0

روزهاي آخر

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81084
محل سکونت : تهران

روزهاي آخر

مكان : فكه
راوي :همرزم شهيد
منبع :نرم افزار هنر هاي خاكي
سال 72 بود و شب ميلاد امام هادي(عليه السلام). چند وقتي مي شد كه هيچ شهيدي پيدا نكرده بوديم. خود من ديگر بريده بودم. خسته شده بودم. روزهاي آخر كار بود. گرما كه شددي مي شد بايد كار را تعطيل مي كرديم. بين پاسگاه 29 و 30 كار مي كرديم. مي خواستم يك جوري ديگر كار را تمام كنم و بچه ها را جمع كنم كه برويم. چند روز بدون شهيد بودن، اعصاب برايم نگذاشته بود. گرما بيشتر مي شد و امكانات كم - يعني هيچ بيشتر اذيت مي كرد و توان ادامه كار را مي گرفت.

آن روز به نيت آخرين رو رفتيم. توكل به خدا كرده و راه افتاديم. مرتضي شادكام به يكي از سربازها گفت كه دستگاه را بردارد و بروند به ارتفاع 143 فكه. گفت: «امروز ديگه هركسي خودش را نشون داد، وگرنه كار رو تعطيل مي كنيم...» به حالت اعتراض و ناراحتي اين حرف را زد.

در كنار جاده نزديك 143، جايي بود كه مقدار زيادي آشغال، قوطي كنسرو و ديگر وسايل ريخته بودند. بيل را آورديم و آنجا را كنيد. يك كلاهخود جلب نظر كرد. فكر نمي كردم چيز ديگري باشد. بچه ها گير دادند كه اينجا را خوب زيرورو كنيم. زمين را كه كنديم، يكي... دو تا... پنج تا... همين جوري ميان زباله ها شهيد پيدا كرديم و همه اينها نشانه بغض و كينه دشمن نسبت به بچه هاي ما بود.

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

پنج شنبه 20 تیر 1392  12:56 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها