0

«آتقي» آينه عبرت بالاخره به حرف آمد

 
khodaeem1
khodaeem1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 89277
محل سکونت : خراسان رضوی

«آتقي» آينه عبرت بالاخره به حرف آمد

 

زماني که سريال «آينه عبرت» پخش مي شد اعتياد در کشور شيوع پيدا کرده بود و کارگردان ها به اين فکر افتاده بودند که با انجام کار فرهنگي، اعتياد را ريشه کن کنند. آن زمان نه درمان درست و حسابي  براي ترک اعتياد وجود داشت نه کلاس هاي گروه درماني مثل انجمن معتادان گمنام، تولد دوباره و ... متولد شده بودند، چشم مردم به تلويزيون بود و چند روزنامه اي که درمي آمد. سريال آينه عبرت اين طور شروع مي شد؛ زماني که تيتراژ بالا مي آمد، مردي مچاله شده از درد را روي يک صفحه سياه مي ديديم که اسامي بازيگران در ادامه آن مي آمد. «آينه عبرت» واقعا آينه عبرت بود براي کساني که آن زمان مواد مخدر مصرف مي کردند. انتهاي داستان همه انسان هاي معتاد در آن سريال، تباهي بود.جواد گلپايگاني در بازي بي نظيرش ته خط اعتياد را به خوبي نشان داد.به گزارش تابناک، هفته نامه «سرنخ» با اين مقدمه ادامه داد: «آينه عبرت» زماني شروع شد که تا قبل از آن ما در تلويزيون خودمان آدم معتاد وافور به دست نديده بوديم. همه خلاف ها به سيگار ختم مي شد و دعواهاي خياباني. محسن شاه محمدي با ساخت سريال آينه عبرت براي اولين بار اعتياد و بلاهايي را که ممکن است به سر بشر بياورد به نمايش گذاشت و جواد گلپايگاني با بازي بي نظيرش توانست ته خط اعتياد را به خوبي نشان دهد. بعد از پايان پخش سريال هفت ساله آينه عبرت، جواد گلپايگاني را همه دوست داشتند و حتي کساني که پاي تلويزيون ننشسته بودند مي دانستند او کيست. آتقي، پير، معتاد و زشت بود ولي اينها باعث نشد که خصايل انساني اش را از دست بدهد. او در همه قصه يک رفيق، يک همسر و يک پدر خوب باقي ماند و حتي توانست تماشاگر را به اين حسرت برساند که اي کاش آتقي اين موجود دوست داشتني هرگز معتاد نبود.

 

«آتقي» فراموش شد

بعد از گذشت چند ماه از پايان اين سريال، ديگر نه کسي از او حرفي زد و نه در سريالي او را ديديم. همه خبرگزاري ها، برنامه هاي تلويزيوني و ديگر رسانه ها در مناسبت هاي مختلف از هنرمنداني که سال هاست از آنها خبري نيست ياد مي کنند اما در اين سال ها کمتر کسي از «جواد گلپايگاني» بازيگر نقش «آتقي» خبر گرفت و همين باعث شد او از خاطر برود.

 

ملاقات با «آتقي» در «اوين»

طرح پيدا کردن جواد گلپايگاني و گفت وگو با او، به ۳ سال قبل برمي گردد. اما هر بار تصميم مي گرفتيم او را پيدا کنيم، همه چيز به بن بست ختم مي شد و تمام تيرها به سنگ مي خورد. بالاخره هفته قبل بود که براي پيدا کردن گلپايگاني راهي زندان اوين شديم.از قبل مي دانستيم سال هاست که به دليل توانايي نداشتن براي پرداخت ديه در زندان است. با گرفتن مجوزهاي لازم راهي زندان شديم. بالاخره بعد از چند روز پيگيري مداوم توانستيم او را پيدا کنيم. موضوع مصاحبه را با گلپايگاني در ميان گذاشتيم. در همان روز قرار مصاحبه مان جور شد. به همراه بچه هاي تحريريه منتظر بوديم تا آتقي را بعد از سال ها ببينيم. تصورمان از آتقي چيز ديگري بود اما آتقي  که وارد تحريريه شد ديگر مثل سابق نبود. شايد مي گوييد خب سن و سالش بالا رفته است و نمي تواند مثل گذشته باشد اما بحث سن و سال نيست. او ديگر شيطنت هاي آتقي را ندارد.

 

نوه کوچکي دارم که عشق من است

سر صحبت را از سن و سال و وضعيت خانوادگي اش باز مي کنيم. حرف زدن درباره مشکلاتي که او اين سال ها پشت  سر گذاشته است آزرده  خاطرش مي کند. «متولد 26 اسفند 1329 هستم. سال 55 زماني که 25 سالگي ام را پشت سر گذاشتم ازدواج کردم. حاصل ازدواج من يک پسر و دو دختر است. يکي از دخترهايم ازدواج کرده و نوه کوچکي دارم که عشق من است.» هنوز باگذشت اين همه سال  عاشق دنياي سينماست و مي گويد اگر از او دعوت به همکاري کنند حاضر است دوباره فعاليتش را در سينما از سر گيرد. من از سال 50 در سينما تهيه کنندگي کرده ام. در کارنامه بازيگري ام کارهايي مثل نقطه ضعف، عصيانگر و ... را دارم و بنابراين طبيعي است که دوست دارم دوباره وارد اين کار شوم. اولين بار که قرار شد بازي کنم، کارگردان گفت: حالا که تهيه کننده کار هستي و از بازيگري هم خوشت مي آيد بيا بازي کن. تو استعدادش را داري و موفق مي شوي. همان جا بود که براي اولين بار بازيگري را تجربه کردم.

 

عاشق بازيگري بودم

گلپايگاني از طريق دوستي که با محمود ديني (بازيگر شخصيت علي در سريال آينه عبرت) داشت براي بازي در اين سريال دعوت شد. «من عاشق بازيگري بودم. اين را همه دوستان مي دانستند. يک روز محمود ديني قراري با من گذاشت و نزد من آمد. آن روز به من گفت مي خواهيم يک سريال بسازيم که يکي از شخصيت هايش يک مرد معتاد مسن است. فکر مي کنم تو بتواني از عهده ايفاي اين نقش برآيي. آتقي اول قرار نبود اين قدر پررنگ باشد تا اين که کار پخش شد و همه استقبال کردند. به اين شکل که من پاي ثابت آن سريال شدم و هفت هشت سال به همراه گروه در کنار هم کار کرديم.» مجوز اين سريال را ستاد مبارزه با مواد مخدر داده بود و وارد شدن به اين حوزه جذابيت خاصي داشت. درآوردن نقش آتقي به طور قطع به تمرين هاي زيادي نياز داشت. به تصوير کشيدن مردي که پيژامه مي پوشد و کنار علاءالدين اش مي نشيند و مواد مصرف مي کند به طور قطع کار راحتي نيست. «کار هنرمند اين است که بتواند هر نقشي را که به او پيشنهاد مي شود بازي کند. من هم بازيگر بودم و دلم مي خواست در اين زمينه پيشرفت کنم. همين بود که بازي در اين نقش را قبول کردم. براي اين که به نقش بيشتر نزديک شوم با کساني که اعتياد داشتند صحبت مي کردم و حرکات شان را مي ديدم. دنياي اغلب آنها شبيه به هم بود و اين موضوع کار را براي من راحت تر مي کرد.»

 

مشکلاتي که زندگي آتقي را کاملا عوض کرد

هرچند به  نظر مي رسد که جواد گلپايگاني بعد از «آينه عبرت» از نظرها محو شد اما او بعد از آن هم در عرصه سينما فعال بود. «بعد از آينه عبرت فيلم «آقاي شانس» را با اکبر عبدي کار کردم اما بعد از آن مشکلاتي به وجود آمد که مسير زندگي ام کلا عوض شد.» دليل کناره گيري اين مرد از سينما اتفاقي بود که در يک روز تلخ برايش رخ داد و سال هاي سال او را درگير کرد. او داستان آن حادثه تلخ را اين طور تعريف مي کند: «سال 80 سفري به اصفهان داشتم. در حال برگشت به تهران بودم که ناگهان يک عابر پريد جلوي خودروي من و بعد از تصادف متاسفانه فوت شد. از همان موقع به بعد زندگي ام تغيير کرد. همه چيز به هم ريخت و نتوانستم خودم را از مشکلات رها کنم.» بر اثر اين اتفاق هنرمندي که سال هاي سال در تلويزيون و سينما تهيه کنندگي کرده بود براي پرداخت ديه با مشکل روبه رو شد. «آن موقع ديه اي که براي من تعيين شد، 60 ميليون تومان بود اما الان 126 ميليون تومان شده است. من توانايي پرداختش را نداشتم و مجبور شدم مدتي را در حبس باشم.» حالا 12 سال از آن حادثه مي گذرد و خانواده مقتول با توجه به وضعيتي که گلپايگاني داشت، تصميم گرفتند رضايت دهند. سختي هاي زندان باعث شده است او به تباه شدن عمر 12 ساله اش فکر نکند و تنها از اين خوشحال باشد که مي تواند از اين پس در آزادي زندگي کند.

 

لوکيشن هاي سريال «آينه عبرت»

بعد از مرور اين روزهاي سخت از گلپايگاني مي خواهم درباره سريال «آينه عبرت» حرف بزند؛ اين که کجا تصويربرداري مي شد و چه خاطراتي از آن دوران دارد. «چون آن زمان افرادي که در پايين شهر زندگي مي کردند بيشتر درگير مواد بودند لوکيشن هاي اصلي مان را محله هايي مثل آب منگل، کوچه طاقي ها، پاچنار و کوچه آب اناري ها در آن زمان تشکيل مي دادند. بعد از مدتي که داستان سريال به بحث قاچاق رسيد، ما هم لوکيشن ها را به نقاط بالاي شهر انتقال داديم.» او تجربه حضور در زندان قصر را هم دارد. زماني که سريال آينه عبرت پخش مي شد آنها براي تصويربرداري راهي زندان قصر مي شدند. «ما در زندان قصر مستقر بوديم. ماموراني که آنجا حضور داشتند و بينندگان در فيلم آنها را مي ديدند، اغلب واقعي بودند. کارگردان و تهيه کننده دوست نداشتند اين مکان ها را بسازند چرا که فکر مي کرديم تاثيرش از بين مي رود. آن زمان با زندانياني که در زندان قصر بودند، دوران خوبي داشتيم. آنها به ما مي گفتند بهتر است درد جامعه را بيشتر نشان دهيد. آن موقع ها اين طور نبود که هر کس يک تلفن همراه داشته باشد و از ما فيلم و عکس بگيرد. از ته سلول شان يک دوربين کوچک درمي آوردند و عکاسي شان شروع مي شد.»

به ياد آوردن خاطرات گذشته براي او کمي سخت است اما جالب است بدانيد اغلب ديالوگ هايي که او در اين سريال بيان کرده است، بداهه بوده است. «لهجه اي که آتقي داشت را خودم درآوردم. ديالوگ هايش را هم خودم مي گفتم چون به نظرم اين شخصيت کمي شيطنت آميز و بي فکر رفتار مي کرد و همين مسئله او را خاص کرده بود و نياز نبود حتما از روي فيلم نامه اي که دستم مي دادند ديالوگ بگويم و نقشم را بازي کنم.»

 

شما برين ما خودمون مي آييم

از او مي خواهيم چند تا از ديالوگ هايي که به خاطر دارد را برايمان بگويد. کمي فکر مي کند و مي گويد: «به نظرم بهترين ديالوگم اين بود که يک بار در صحنه اي پليس مي خواست مرا بگيرد به او گفتم: شما برين ما خودمون مي آييم. يک صحنه ديگر داشتيم که ماموران دنبال من بودند، من هم افتادم توي حوض. بعد که آمدند دستگيرم کنند گفتم: اينجا ديگه به شما مربوط نمي شه. برين بگين نيروي دريايي بياد. اين ديالوگ ها را خيلي دوست دارم.»

 

فکر مي کردند من معتادم؛ مدرسه پسرم را عوض کردم!

آخرين خاطره اي که گلپايگاني از آن با ما حرف مي زند، خاطره تلخي است. از او مي پرسيم کسي از شما نمي پرسيد که واقعا معتاد هستيد؟ در جواب لبخندي مي زند و مي گويد: «چرا، اتفاقا همه مي پرسيدند. يکي از بچه هايم به خاطر اين مسئله مدرسه اش را عوض کرد. مديران مدرسه و دانش آموزان به او مي گفتند پدرت معتاد است و اين برايش گران تمام شد. مجبور بودم هر دو سه ماه يک بار آزمايش خون بدهم، جوابش را بردارم و ببرم مدرسه تا آنها خيال شان راحت شود که من اعتياد ندارم. او هم بالاخره يک سال بعد از آن که امتحاناتش را داد ديگر به آن مدرسه نرفت و مدرسه اش را عوض کرديم. شايد هضم اين مسئله براي من که بازيگر بودم و مي توانستم مشکل را برطرف کنم، راحت باشد اما شما يک درصد فکر کنيد کودکي واقعا والدين معتاد داشته باشد. او چطور مي خواهد بين هم سن و سال هاي خودش سر بلند کند و درس بخواند؟ اين مسئله هميشه مرا ناراحت مي کند. گلايه اي که از تلويزيون دارم اين است که چرا با توجه به درخواست مردم، اين سريال را پخش نمي کند و نمي گذارد که آينه اي براي عبرت کساني شود که هنوز اعتياد قسمت عمده اي از زندگي آنهاست؟»

 

 

گفتم که خدا مرا مرادی بفرست ، طوفان زده ام راه نجاتی بفرست ، فرمود که با زمزمه ی یا مهدی ، نذر گل نرگس صلواتی بفرست

چهارشنبه 19 تیر 1392  1:37 PM
تشکرات از این پست
salma57
دسترسی سریع به انجمن ها