پیدایش
به قول هانری لانگلوا سینما از ابتدا در جهان ما وجود داشته ولی دارای شکل عینی نبوده است «اوریول» مدیر مجلۀ سینما اضافه می کند که سینما فطرنا ً در فکر بشر هست . مهمترین فیلم ها همان آثاریست که در پردۀ خیال ما نمایش داده می شود . شب ها هنگام خواب با چشم بسته عالیترین تصاویر را در خواب های خود تماشا می کنیم.
همین طور هم درابتدا هیچ کس به فکر ایجاد سینما ، به معنی فعلی آن ( یعنی دستگاهی برای ضبط و نمایش تصاویر و تشکیل هنر اجتماعی ) نبود . اتفاقا ً تجساسات مختلفیکه در رشته های گوناگون به عمل می آمد . منجربه پیدایش سینما شد بدین جهت نمی توان گفت که کسی سینما را اختراع کرده است و باید اعتراف کرد که مطالعات گروهی که «کورکورانه می جستند»به اکتشاف منتهی شد»(لانگلوا).(عکس 531ژورف پلاتو)
در همۀ علوم نیز همین طور است ، حقیقتا ً قوۀ و نیروی علم هم از همین جا می آیدکه درعالم نادانی و تاریکی مطلق به نتایج فوق العاده امید بخشی می رسد و روز به روز جهان ظلمات و نشناخته را برایمان روشن می سازد .
در قرن هفدهم و هجدهم چند دانشمند مشغول مطالعه برای پیدا کردن راهی جهت بقای اشکال در شبکۀ چشم بودند .
«نیوتن» عالم نامی انگلیسی به این نتیجه رسید که شبکۀ چشم انسان مدتی شکل تصاویر را نگاه می دارد .
در 1825 بازیچه ای به نام Thaumatrope ساخته شد که عبارت بود از مقوای گردی که یک طرف آن شکل قفسی کشیده شده بود و طرف دیگر ، تصویر پرنده ای رسم گردیده بود ، و وقتی که مقوا را تند می چرخاندند دو شکل روی هم انطباق پیدا می کرد و به نظر می رسید که مرغ در قفس است .
در 1832 فیزیک دان بلژیکی « پلاتو» با ساختن دستگاهی به نام « فناکیس تی کوپ» موفق شد که تجزیه و ترکیب بعضی از حرکات را بوسیلۀ نقاش های پی در پی برای چشم انسان نمایان سازد .
در 1853 « فن اخاتیوس » اتریشی نقاشی های مختلف را به توسط « فانوس سحر آمیز » خود نمایش داده است .
فانوس سحرآمیز را از دیر زمانی می شناسند و بخصوص در میان ملل مشرق زمین و من جمله ایرانیان رواج زیادی داشته و یکی از عمده ترین وسائل نمایش و تفریح راتشکیل می داده است به طوری که در نهصد سال پیش خیام اشاره مستقیمی بدان نموده است :
این چرخ فلک که ما دراو حیرانیم
فانوس خیال از اومثالی دانیم
خورشید چراغدان و عالم فانوس
ما چون صوریم کاندرو حیرانیم
در اروپا فانوس خیال از قرن هفدهم شناخته شد و حتی با آن نمایش هائی هم می دادند ، میرزا ابوطالب خان ایرانی که در اوائل قرن نوزدهم زمان امپراطوری ناپلئون سفری به فرانسه کرده بود یکی از جلسات نمایش این فانوس را برای ما شرح می دهد ( مسافرت در آسیا، افریقا و اروپا ، ترجمۀ فرانسوی پاریس 1819 )
فن عکاسی نیز از1823 توسط پیشقدمان ای فن « نیپس» Nipce و «داگر» در ترقی بود « هر اختراعی برای این که ریشه پیدا کند و پیشرفت نماید .باید جزء لاینفک اجتماع وتمدن و فنون دورۀ خود باشد ، و چون همه چیز در جامعه و در طبیعت به هم مربوط است که اختراع اختراع دیگر را پیش می اندازد » (سادول).(عکس 532 فانوس جادو)
ترقی تلگراف در 1850 از پیشرفت راه آهن بوجود آمد در 1889 برق و تلفن نیز از ترقی تلگراف بهره مند گردید .
در آمریکا ایالت کالیفرنی از سرزمین های پرهیجان آن کشور بود ، و در 1847 مقداری معادن طلا در آنجا کشف شد که دورۀ مشهوری را به نام دورۀ « یورش به سوی طلا » بوجود آورد . در 1850 گفته می شد .« اقیانوس آرام در آینده همان نقشی را بازی خواهد کرد که اقیانوس اطلس و مدیترانه از دورۀ باستان و قرون وسطی تا امروز ایفا می کردند . این اقیانوس راه دریائی تجارت جهانی خواهد شد و اقیانوس اطلس به یک دریای داخلی همچون مدیترانۀ امروزی بدل خواهد گشت » .
یکی از تجار عمدۀ شهر سان فرانسیسکو به نام « ستان فورد » که بعدا ً نیز به ترتیب فرمانفرمای ایالت کالیفرنی و رئیس کمپان بسیار مهم راه آهن و کشتی رانی شد و بقدری ثروتمند بود که توانست مبلغ بیست میلیون دلار ( نزدیک به140 میلیون تومان امروز ) وقف شهر خود نماید . روزی با چند نفر از دوستان متمول خویش که به اسب سواری علاقه داشتند شرط عجیبی بست . ستان فورد میگفت که در موقع تاخت اسب ، بر یکی از سم های جلو خود تکیه می کند . دیگران حرف او را باور نمی کردند .
یک شرط بیست و پنج هزار دلاری بسته شد و قرار شد که از تاخت اسب عکس برداری شود .
برای این منظور یک عکاس انگلیسی به نام « موی بریج» استخدام گردید . که از 1872 به بعد مشغول به کار شد . نامبرده توانست با 24 دوربین مختلف که پهلوی یکدیگر قرار داشت24 عکس پی در پی از تاخت اسبی بردارد . حرکات حیوان را در مجموعه این تصاویر می توان اولین آزمایش حرکت در عکس نامید از نتیجۀ شرط بندی « ستان فورد» خبر نداریم ولی عکاس یک قدم به پیش رفته بود .
در 1882 عالم فرانسوی «ماره» برای تحقیقات در حرکات حیوانات و تجزیۀ پرواز طیور عکاسی را بکاربر دوشش سال بعد دستگاهی به نام «کرنوفوتوگراف» ساخت که در آن برای اولین بار منظره برداری بر روی فیلم انجام گرفت. (عکس 533 مورتیه پس و لوئی داگر)
در همان موقع نیز در انگلستان گروهی موفق شدند رشتۀ فیلمی را که سوراخ کرده و به هم پیوسته بودند روی پرده نمایش دهند .
در1892 در پاریس «امیل رنو» نقاشی های متحرکی تنظیم کرد که مطابق اصول امروزی است . این هنرمند با استعداد به تصاویر بشری که فیلم های خود چنان روح لطیف و زیبائی بخشید که حتی «والت دیسنی» هم هیچگاه موفق به آفریدن آنچنان پر سوناژهای انسانی حقیقی نگردید و به ایجاد کاریکاتورهای بی روح و چهرۀ سرد اکتفا نمود . رنو بدبخت ، در پایان زندگی اش ور شکست شد و از نا امیدی آثار خود را به رودخانه افکند و در تیمارستانی جان داد . در امریکا «ادیسن» فیلم های سی و پنج میلیمتری( قطع معمولی کنونی ) از رشتۀ نرم « سلولوئید » که هر طرف تصاویر چهار سوراخ داشت به « ایستمن کوداک » سفارش داد و بالاخره در 1984 دستگاه « کی نه توسکوپ » Kinetoscope که شبیه به شهر فرنگ های خودمان و درآن فیلم های متحرک به کار می رفت به معرض فروش گذارده شد .
( عکس 533 « توماتروپ » دکتر پاریس ـ در یک روی دایره مقوا قفس و روی دیگر پرنده نقاشی شده ـ هنگام چرخیدن پرنده را درقفس می بینیم .)
در1893 پروفسور « لین بی موف » به کمک معاون خود « تی موشنگو » در دانشگاه « نووسیبیرسک » دستگاهی ساخت که سه ماه پیش ، از سالن کی نه توسکوپ « ادیسن » به راه افتاد و خیلی از اختراع وی کاملتر بود .
در 9 ژوئن 1894 نمایشی عمومی با این دستگاه در نهمین کنگرۀ اطباء و طبیعت شناساندن روسیه « رشتۀ فیزیک » انجام شد .
سال 1895 سال قطعی اختراع جدید بود . با این دستگاه در کلیۀ ممالک متمدن نمایش هائی داده می شد و امریکا نیز در ماههای فوریه و اکثر چنین نمایش هائی صورت گرفت .
لومیر
آن هائی که برای نخستین بار دستگاه عملی منظره برداری و نمایش را بوجود آوردند.
برادران « لومیر » فرانسوی بودند که در 28 دسامبر 1895 در سالن هندی زیر زمین « گران کافه » واقع در« بولوارد کاپوسین » ـ محل کنونی هتل « سکریب » نخستین نمایش عمومی را ترتیب دادند . ( عکس 534 نخستین « پراکزنیوسکوپ » امیل رنو ـ که تفاوت آن « فنا کیستسکوپ » این بوده که تصویر متحرک در داخل آینه های داخل استوانه دیده می شده است .)
تاریخ حقیقی سینما از این جا آغاز می گردد . صاحب « گران کافه » سالن خود را روزی 35 فرانک به « لومیر » اجازه می داد . منافع روز اول به 35 فرانک ورودی برای تماشاچیان یک فرانک بود درست سه هفته بعد داخل روزانه بالغ بر دو هزار فرانک شد ! سینما توگراف رفته رفته مشهور می شد . در هر جلسه که نزدیک به یک ربع طول می کشید ده فیلم ( هفده متری ) نمایش داده می شد.
لوئی میر ( متولد 1864 متوفی در 1948) با فامیلش در « لیون » کارخانه ای برای تهیۀ مواد عکاسی داشت . وی در کارگاه خود عدۀ زیادی منظره بردار یا «اپراتور» تربیت کرد که مأمور نمایش دستگاه جدید الاختراع درنقاط مختلف دنیا بودند . لومیر که اهمیت اختراع خود را درک نکرده بود در موقع استخدام یکی از فیلمبردارها به وی گفت :« می دانید ما به شما شغل ثابتی پیشنهاد نمی کنیم . حرفۀ شما بیشتر جنبۀ دوره گردی برای بازارهای مکاره دارد . شاید شش ماه طول بکشد ، شاید یک سال ، شاید کمتر شاید بیشتر»
نخستین بار لغت « سینماتو گراف » را (مشتق از واژۀ یونانی که معنی تحت اللفظی آن «جنبش نگاری» است و ما مخفف آن را به شکل سینما در ایران بکار می بریم ) شخصی به نام « لئون بولی » بکار برد و این کلمه در تمام دنیا معروف شد ( کینو ) در روسیه و آلمان و « چینما » در ایتالیا .
سال 1896 اولین سالن سینمائی در « بولوار سن دنی » پاریس افتتاح شد و تا امروز به نام « پاته ژورنال » کار می کند .
فیلم هائی که آن شب لومیر نشان داد عبارتبود از :« خروج کارگران از کارخانه های لومیر » ، « ورود قطار به ایستگاه لاسیوتا » ، « نهار بچه » ، « آهنگران » ، « خروج قایق از بندر»،« تخریب دیوار» و غیره . از نظر فن عکاسی ، آثار لومیر بسیار خوب بود و روی هم رفته فیلم هائی مانند آلبوم های خانوادگی به نظر می رسید . حرکت تصاویر ، مردم را خیلی جذب کرده بود همگی می گفتند « طبیعت می جنبد» و وقتی که قطار ترن وارد ایستگاه می شد عده ای از مردم وحشت زده از روی صندلی های خود با اضطراب بلند می شدن به خیال این که لوکوموتیو از پرده می گذرد و وارد سالن می شود ، لومیر نیز اولین فیلم مضحک و کمیک سینما را به نام « آتش نشان خیس شده » تهیه نمود . به سال 1897 در ؟ۀ لومیر صحنه های تاریخی مانند قتل «Duc de guise» ساخته شد و در محل یکی از تآترهای مرثیه خوانی مسیح ( مانند تعزیه های خودمان) فیلمی راجع به « مرگ و رنج عیسی» تهیه گردید .
ملیس
ژرژ ملیس مدیر تآتر شعبده بازی پاریس نقاش خوبی بود که بر ضد تمایلات دیکتاتوری « ژنرال بولانژه » کاریکاتور های تندی کشیده بود و در اولین نمایش سینماتوگراف خواست که دستگاه جدید را خریداری نماید . وی از لومیر پاسخی شنید که بار دیگر ثابت می کند تا چه اندازه خود مخترعین به آیندۀ سینما نا امید بودند . لومیر به او گفته بود اختراع من برای فروش نیست و اگر شما آن را بخرید ورشکست خواهید شد . از این دستگاه می توان تا چندی به عنوان تازگی علمی بهره برداری کرد اما هیچ آینده تجارتی ندارد .»
امروز سینما پس از فولاد دومین صنعت ممالک عمدۀ سرمایه دارای است .
ملیس شخصا ً دوربینی تهیه کرد و سال 1897 در اطراف پاریس اولین استودیوی فیلمبرداری را به پا کرد . این شخص در فیلم های خود حقه بازی های تآتری را بکاربرد و مقدار زیادی از نیرنگ های سینمائی را اختراع کرد ، از آثار وی باید « مردی با کلۀ کائوچو » (1901 که در آن یک منظرۀ نزدیک یا Grosplan از صورت مردکی موجود است ) ، و Le Melomane (1903) ( با 7 نمایش از یک سر ، در یک صحنه ) و « سفر در محال » (1904) را نام برد . علاوه بر فیلم های خارق العاده و پراز جن وپری وعجائب و غرایب که با « مسافرت در ماه »(1902) بحدکمال خود رسید ملیس مقدار زیادی از حوادث و وقایع روزانه را دراستودیوی خود میزانسن کرد و با تقلید از اخبار سیاسی و عکس ها فیلم های خبری را به وجود آورد . این آثار را به عنوان فیلم های حقیقی می فروخت او در « محاکمۀ دریفوس » (1899) که اولین فیلم طولانی وی بود (250 متر) از عقاید آزادی طلبانۀ محکوم بی گناه هواداری کرد ، عقاید عدالت خواهی ملیس (عکس 535 اوگوست لومی یر و اولین دستگاه نمایش فیلم سینما این دستگاه در سال 1894 بوسیلۀ لوئی یر ساخته شد و می توانست هم فیلمبرداری کند و هم فیلم را روی پرده نمایش دهد . براردان لومی یر اختراع جدید را سینما گراف نام نهاد .) در فیلم « تمدن درازمنۀ مختلفه » (1908) و بعدا ً در فیلم « عدم بردباری » آشکار شد . ملیس بر ضد شکنجه های عیسویان در روم باستان و جنایات محاکم مذهبی و طریقۀ بردگی و فئودالیزم و سیاست های امپریالیستی و فجایع جنگ اعتراض می کرد .
علل انحطاط مهم این هنرمند ، همانا پیروی کورکورانه از اصول و سبک میزانسن تآتر بود .
در فیلم های ملیس دوربین همیشه از یک نقطه ثابت ، صحنه را عکس بردار می کرد و کوچکترین حرکتی می شود ، ملیس از ترقیات جدید پیروی نکرد و در پایان ، به علت آن که آمریکائی ها آثار او را جعل کردند ، و نیزبه سبب کلاهبرداری ها وقیحانۀ عده ای به ناچار به فروش اسباب بازی در ایستگاه « مونپارناس » پاریس شد و سر انجام در تیمارستانی جان سپرد .
سینما در سنوات قرن بیستم بدست بازرگان دوره گردی افتاد که در بازارهای مکاره و چادرهای مخصوص عرضه کردن کالاها (Foire) آن رانشان دادند و از هر سو به شهرت اختراع جدید افزودند .
( این عکس از برادران «لومی یر» در سال 1894 یعنی سال اختراع سینما برداشته شده است ).
انگلستان
پیشقدمان سینمادرانگلستان کسانی بودند که اغلب وسائل « بیان» هنر جدید را اختراع کردند یا به شکل بهتری در آوردند .
در 1898 « سمیت » انطباق دو تصویر در روی یک صحنه را بکار برد ) Surimpression)و سال بعد « ویایا مسن » عمل « مونتاژ » یا به هم چسپاندن قطعات فیلم و پیوستن آن را مطابق جریان اصلی بیکدیگر شروع کرد و این تاریخ . در واقع اولین باریست که فن وتکنیک مطلق برای ایجاد هیجان و احساسات دراماتیک بکار رفته است . در سال 1901 برای نخستین بار « سمیت » در فیلم « طبیعت کوچک »پس از یک منظرۀ دور که دورنمای عمومی صحنه را نشان می داد ، منظرۀ بزرگی از سر یک گربه نمایش داد. « ویلیامسن » همان سال در فیلم « پرخور » بوسیلۀ تروکاژی منظرۀ دهان باز شده ای را از فاصلۀ نزدیک نشان می داد که دوربین ، منظره داری را می بلعید . یک سال قبل از او هنرمند دیگری به نام « پول » Paul حرک دستگاه فیلمبرداری که متخصصین «تراولینگ» یا «عربه» می گویند بوجود آورد که به بازیگران دور و نزدیک می شد. همان رژیو به سال 1904 در فیلم «اتومبیل ران» صحنه های بسیار مضحکی ترتیب داد که در آن صحنه ها اتومبیلی روی حلقۀ زحل به گرد آن ستاره می چرخید . سبک تعقیب یا دنبال کردن را که در آن گروهی پشت سر کسی می دوند انگلیسی ها به وجود آوردند. از آثار به اصطلاح اجتماعی مکتب سینمای بریتانیا« زندگی چارلز پیس» دزد و قاتل مشهور اثر «موترشا» را در 1905 باید ذکر نمود« کالینز» نیز از رژیسورهائی بود که کلیۀ وسائل فنی را بکار برد و به نظر می آمد که نخستین شخصی باشد که در آثار خود به مسائل معاش و کار دهقانان ، معدن چیان ، ملاحان توجه نمود در همان اوان « کلارندن» فیلم «روز اجرت» و «بچۀ مزاحم» را تهیه کرد که شاید مورد الهام چارلز چاپلین معروف درفیلم Pay day و Kid واقع شده .(عکس536 « غذای کودک از جمله نخستین فیلم هائی بود که براردان معروف لومی یر برداشتند و هنرپیشگان آن اوگوست ، زنش و دختران خردسالش بودند) .
پاته
به سال 1898 نخستین سهم گذاری در تاریخ اقتصادی سینما انجام گرفت . کارخانه های نساجی ، صنایع سنگین و بانک «کردی لیونه» فرانسه شرکت «پاته» را ایجاد کردند و زیر کنترل خود گرفتند .
کارکنان این مؤسسه در فیلم های خود ، انواع و اقسام مختلف آثار انگلیسی را تقلید کردند یکی از رژیسورها که «زکا» نام داشت در 1901 مناظری را روی پردۀ شفافی نمایش داد که وقتی بار دیگر از آن فیلمبرداری می کردند ، به نظر دکور طبیعی می آمد این حقه را در فن سینما Trancsparence نامند . «زکا» چندین فیلم نیمه اجتماعی به نام «فدائیان الکل»(1901) و«اعتصاب» و« در سرزمین سیاه » از کتاب «ژرمینال» اثر « امیل زولا» اقتباس کرد در 1908 « زکا» «محاکمۀ دریفوس» راتهیه نمود و در آن به قدری از محکوم طرفداری کرد که نمایش آن در فرانسه قدغن گردیدو در ارمیکا نیز مورد اعتراض مطبوعات دست راست واقع شد و به سال 1905 در فیلم «پیشامدهای ادسا» شورش ملاحان دریای سیاه را بر ضدبیدادگری زمامداران ترازی تشویق کردو بعدا ً نیز از«نیهی لیستها» که علیه امپراطور روسیه عصیان کردند پشتیبانی نمود .
رژیسور دیگری « شرح مرگ حضرت عیسی » (1902)را با دکورهای عظیمی تهیه کرد و رفته رفته به قدری از این نوع آثار ساخته شد که بالاخره در1913 پاپ تهیه فیلم های مربوط به زندگی مسیح را قدغن نمود.
شرکت پاته استودیوهای مهمی ساخت و در 1900 منافع خود را به سیصد و چهل و پنج هزار فرانک رساند . هفت سال بعد همان منافع از 24 میلیون فرانک تجاوز کرد . پاته شعباتی در اروپا ، امریکا ، روسیه ، کلکته و سنگاپور داشت و با در دست داشتن کارخانه ها و تهیۀ لوازم و امضای قراردادهای انحصاری با نویسندگان سنازیو ، اعزام نمایندگان توزیع فیلم و احداث سالن های نمایش به قدری نیرومند شده بود که اهمیتش در آن زمان از قدرت هالیوود کنونی بیشتر بود . پاته نخستین شرکتی است که به قول علمای اقتصاد در تاریخ سینما ـ « تمرکز عمودی واقفی » را انجام داد اولین مؤسسۀ جدی و رسمی فیلم های خبری را « پاته» در1908 به نام پاته ژورنال ایجاد کرد و تا امروز هم فیلم های خبری واقعی می سازد .
نوع فیلم ـ تعقیب ـ نیز در 1905 از انگلستان به فرانسه رسید و فیلمده زن برای یک شوهر تهیه شد . « ولگردان کوچک » از آثار دلپذیر همان سال است که در صحنۀ آخر آن دو ژاندارم بلند قد تنومند ، سوار اسب هستند و پسرکی را زنجیر نموده اند و به جرم دزدی خرگوشی به سوی محکمه می کشند . مسخره کردن رسوم اجتماعی بی معنی ، درآن زمان خیلی مطلوب بود .
بازیگران کمیک آن زمان ، با ژست ها و لباس های خود ، همگی از نمایش های سیرک یا موزیک هال به صحنۀ فیلمبرداری می آمدند .
تیپ « بوآرو»(Boreau) از این نوع است . «آندره ژید » آفرینندۀ بوآرو شاهکارفیلم خنده دار را با « چکمه های برزیلی » تکمیل کرد.
«ماکس لندر » Linder اولین فیلم کمیک خود را در 1905 بازی کرد وی نخستین بازیگرمضحک سینما بود و با حرکات و آثارش تأثیر زیادی در چالز چاپلین نمود . شاهکار « ماکس لندر » به نام « ماکس و شراب کن کنیا » است که در سال 1911 تهیه شد .
شرکت پاته بیش از 1907 فیلمی به نام « روز بدبختی » تهیه کرد که شاید نخستین اثری باشد که در آن دو داستان« موازی » ، در آن واحد شرح داده شده است . سبک داستان با عمل موازی ، در تاریخ سینما به طوری که خواهیم دید اهمیت فراوانی را حائز است .
دیگران
در 1905بانک اعتبار صنعتی فرانسه به ایجاد کمپانی ـ گومن ـ (Gaumont) کمک زیادی کرد و این شرکت تا حدی رقیب پاته شد .
به سال 1908 ژاسه ـ نخستین فیلم پلیسی را به سبک سریال در چند قسمت ـ اقتباس از کتاب نیک کاترـ آغاز کرد . همان رژیسور در 1911 با فیلم زیگومار عظمت حزن انگیز محیط زندگی کارگران اطراف شهرهای بزرگ را نشان داد . در 1912 ماشین ـ در بلژیک فیلمی راجع به زندگی دشوار کارگران و خیاط های مغازه های بزرگ مد به نام خوشبختی خانم ها ـ تهیه کرد .
روی هم رفته در هیچ یک از آثار اجتماعی آن زمان مسائل اجتماع به طور قطعی تجزیه و تحلیل نمی شد و مؤسساتی که کاملا ًزیر دست و بانک ها و اربابان صنایع واقع شده بود نمی توانست برضد جامعۀ اربابان خود آثاری تهیه کند ، و مثلا ً هر زمان که یکی ازقهرمانان داستان ها انسانی الکلیک بود و را جبارا ً بشکل اصلی نشان نمی دادند.
درژوئیه 1913 چند نفر انجمنی به نام سینمای ملت ـ برای تربیت و آموزش و تفریح و آزادی مردم تأسیس کردند و چند فیلم کوتاه نیز تهیه شد ، اما جنگ بین الملل اول کار آن ها را به هم زد و در 1915 ایجاد سانسور رسمی در فرانسه برابر تمایلات مترقی سینما سدی ایجاد کرد . سینما رفته رفته در اغلب ممالک بوجود آمد : 1901 در اسپانیا ، 1903 ، در ژاپن 1904 ، در چین 1905 ، در ایران 1906 در هلند و دانمارک 1908 در چکسلواکی ، لهستان ، فنلاند ، و پرتقال 1910 در هندوستان و غیره .
از 1905 به بعد در ایتالیا نیز شرکت هائی به وجود آمد و یکی از این شرکت ها سه سال بعد نخستین میزانسن عظیم را که به سبک ایتالیائی معروف گردید (A'Litalienne) با فیلم « آخرین روزهای پومپئی » آغاز کرد .
به همان شیوۀ فیلم کجا می روی نیز 1911 تهیه شد . اثر بسیار مشهور کبیر یا رژیسور پاسترونه Pastrone با دکور های بلند وسیاه ، لشگرهای بسیار و مقداری فیلم جنگی تهیه شد که یکی از صحنه ها ، از کوه های صعب العبور آلپ می گذشتند . در این فیلم چندین با دوربین روی عرابه یا تراولینگ به کار رفت . مرد تنومندی در فیلم کبیریا بازی می کرد که به نام ماسیست معروف شد و سلسلۀ فیلم های دیگراو را در ایران نیز نمایش دادند . در 1914 فیلم «گمشده در مه» دارای جنبۀ اجتماعی حقیقی بود و به سبک سینمای ایتالیائی سنوات اخیر مکتب رئالیسم کنونی نزدیک بود . ستاره پرستی بی معنی و متمول ساختن آنان که پول های گزافی می گرفتند و ادعاهای زیادی نیز داشتند ، سیستم غلط تقدیس ستارگان را بوجود آورد . این موضوع و خرجهای هنگفت برای میزانسن های عظیم و احساسات شدید و غرور بی جا به فتوحات دورۀ باستانی ( یکی از مخاطرات بزرگی که ممکن است روزی گریبان گیر سینمای ایران هم بشود باعث ور شکستگی اقتصادی دستگاه ها در سینما آن کشور گردید و هنرنو وارد دورۀ سکرات شد .
در دانمارک بازیگر زنی به نام آستانیلسن مشهور شده بود و در درامهای عشقی و احساساتی که مربوط به زندگی نجبا ، و بورژوازی بود . زیر نظر رژیسور اوربان گاو بازی می کرد .
فیلم های دانمارکی درهمین حال نمونۀ زن های باوقاروشهوانی راکه Vamp می نامند به وجود آورد بوسه های طولانی را در صحنه ها معمول ساخت . پات و پاتاشون از بازیگران کمیک مشهورند که در فیلم های بیشمار دانمارکی بازی کردند و در ایران نیز خیلی معروف شدند . نام حقیقی این دو نفر مادسن و شن ستروم است .
در روسیه نیز فیلم هائی اقتباس از کتب ادبی و رمان ها تهیه می شد و ایون ماژوخین هنرپیشۀ معروف و ناتالی لیسنکو بازیگر زن شهرت جهانی بدست آوردند .
فیلم هنر
داستان های مبتذل و سبک فیلم های فرانسوی بحرانی بوجود آورد . برای رفع این بحران شرکتی به نام فیلم هنر (Film d'art) تشکیل شد که در 1908 قتل دوگ دو گیز را تهیه کرد اغلب اعضای این مؤسسه از نویسندگان آکادمی یا بازیگران تأترکمدی فرانسه بودند ، شرکت نامبرده با تبلیغات خود عدۀ زیادی از پولداران و اشراف را به سوی سینما کشید .
به سال 1908 در این کمپانی فویاد(Fauillade) اثر بسیاری زیبائی به عنوان ( پری دریائی) ساخت ولی بعدا ً به مضامین رئالیست تری پرداخت و اقتباس از رمان پلیسی فانتوماس 5 فیلم از 1911 تا 1914 تهیه نمود . معروف بود که فویاد بدون سناریوی نوشته و دفترچۀ فنی ( دکوپاژ) کار می کرد و فقط از روی چند یا داشت صحنه ها را به هم می پیوست . وی در فیلم ژودکس (Judex)(1916) و خفشان (1915) دکور طبیعی شهر پاریس و دور نماهای اطراف آن را به شکل مطلوبی به کار برد .
پیشه وران و دوره گردهائی که سینما را به این طرف و آن طرف برده بودند منافع سر شاری جمع کردند و دراین میان سالن های نمایش مجللی در خیابان ها به پا ساختند .
پیش از این که به شرح سینمای امریکائی بپردازیم باید ذکری از «پره» Perret بکنیم که هم بازیگر بودو هم رژیسور و با تیپ مضحکی که نام « لئوس» ساخت مردم زیادی را در آن زمان خنداند .
امریکا
« ادیسن » مخترع شرکت معتبری داشت و فیلم های با مزه ای مانند ، « عروسی شلوغ » می ساخت که در آن تروکاژ سریع بکار می رفت ، اما رژیسور واقعی کمپانی او« پورتر» بود که در 1901 زندگی آتش نشان امریکائی را تهیه کرد . ژرژسادول در تاریخ جامع خود اشتباها ًاین رژیسور را « مخترع مونتاژ و داستان موازی » نگارندۀ این سطور موازی دانسته است ، نگارندۀ این سطور کپی اصل این فیلم را که متعلق به فیلم خانۀ موزۀ هنرهای جدید نیویورک می باشد دیده است و با کمال جرأت می تواند بگوید که کوچکترین اثری از این ابتکار در فیلم نامبرده موجود نیست . تنها امتیازی که می توان برای این رژیسور قائل شد این است که در 1903 فیلم « دستبرد به قطار بزرگ » او اولین وسترن Westren است یعنی نخستین اثر سینمائی است که در آن اشاره ای به ماجراهای گله داران غربی امریکا شده است و آن را می توان نخستین گام در راه فیلم های بزن بزن و اسب سواری و جویندگان طلا و حملات سرخپوستان بکار و آن ها و عرابه ها محسوب داشت .
صنعت سینما و بهره برداری از آن در بازارهای مکاره و تآتر ها و موزیک هالها پیشرفت می کرد و در 1905 اولین سالن نمایش آمریکائی در « پیتس بورگ » افتتاح گردید . سالن های کوچکی نیز به نام « نیکال ادئونس» باز شد که مشتریانش از طبقات فقیر و مهاجرین بودند ، سال 1905 در تمام اتازونی بیش از ده تالار نمایش وجود نداشت . چهار سال بعد شماره سالن ها به ده هزار رسید و در 1908 هم جمعیت بزرگی به نام Trust برای انحصار و گرفتن حق ار تهیه کنندگان (پرودکتور) و بهره برداران تشکیل شد . و نیز درهمان دوره گروه های زیادی از مهاجرین صاحب « نیکل ادئونس » ها شدند و مانند«فوکس»و «زوکور» Zukor و برادران « وانر» بعدا ًتهیه کنندگان معتبری شدند .
گریفیت
در اوائل 1908 دو نفر رژیسور برای تهیه فیلم « کنت دومونت کریستو» اطراف شهر لوس آنجلس ـ در محلی که معروف به « جنگل آس » (هالیوود) بود استودیوئی بنا کردند . تا آن موقع فیلمبرداری ها در نیویورک یا شیکاگو یا اطراف آن شهرها انجام می گرفت .
در یکی از فیلم های «پورتو» نامبرده مردی به نام « دیوید وارک گریفیت »، (متولد 1875 ـ متوفی در 1948) بازی می کرد ، در 1908 به عنوان رژیسور مشغول فیلمبرداری شده « کلاه نیویورکی » (1912) از آثار ابتدائی اوست که در آن با لطافت بی نظیری رسوم خرافی شهرهای کوچک امریکا را هجو کرده است . «مری بیکفورد» و « لیونل بریمور » در این فیلم بازی می کردند در همان سال «تفنگداران Pig ally» شاهکار کوچکی محسوب د که نمونه ای از هنر نمائی گریفیت و حس انتقاد اجتماعی اوست؛ در این فیلم زندگی و حرکات گنگسترها با نکته بینی بسیار دقیقی تجزیه شده بود . در 1911 فیلم « تلگرافچی لاندیل » با فن داستان های موازی » تهیه شد و محیط جذابی ایجاد کرد ، در پایان فیلم ، بشکل بامزه ای از آچاری به عنوان هفت تیر استفاده شده است و با آن دختر کوچکی دسته ای از دزدان را تهدید می کند .
گریفیت کلیه مشخصات فنی جدید را که کسان دیگر در ممالک مختلف اختراع کرده بودند مرتبا ًبه کار برد و به همین جهت نام بسیار مشهور درتاریخ سینما از خود به جا گذاشت . در فیلم «وجدان انتقام گیر»(1114) چند منظره بسیار نزدیک از ناخن های متشنجی برداشته است که در جریان فیلم اثر عصبانیت رامی رساند .
گریفیت علاوه بر این که عده زیادی از بازیگران زن و مرد را روی کار آورد و مشهور ساخت یکی از نخستین رژیسورهائی بود که مسائل احتکار در فروش گندم و عقاید خرافی مردم و دزدی های اجتماعی را با کمال زبردستی پیش کشید و انتقاد کرد .
قبل از گریفیت به جز « پورتر» و بلاکتن ( که برای یک قربانی رقیب به نام « ویتا گراف» کار می کرد) از کس دیگری در امریکا نمی توان نام برد ، گریفیت تا سال1912نزدیک به چهار صد فیلم تهیه کرده بود و تا آخر عمرش منظره بردار او «بیلی بیت زر» بود .
در 1915 گریفیت دست به ایجاد یکی از مهمترین فیلم های تاریخ سینما یعنی فیلم « منشاء یک ملّت» زد . در این اثر که مربوط به جنگ داخلی امریکا بین ایالات شمالی و جنوبیبر سر مسالۀ بردگی بود . مهارت فنی عجیبی به کار رفته بود ، قطعه که مربوط به نبرد «آتلانتا» بود یک نوع تابلو جنگی به شمار می رفت که از مناظر دور ونزدیک تشکیل می شد . قسمت برجستۀ دیگر این فیلم ، تکه قتل دخترک سفید پوست بدست یک سیاه پوست و نجات و درآخرین دقیقه توسط سواران «کوکلوکس کلان » است . با تمام مهارت ، گریفیت در انتخاب داستان خود اشتباه کرد و مردی که در واقع آدم ترقی خواه ومصفی بود در فیلم خود به سیاه پوستان متعصبانه حمله ور شد و از دسته های مخالف آن ها دفاع کرد . این جنبۀ نژادی نفرت انگیز باعث دعوا و جنجال زیادی در امریکا شد . اما این اثر سینمائی روی هم رفته بزرگ بود و دو ساعت ونیم طول می کشیدو بیش از صد هزار دلار برایش خرج شده بودواستقبال مردم باعث گردید که بیش از بیست میلیون دلار هم دخل کند . به نظر می آید که تا آن روز این رقم مهمترین نفعی باشد که از فیلمی به دست آمده است . «سادل» روز اول نمایش « منشاء یک ملّت »را روز پادشاهی جهانی هالیوودبرای چندین سال می داند .
گریفیت مردی مترقی و بشر دوست و ایده آلیست بود . از جار وجنجال دربارۀ فیلم خود بسیارمتإثر شد و تصمیم گرفت که اثر اجتماعی تری بسازد . در نتیجۀ دیدن «کبیریا» فیلم ایتالیائی ، و به جهت تمایل شخصی خودش برای تجملات صحنه ای و میزانسن های بزرگ ، گریفیت در 1916 مشغول تهیۀ « ناشکیبائی » Intolerance یا «مبارزۀ عشق در دوران مختلف» گردید . باز بیش از سه میلیون دلار خرج شد و فیلمی به وجود آمد که در آن چهار داستان مختلف با هم مخلوط بود . یکی شرح تسخیر بابل توسط کورش هخامنشی ، دیگری مرگ حضرت مسیح در بیت المقدس ـ سومی قتل عام پرتستان های فرانسوی در شب «سن بارتلمی» در قرن شانزدهم و بالاخره داستان جنائی مربوط به بی تقصیری کارگزی در امریکای امروزه . فن مونتاژ و پشت سر هم انداختن تصاویر که مربوط به ادوار مختلف تاریخ بود در این فیلم به حد اعلی رسیده بود.
شاهکار عجیبی به وجود آمده بود که طول دکورهای مربوطبه صحنۀ شهر بابل در دورۀ باستان به یک کیلومتر و نیم می رسید و تا مدتها بزرگترین ساختمان دکور سینمائی جهان محسوب می شود . نمایش این فیلم زنده و پر هیجان در شوروی ، در رژیسور های جوان آن کشور نفوذ مستقیم و فنی نمود.
سینما واختراع آن نتیجۀ تجریبات لابراتوارهای مختلف است .کسانی در راه علم و تجزیۀ حرکت حیوانات گام میزدند و عده ای برای تفریح مردم و کودکان بازیچه می ساختند . در طی قرن نوزدهم وقتی اکتشافات مربوط به حرکات جانوران با ترقیات فن عکاسی و ساختن بازیچه ها توأم شد .
دستگاه سینما به معنی حقیقی وجود آمد .