مكان : عمليات بدر
راوي :همرزم شهيد
فقط دو ماه با او رفاقت كرده بودم ولي تا امروز كه سال ها از شهادت مي گذرد هنوز مهر و محبتش بر دلم خانه كرده است. در همان برخورد اول شيفته اخلاق و رفتار نيكويش شدم و تا آن روز كه دست تقدير ميان من و او جدايي نينداخته بود در كنارش بودم و از فيض وجودش بهره مي بردم.
در عمليات بدر با هم در گردان سيد الشهدا (ع) به نگهباني پرداختيم تا بچه هاي گردان پاي خاكريز در امان آتش دشمن باشند، در همين حال تركشي به كلاه كاسكتش اصابت كرد و آن را شكافت. به شوخي پرسيدم:
ـ آقا مصطفي ترسيدي؟
با روحيه خوبي كه داشت چند بيت شعري برايم خواند كه حكايت از ايستادگي او تا لحظه شهادت مي كرد!
مشغول شليك گلوله آر پي جي بودم، تركشي به دستم اصابت كرد و قبضه آر پي جي به زمين افتاد. با آن حال آر پي جي را بر داشت و مشغول شليك شد. هنگام شليك ديدم گلوله مستقيم تانك به او اصابت كرد و پيكر « مصطفي وفايي » را به آسمان ها برد.
منبع: كتاب با ياران سپيده، نويسنده: محمدخامه يار، ص106