0

محدودیت های آزادی از دیدگاه شهید مطهری

 
payamsadeghi
payamsadeghi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 9

محدودیت های آزادی از دیدگاه شهید مطهری

شهید مطهری در بحث از محدودیت ها و حد و مرزهای آزادی دو نوع مبحث را مطرح می کند. او در جایی محدودیت هایی را مطرح می کند که اراده ی انسان را برای انجام عمل آزادانه تحت تاثیر قرار می­دهند و فرد در چارچوب آنها به اقدام می پردازد. این محدودیت ها از خاستن بر فرد تحمیل می شوند و به بیانی فلسفی تکویناً متعلق آزادی نیستند و عبارتند از وراثت، محیط طبیعی و جغرافیایی، محیط اجتماعی، تاریخ و عوامل زمانی، صفت ارثی  مانند رنگ پوست و چشم و ... که از طریق والدین به انسان منتقل می شوند، آثار قهری که هوای گرم و سرد، مناطق کوهستانی یا صحرایی بر اخلاق و روحیه ی افراد بر جا می گذارد، تحمیل عوامل محیط اجتماعی مانند زبان، آداب، عرفی و اجتماعی، دین و مذهب بر انسان و تاثیراتی که وقایع تاریخی گذشته، حال و آینده بر زندگی فرد و ساختن او می گذارند و انسان می تواند تا حدودی علیه این محدودیت ها طغیان نموده و خود را از قید حکومت آنها آزاد ساخته و مالک سرنوشت خویش شود.[1]

اما مطهری در جایی دیگر از حد و مرزهای آزادی بحث می کند. در اینجا منظور این است که در چه جاهایی و در چه مواردی می توان آزاد خود را محدود کرد و جلو او را گرفت.

در اینجا مطهری نوع محدودیت را برای آزادی انسان توضیح میدهد و می گوید در این موارد می توان جلو آزادی انسان را گرفت، این موارد را مصلحت خود فرد اعمال کننده آزادی، مصلحت دیگران و مصلحت اجتماع تشکیل می دهند. در مورد محدودیت آزادی فرد در برابر دیگران می گوید:

«آنجا که آزادی فرد مخل به آزادی دیگران و سلب کننده آزادی دیگران باشد در این گونه موارد می توان بلکه باید جلوی آزادی فرد را گرفت و او را مجبور کرد. »[2]

ملاحظه می کنیم که مطهری نیز مانند بسیاری از اندیشمندان معتقد است که آزادی فرد توسط آزادی دیگران محدود می شود. یعنی در جائی که آزادی فرد مخل و مضر به آزادی دیگران باشد باید جلوي او گرفته شود و حتی او را باید مجبور کرد که از سلب آزادی دیگران خودداری کند. بنابراین، مصلحت و حفظ آزادی، افرادی که آزادیشان در معرض سلب قرار گرفته است اقتضا می کند که آزادی فرد سالب آزادی دیگران تهدید شود.

مطهری در مورد تهدید آزادی به خاطر «مصلحت فرد اعمال کننده آزادی» می گوید:

«آنجا که حفظ آزادی فرد بر خلاف مصالح مهم شخص خودش باشد، مانند موارد تعلیم و تربیت یا بهداشت و حفظ الصحه، در این گونه موارد، هم تعلیم اجباری و هم بهداشت اجباری تجویز می شود.»[3]

مطهری معتقد است که دولت مجاز است افراد را به اینگونه امور الزام و اجبار نماید و به اقدامات الزام آور دولتهای امروزی در زمینه های آموزش و بهداشت جسمی و روانی و استقبال مردم جهان از اینگونه اقدامات اشاره می کند.

مطهری در مورد محدودیتی که مصلحت اجتماع برای آزادی فرد به وجود می آورد می گوید:

«در مواردی که آزادی فرد بر خلاف مصالح عالیه اجتماع باشد، دولت که حافظ مصالح عالیه اجتماع است حق دارد آزادی ها را به نفع مصالح عالیه اجتماعی محدود کند.»[4]

اگر افرادی بخواهند نوامیس اجتماع، مانند فرهنگ و اخلاق و تاریخ را تخریب نمایند آزاد نیستند. مطهری تمدید آزادی فرد را در هنگامی که با مصالح عالیه اجتماع در تعارض باشد، در صورتی عملی می­داند که خود ملت این تصمیم را درباره خود بگیرد. یعنی قدرت دولت ناشی از اراده ی خود ملت باشد.

این تصمیم از نوع اراده ی اخلاقی فرد در مقابل خواستها و امیال نفسانی خویش است. آنگاه مطهری در ارتباط با تهدید آزادی فرد در رابطه با خودش و اجتماع، بحث کلی را مطرح می نماید که از اهمیت زیادی برخوردار است. وی بحث را تحت عنوان «آزادی طبیعت یا آزادی اراده و خواست» مطرح می­کند. مطهری بین آزادی «طبیعت» و آزادی «اراده و خواست» تفکیک می شود. منظور مطهری از طبیعت که از آن به خرد طبیعی و تکوینی انسان نیز تعبیر می کند، همان استعدادهای متعالی است که خداوند به طور بالقوه در عناد انسان در هنگام تکوین و خلقت او به ودیعه گذاشته است. تکامل و انسانیت انسان در گرو به فعلیت رسیدن این استعدادهای طبیعی است. دستگاه شعور و اندیشه های اعتباری نیز در خدمت دستگاه طبیعی و تکوینی انسان قرار داده شده است به بیان دیگر علت خلق دستگاه شعور و اندیشه های اعتباری، وجود دستگاه طبیعی و تکوینی انسان است. از دیدگاه مطهری آنچه که ذاتاً محترم است نه خود « خواست و اراده» بلکه خود « طبیعی و تکوینی» انسان است. به فعلیت رسیدن استعدادهای متعالی انسان که منجر به تکامل او می شود مستلزم آزادی فرد در عرصه های مختلف است. این آزادی باید در جهت رشد این استعدادها که همان «طبیعت تکوینی انسان» است عمل کند. بنابراین آنچه که باید مطلقاً آزاد باشد «طبیعت تکوینی» انسان است، زیرا تکامل و رشد این طبیعت تکوینی مستلزم آزادی کامل آن است. لذا دفاع از این آزادی نیز هم بر فرد و هم بر اجتماع لازم است.

اما رعایت آزادی میل و خواست و اراده در مسیر مصالح عالیه فرد و اجتماع تا آنجایی است که با حقوق طبیعت هماهنگ باشد و فرد حقوق طبیعت را رعایت کند، از منظر مطهری همچنانکه تشخیص رعایت حقوق طبیعت مریض با طبیب است نه با خود مریض، تشخیص رعایت حقوق طبیعت فرد و اجتماع نیز با خود فرد نیست بلکه با قانون است که منبع الهی یا بشری دارد. مصدر بشری صلاحیت ندارد که این حقوق را تشخیص دهد زیرا بشر قادر بر شناخت تمام ابعاد شخصیت انسانی و نیازهای واقعی براي شکوفاسازی این شخصیت نمی باشد.

بنابراین تنها قانون الهی است که حقوق طبیعت تکوینی فرد و اجتماع را می تواند تشخیص دهد. بنابراین از دیدگاه مطهری آزادی طبیعت مطلق است ولی آزادی اراده و خواست باید «هدایت شده» باشد.

مطهری با استفاده از بحث فوق (تفکیک بین آزادی طبیعت و آزادی اراده و خواست) این نظریه را که می گوید «آزادی را فقط آزادی محدود می کند» با بیان معنایی که خود از آن در نظر دارد، می پذیرد. وی می گوید:

«در حقیقت، ما آن مطلب را که می گویند آزادی را آزادی فقط محدود می کند قبول داریم، اما به معنی اینکه آزادی اراده را آزادی طبیعت فرد و طبیعت اجتماع محدود می کند، نه به آن معنی که آزادی اراده را اراده­ی دیگران محدود می کند.»[5]

بنابراین ملاحظه می کنیم که مطهری با تفسیر خاصی که از نظریه ی «آزادی فقط با آزادی محدود می شود» ارائه می دهد، از فلاسفه غرب در این زمینه دور می شود. به نظر مطهری در مقام تعارض میان آزادی طبیعت و آزادی خواست و اراده، باید آزادی خواست و اراده، فدای آزادی طبیعت شود و حفظ آزادی طبیعت مقدم است.



[1] - مرتضی مطهری، انسان در قرآن، ص 46-44

[2] - مرتضی مطهری، یادداشت های استاد مطهری، پیشین، ص 89

[3] - همان ، ص 84

[4] - همان، ص 85

[5] - همان، ص 129

 

االهم عجل لولیک الفرج

سه شنبه 18 تیر 1392  1:21 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها