0

شکست هیمنه ستم

 
lenditara1
lenditara1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 9088
محل سکونت : همین دورو ورا

شکست هیمنه ستم

شکست هیمنه ستم

حضرت زینب

 

 


در تاریخ سابقه دارد كه امیران و فرمانروایان و پادشاهان چون عملى انجام مى ‏دادند كه مردم را به خشم مى ‏آورد، تلاش مى‏ كردند كه براى تثبیت اقتدار خود انجام آن عمل زشت را به دیگران نسبت داده و خود را تبرئه كنند! و در همین راستا یزید پس از خطبه عقیله زینب علیهاالسلام و خطبه على بن الحسین علیه ‏السلام و اعتراض ابوبرزه اسلمى و همسر خود هند و دیگران، به ناگهان مشى سیاسى خود را تغییر داد و قتل امام حسین علیه ‏السلام را به عبیدالله بن زیاد نسبت داد و مى‏ گفت: «لعن الله ابن مرجانة!» .


 

چنانکه هند - دختر عبدالله بن عامر  -همسر یزید مى‏ گوید: شبى در خواب دیدم كه درى از آسمان گشوده شد و فرشتگان گروه گروه فرود آمده و در كنار سر مقدس امام حسین علیه ‏السلام گرد آمدند و زمزمه مى ‏كردند كه: «السلام علیك یا اباعبدالله! السلام علیك یابن رسول الله!» در این حال پاره ابرى را دیدم كه گویا از آسمان فرود آمد كه مردان زیادى بر آن سوار بودند و در میان آنان مردى را دیدم نورانى، با چهره ‏اى همانند قرص ماه كه خود را بر روى سر مبارك امام انداخت و لب و دندانهاى حسین علیه ‏السلام را مى بوسید و مى‏ گفت:

«اى فرزندم! تو را كشتند، و تو را نشناختند، و تو را از خوردن آب بازداشتند؟ اى فرزندم! من جد تو رسول خدایم، و این پدرت على مرتضى، و این برادرت حسن، و این عمویت جعفر، و این عقیل و اینان حمزه و عباس هستند، سپس نام سایر اهل بیت را یكى پس از دیگرى بر شمرد».

هند گوید: از خواب وحشت زده بیدار شدم و متوجه سر مقدس حسین علیه ‏السلام شدم که بر سر در خانه‏ام آویخته اند، دیدم اطراف آن سر مقدس را هاله نورى احاطه كرده است، پرده‏ اى كه یزید را از حرمسراى او جدا مى ‏كرد، پاره كردم و بدون روسرى بسوى یزید دویدم، در آن هنگام یزید در مجلس عمومى نشسته بود، به یزید گفتم:

اى یزید! سر فرزند فاطمه دختر رسول خدا باید بر سر در خانه من آویخته شود؟!

مردم شام که از ستمهاى نارواى یزید نسبت به خاندان پیامبر آگاه شدند، از او متنفر شده و او را دشنام مى‏ دادند! و یزید چون چنین دید، رفتار خود را نسبت به اهل بیت تغییر داد

 یزید از جاى خود برخاست و او را پوشاند و گفت:

آرى براى حسین ناله كن! و بر فرزند دختر پیامبر اشك بریز! كه همه قریش بر او گریه مى‏كنند! عبیدالله بن زیاد در كشتن او شتاب كرد كه خدا او را بكشد!

از این رو، مردم شام که از ستمهاى نارواى یزید نسبت به خاندان پیامبر آگاه شدند، از او متنفر شده و او را دشنام مى‏ دادند! و یزید چون چنین دید، رفتار خود را نسبت به اهل بیت تغییر داد.

مرحوم طریحى در منتخب مى ‏نویسد:

چون یزید به حسب ظاهر از كردار زشت خود دست كشید در آشكار و خلوت اظهار ندامت مى ‏كرد و مى گفت: «ما لى و للحسین»؛ مرا با حسین چه كار بود. همینكه صبح شد اسیران را از خرابه به منزل خویش طلبید اظهار ندامت نمود و معذرت خواست و گفت اكنون بگوئید ببینم كدام یك از این دو در نزد شما پسندیده است؟ ماندن در شام و یا مراجعت به مدینه؟ اگر اینجا بمانید كمال مواظبت را درباره شما خواهم نمود و اگر به مدینه بروید عطا و جایزه گرانبها به شما خواهم داد.

عیالات سلطان شهیدان به گریه در آمدند. علیا مكرمه زینب خاتون علیهاالسلام كه از بزرگ حرم بود فرمود:

« نحب اولا ان ننوح على الحسین ؛ اى یزید! خواهش ما یك مشت زن اسیر آنست كه اولا اذن بدهى تا چند روز براى سید و آقاى خود گریه و ناله كنیم زیرا ما را نگذاشته كه براى شهیدان خود گریه كنیم و عزاى آنها را بر سرپا نمائیم. این داغ در دل خواهرها و مادرها و دخترها مانده».

یزید قبول كرد و اجازه داد، پس حكم كرد خانه‏ها و حجره ‏ها از براى ایشان خالى كردند. آن برادر كشته ‏ها و جوان مرده‏ ها را منزل دادند و نیز اسباب عزادارى فراهم كردند.

زنان هاشمى و قریشى كه در شام بودند شنیدند كه اهل بیت به عزادارى مشغولند و یزید ممانعت ندارد لهذا آنچه زن از محبان بود لباسهاى سیاه پوشیدند و همگی به منزل آن عزاداران غریب مى‏ آمدند و نوحه گرى مى‏ نمودند.

به مدت هفت روز در شام عزاى امام حسین علیه السلام برپا بود و مرثیه خوان علیا مكرمه زینب و حضرت ام كلثوم و سكینه خاتون سلام الله علیهم بودند. چنانچه مرحوم مجلسى در بحارالانوار مرثیه علیا مكرمه را كه در شام خوانده بود نقل مى ‏نماید.

امام حسین

 

چون مدت اقامت اهل بیت رسالت در شام به طول انجامید و تمام اهل شام معرفت به حال اهل بیت رسالت پیدا کردند، یزید دید كه ماندن اهل بیت در شام اسباب رسوائى او است و روز به‏ روز قبح كار یزید و مظلومیت آل الله آشكار مى ‏گردد، فرمان داد اهل بیت را در مجلسى خاص حاضر كردند. او زبان به معذرت گشود و اظهار ندامت از فعل خود نمود مال و اموال و لباس حاضر كرد. پس رو كرد به ام كلثوم علیهاالسلام و گفت:

اى دختر على! این پولها را بردار عوض خون برادرت حسین و از من راضى شو.

صداى ناله ام كلثوم علیهاالسلام و مخدرات مغموم بلند شد. ام كلثوم علیهاالسلام فرمود:

اى یزید! چه بسیار كم حیائى! برادران مرا كشتى كه تمام دنیا برابر یك موى ایشان نمى ‏شود و حال مى‏ گوئى این احسانها عوض آنچه كرده ‏اى!!

سپس یزید رو كرد به امام زین العابدین علیه السلام و گفت:

سه حاجت از من بخواه تا از تو بر آورم.

امام فرمود: حاجت من آنست:

اول آنكه سر پدرم را كه سرور شهیدان است بمن بنمائى كه من او را ببینم و توشه از جمالش بردارم.

حاجت دوم آنكه آنچه از ما به غارت برده‏ اند برگردانی.

حاجت سوم من آنكه اگر خیال كشتن مرا دارى پس شخص امینى را تعیین كن كه حرم پیغمبر را به مدینه برگرداند.

یزید گفت: اما جمال پدر هرگز نخواهى دید. ولی از كشتن تو نیز در گذشتم و این حرم رسالت را غیر از تو كسى به حرم رسالت برنمی گرداند. و اما آنچه از شما برده ‏اند من به اضعاف آنها عوض مى‏ دهم.

چون چشم اهل حرم بر پیراهن پر خون امام افتاد ضجه و ناله از دل بر آوردند و فریاد از جگر بركشیدند. علیا مكرمه زینب علیهاالسلام آن پیراهن را چون جان شیرین در بر گرفت و همراه خود به مدینه آورد. همینكه سر قبر فاطمه زهراء علیهاالسلام رسید خروشى از دل بر آورد كه مادر جان حسینت را بردم و نیاوردم لیكن یك نشانه آورده‏ ام

حضرت سجاد علیه السلام، در جواب فرمود:

مال تو را ما نمى ‏خواهیم، ارزانى خودت باد. اینكه غارتى‏ هاى مال خود را از اسباب و لباس خواستم جهت آن بود كه در میان آنها البسه هائى بود كه جده ‏ام فاطمه دختر رسول خدا تار و پود آنها را رشته و بافته بود و از جمله مقنعه فاطمه زهرا علیهاالسلام و پیراهن آن معصومه در میان آن لباسهاى غارتى بوده. شایسته نیست لباس و معجر دختر پیغمبر به دست نامحرم بیفتد.

پس یزید امر كرد هر كه هر چه در كربلا به غارت برده و موجود است بیاورند.

در آنها پیراهنى بود کهنه ولی پاره پاره که خون تازه در آن مانند عقیق سرخ می درخشید.

یزید از روى تامل بر آن پیراهن نگریست پرسید كه این چیست؟

گفتند: اى یزید این پیراهن حسین است كه اخنس بن مرتد ملعون از بدن حضرت بیرون آورده.

چون چشم اهل حرم بر پیراهن پر خون امام افتاد ضجه و ناله از دل بر آوردند و فریاد از جگر بركشیدند. علیا مكرمه زینب علیهاالسلام آن پیراهن را چون جان شیرین در بر گرفت و همراه خود به مدینه آورد. همینكه سر قبر فاطمه زهراء علیهاالسلام رسید خروشى از دل بر آورد كه مادر جان حسینت را بردم و نیاوردم لیكن یك نشانه آورده‏ ام پس دست در زیر چادر برده و آن پیراهن پاره پاره را روى قبر مادر نهاد. قبر شكافته شده، دست فاطمه علیهاالسلام بیرون آمد و پیراهن را در میان قبر برد. تا روز قیامت كه سر از قبر بردارد و وارد عرصه محشر شود در وسط محشر بالاى منبر بایستد و آن پیراهن آغشته به خون را بر سر ‏گذارد و عرض كند:

«الهى أهذا قمیص الحسین ؛ اى خداوند عادل و حكیم آیا این پیراهن پسر من است...» .

جمعه 28 تیر 1392  12:10 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها