0

ته مانده‌ی جانم

 
lenditara1
lenditara1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 9088
محل سکونت : همین دورو ورا

ته مانده‌ی جانم

ته مانده‌ی جانم

حضرت زینب

 

خواهر نگو ،خاکستر خواهر می آید

با کوهی از غم ، خسته و بی پر می آید

ای شاهد بر نیزه ی دربدری هام

چشم تو روشن ، صاحب معجر می آید

امروز یعنی با صدای «یا حسینم»

ته مانده ی جانم کنارت در می آید

ای بی کفن! ای بی سر و سامانی من

برخیز زینب را ببین با سر می آید

با دستباف مادر و گهواره و مشک

همراه من یک حلقه انگشتر می آید

یادت می آید با چه شکلی رفتم، اکنون

انگار اصلاً یک کس دیگر می آید

از شهر بی شرم نگاه خیره سر ها

سقا کجایی؟ دختر حیدر می آید

پنج شنبه 27 تیر 1392  10:20 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها