مكان : عمليات والفجر8
راوي :همرزم شهيد
خاطره اي از شهيد محسن حاج رضايي
به نقل از احمد يار محمدي
عمليات والفجر8 شروع شده بود براي ادامه عمليات در منطقه آماده شديم دست به پاتك سنگيني زده بود، آتش شديد توپخانه و آتشباري هلي كوپترها، منطقه را به دود و آتش كشيده بود. با اين حال «محسن» را ديدم كه طبق برنامه ي هميشگي اش ظرف آبي تهيه كرده بود تا وضو بگيرد و براي خواندن «زيارت عاشورا» آماده شود. از كنار خاكريز فاصله گرفت، بچه ها با اضطراب او را صدا زدند و از او خواستند هر چه زودتر برگردد، ولي گوش او اصلاً بدهكار اين حرف ها نبود و اصرار بچه ها هم اثر نداشت، تنها نگاهي به بچه ها انداخت و مشغول خواندن زيارت عاشورا شد.
سحرگاه روز بعد تيري به قلبش نشست و طلبه شهيد «محسن حاج رضايي» را ميهمان سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله (ع) كرد.
كتاب باياران سپيده، تدوين و نگارش: محمد خامه يار، ص32.