‏ كردند.

10) قمقام زخار، 2/547.

11) وادى النخلة، مكانى به این نام در معجم البلدان و دیگر كتب نبود، ولى در مراصد الاطلاع موضعى به نام نخلا ذكر كرده است كه از نواحى موصل شرقیه نزدیك خازر است و شاید مراد از وادى النخلة آن باشد. (مراصد اطلاع 3/1363).

12) قمقام زخار، 2/548.

13) زنان جن از غصه و حزن مى ‏گریند، و براى زنان هاشمى نوحه مى‏ نمایند ؛ بر حسین و بزرگى این مصیبتها ندبه مى ‏كنند و بر چهره خود لطمه مى‏ زنند ؛ و جامه‏ هاى سیاه بعد از لباسهاى كتانى در بر مى‏كنند؛ (بحارالانوار، 45/236).

14) موصل، شهر مشهور و قدیمى است كه در كنار دجله قرار گرفته و در وسط آن شهر، قبر جرجیس پیامبر است. (مراصد الاطلاع 3/1333).

15) كحیل، شهرى بزرگى بوده در كنار دجله و بالاتر از تكریت و در سمت غربى آن واقع شده است، ولى اكنون اثرى از این شهر نیست. (معجم البلدان 4/439).

16) جهینه، به ضمّ جیم، منطقه‏ اى است از نواحى موصل كه در كنار دجله قرار گرفته و تا موصل یك منزل راه است. (مراصد الاطلاع 1/363).

17) ایتل اعفر، بعضى آن را تل یعفر مى ‏گویند، و آن قلعه‏ اى است بین سنجار و موصل، و در آن رودخانه ‏اى جارى است. (مراصد الاطلاع 1/268).

18) سنجار، شهر مشهورى است از نواحى جزیره، كه در كنار كوهى واقع است و از آنجا تا موصل سه روز راه است و تا نصیبین نیز همین اندازه. (قمقام زخار، 551).

19) قمقام زخار 548.

20) نصیبین، شهر آبادى است از بلاد جزیره، كه در مسیر قافله هایى كه از موصل به شام مى‏ روند قرار گرفته، و از موصل تا بدانجا شش روز راه است. (معجم البلدان، 5/288).

21) روضة الشهداء، ص294.

22) عین الوردة، شهر مشهورى است از شهرهاى جزیره، كه بین حران و نصیبین واقع شده است و تا نصیبین پانزده فرسخ فاصله دارد، و واقعه عین الوردة كه بین توابین و شامیان رخ داد، در این منطقه اتفاق افتاده است. (نفس المهموم، 566 ؛ معجم البلدان، 4/180).

23) ناسخ التواریخ، 3/106 ؛ قمقام ، 549 ؛ ترجمه مقتل ابی مخنف، 169.

24) قنسرین شهرى است در شام بین حلب و حمص واقع شده است، و كوهى در آنجا وجود دارد كه مى‏ گویند قبر حضرت صالح پیامبر در آنجاست و در آن آثار پاى شتر دیده مى ‏شود. (معجم البلدان، 4/403).

25) ناسخ التواریخ، 3/107؛ تذکرة الشهداء، 407 ؛ ترجمه مقتل ابی مخنف، 169؛ قمقام، 549.

26) حلب، شهریست بزرگ و مشهور در شام؛ در سمت غربى «حلب» كوهى است كه آن را «جبل جوشن» مى ‏نامند و از آن مس استخراج كرده و به سایر شهرها مى ‏فرستادند، در قسمت جنوب آن كوه، موضعى است كه آن را «مشهد السقط» و «مسجد الدكَه» مى‏ نامند. گویند از آن هنگام كه خاندان و اهل بیت حسین بن على علیهما‏السلام را بدانجا عبور افتاد، آن معدن از بین رفت، زیرا یكى از همسران امام حسین علیه ‏السلام در دامنه آن كوه، فرزند خود را سقط كرد. نام آن فرزند سقط شده، محسن بن حسین علیه‏السلام است.  او از اهالى آن معدن آب و نان خواست ولى آنان مضایقه كرده و دشنام دادند! او آنان را نفرین نمود و پس از آن دیگر كسى از آن كوه سود نبرد.(قمقام زخار، 2/549).

27) تذکرة الشهداء، 407.

28) معرة النعمان، موضعى است بین حماة و حلب، و به نام نعمان بن بشیر انصارى نامگذارى شده است چون یكى از فرزندان او در آنجا مدفون است، و گفته شده كه قبر یوشع بن نون علیه ‏السلام در آنجاست، ولى صحیح آن است كه قبر او در «نابلس» است. (معجم البلدان، 5/165).

29) شیزر، منطقه ‏اى است در شام، كه در نزدیكى مغزه قرار دارد و از آنجا تا حماة یك روز راه است. (مراصد الاطلاع 2/826).

30) كفر طالب، شهرى است بین مغزه و شهر حلب، در منطقه ‏اى قرار گرفته كه آب آشامیدنى آن بوسیله آب باران كه در جاى مخصوصى جمع آورى مى ‏گردد تأمین مى ‏شود. (معجم البلدان، 4/470).

31) سیبور، اسمی در معجم البلدان و مراصد ندارد ولى مقتل نویسان آن را از جمله منازل بین راه شام ذكر كرده‏ اند. (ریاض الاحزان، 83)؛ پیر مردى از هواداران عثمان، مردان «سیبور» را گرد آورده و گفت: زینهار! فتنه مكنید، راه دهید تا مانند دیگر شهرها از اینجا بگذرند! جوانان امتناع كردند، پل ارتباطى آن منطقه را خراب كردند و سلاح بر گرفته آماه جنگ شدند. از طرفین تنى چند كشته شدند. ام كلثوم علیهاالسلام دعا نمود كه خداوند ارزاق آنها را ارزان و آبشان را گوارا سازد و شرّ ستمگران را از آنان باز دارد.

32) حماة بن فتح، شهر بزرگ و داراى خیرات زیاد بوده و بازارها و اطراف آن را دیوارى محكم احاطه نموده است، فاصله آن تا شهر حمص یك روز راه و تا دمشق براى قافله‏ ها پنچ روز مسافت بوده است. (معجم البلدان، 2/300).

33) در ریاض الاحزان از یكى از كتب مقاتل روایت كرده است كه مۆلف آن گفته است: به سفر حج رفتم تا به حماة رسیدم، در باغستانهاى آنجا مسجدى بود كه آن را «مسجد العین» مى ‏گفتند، وارد مسجد شدم، در یكى از ساختمانهاى آن پرده‏اى از دیوار آویخته دیدم، آن را كنار زدم، سنگى دیدم كه در دیوار مورب كار گذاشته شده بود و نشانه گردن در آن دیدم! و بر آن خون خشك شده ‏اى مشاهده كردم، از یكى از خادمان مسجد پرسیدم كه: آن سنگ و نشانه گردن و آن خون منجمد چیست ؟! گفت: این سنگ، جاى سر مبارك حسین بن على علیهماالسلام است كه وقتى آن را به دمشق مى ‏بردند، بر این سنگ نهاده بودند. (ریاض الاحزان، 83).

34) حمص، شهر بزرگى است بین دمشق و حلب و دركنارش قعله ‏اى كه بر تلّى قرار دارد.(مراصد الاطلاع، 1/425).

35) بعلبك، شهرى است قدیمى كه تا دمشق سه روز راه است، و در این شهر بناهاى عجیب و آثار عظیمى وجود دارد و قصرهایى پر استوانه از سنگ كه در دنیا نظیر ندارد. (مراصد الاطلاع، 1/207).

36) ریاض القدس،2/281 ؛ تذکرة الشهداء، 408 ؛ ناسخ التواریخ، 3/110 ؛ ترجمه مقتل ابی مخنف، 173 ؛ قمقام زخار،550 ؛ بحارالانوار، 45/126؛ کامل بهائی، 2/291.

37) واقعه راهب و شمردن زرّ و گرفتن سر مطهر را در این مرحله مى ‏نویسند و مى ‏گویند: چون این كرامات را دیدند، سخت ترسیدند و با شتاب به حركت خود ادامه دادند تا به دمشق رسیدند.

38) بعضی حوسیه ضبط کرده اند، و چون حاکم آن شهر مطلع شد چهار هزار سوار برداشته و امر نمود که با آن لشکر جنگ کنند و آن سرها را بگیرند و اسیران را خلاص کنند و خولی و شمر را بکشند، لشکر ابن زیاد مطلع شد و از راه بحیره به جانب بعلبک روانه شدند.(تذکرة الشهداء، 408).

39) حاملان سر مقدس در اثناى راه به این مكان رسیدند و سر مقدس را بر روى سنگ بزرگى كه آنجا بود نهادند، ناگهان قطره ‏اى خون از آن سر مقدس بر آن سنگ چكید و پس از آن هر ساله در روز عاشورا از آن سنگ خون مى‏ جوشید! و مردم از اطراف بر گرد آن صخره اجتماع مى‏ كردند و مجلس عزا و ماتم براى امام حسین علیه ‏السلام برپا مى‏ داشتند. آن صخره تا ایام عبدالملك بن مروان بجاى بود، و او دستور داد كه آن سنگ را از آنجا منتقل كردند! و دیگر معلوم نشد كه آن را كجا بردند! ولى مردم، بناى یادبودى در محل آن سنگ احداث ‏كردند و بارگاهى بر روى آن قرار دادند و آنجا را «نقطه» یا «مشهد النقطة» نامیدند.(مقتل الحسین مقرم، 346).

40) لبا، از زمینهای موصل است، (المراصد)؛ در ترجمه مقتل ابی مخنف، 167و تذکرة الشهداء، 407، «لینا»ذکر کرده اند، و در ریاض القدس، 2/263 ، «لبنا» نقل کرده و فرموده آن مقابل «مرشاد» است.

41) یعقوب عسقلانی از امرای شام بود که در جنگ کربلا حاضر شده بود و حالا با این لشکر همراه آمده و حکومت این شهر تعلق به وی می داشت، گفت تا شهر را آئین بستند و مطربان آغاز سرود کرده بر غرفه ها نشستند و مجالس خمر آراسته شادی و نشاط می کردند، و آن سرها را با اهل بیت علیهم السلام به گرد شهر بر می آوردند. (روضة الشهداء، 300).

42) و آن اول شهری است از شهرهای شام، نصر بن عتبه که حاکم آنجا بود از طرف یزید، شادیها کرد، و شهر را آئین بست و همه شب به رقص مشغول بودند، ابری و برقی پیدا شد و آئین ها را جمله بسوخت. (کامل بهائی، 2/292).

43) عمر سعد و شمر گفتند این قوم (یعنی اهل مرزین) شومند و از آنجا به میافارقین رفتند، و رۆسای شهر با هم خصومت کردند و هر یک می گفتند که این سر را از دروازه من در آورند که هر یکی آئین ها بسته بودند، میان ایشان جنگ افتاد و چند هزار خلق کشته شد، سگان کوفه ده روز در آن شهر بماندند. (کامل بهائی، 2/292).

44) از نصیبین به شهر شبذیر رفتند، شبذیریان عهد کردند که با ایشان علوفه ندهند و احترام نکنند و اگر ضرورت شود قتال کنند، کوفیان این حال دانستند و از آنجا نقل کردند و شبذیریان در عقب ایشان افتاده لعنت می کردند.(کامل بهائی، 2/292).

45) قادسیه نام قریه ای است از شهرهای کوفه در پانزده فرسخی کوفه است. (المراصد).

46) صاحب كتاب كامل بهائى و ابوریحان بیرونى در الآثار الباقیة و كفعمى در مصباح، تاریخ ورود اهل بیت علیهم السلام را به شام در روز اول ماه صفر نوشته ‏اند. (مقتل الحسین مقرم، 348).

جمعه 28 تیر 1392  4:24 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها