0

هفت آسمان و زمین

 
samsam
samsam
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 50672
محل سکونت : یزد

هفت آسمان و زمین

قرآن در مسئله هفت آسمان با هیئت بطلمیوسی که نه فلک را مطرح می‌کرد، مخالفت کرده است، حتی برخی دانشمندان مسلمان تلاش کردند بین این‌ دو دیدگاه با افزودن عرش و کرسی به هفت آسمان، سازگاری ایجاد کنند.

خبرگزاری فارس: هفت آسمان و زمین
 

 

چکیده:

در این مقاله مسأله هفت آسمان و زمین از نگاه قرآن و کیهان‌شناسی مورد بررسی قرار گرفته است،‌ و روشن گردیده که این مسأله از زمان نوح (ع ) مطرح بوده و از اختراعات قرآن نیست. تعبیر هفت آسمان می‌تواند به معنای عدد حقیقی یا عدد کثرت باشد و آسمان در قرآن می‌تواند به معنای جوّ زمین، جایگاه ستارگان و سیارات و یا مراتب عالی وجود (آسمان معنوی) باشد. بنابراین مقصود قرآن در آیات سبع سموات یکسان نیست و در هر مورد یکی از معانی ممکن است مقصود باشد، پس یک نظر قطعی را نمی‌توان در مورد همه آیات جاری دانست و از طرف دیگر در کیهان شناسی نیز به صورت قطعی وجود یا عدم بیش از یک آسمان به اثبات نرسیده است.

بنابراین تعارضی واقعی بین قرآن و کیهان‌شناسی جدید در این مورد وجود ندارد. همان طور که تطابقی بین هفت آسمان قرآن با نُه فلک هیئت بطلمیوسی وجود ندارد بلکه قرآن با نظریه بطلمیوس مخالفت کرده است. از این رو دیدگاه سروش در مورد تطابق هفت آسمان قرآن با هیئت بطلمیوسی مورد نقد قرار گرفته است.در بخشی دیگر مقاله مسأله هفت زمین مطرح شده که برداشت آن از قرآن بعید است.

کلیدواژه‌ها: قرآن، آسمان، زمین، بطلمیوس.

طرح مسئله:

مسئله هفت آسمان یکی از مطالب چالشی بین کیهان‌شناسی با کتب آسمانی است. که از دیرباز مطرح بوده و دانشمندان و مفسران کتب آسمانی در مورد آن به اظهار نظر پرداخته‌اند.برخی آن را مخالف هیئت بطلمیوسی و نشانه‌ اعجاز علمی قرآن و برخی معاصران مخالف علم و موافق هیئت بطلمیوسی دانسته‌اند. (سروش، بشر و بشیر، روزنامه کارگزاران،‌ 20/12/ 1386) که در این مقاله به بررسی آراء طرفین می‌پردازیم.

مقدمه:

خداوند در قرآن کریم در هفت مورد به صراحت و در دو مورد به کنایه از آسمانهاى هفت‏گانه سخن گفته است. در یک مورد نیز به ظاهر از زمینهاى هفت‏گانه سخن گفته است. در زیر به برخى از این آیات اشاره مى‏کنیم.  «اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ»  (طلاق/12)؛ «خداوند کسى است که هفت آسمان را آفرید، و از زمین همانند آنها را. فرمان او میان آنها پیوسته فرود مى‏آید».

در سوره بقره/ 29، اسراء/ 44، مؤمنون/ 86، فصلت/ 12، ملک/ 3 و نوح/ 15 نیز از آسمانهاى هفتگانه سخن به میان آمده است و در سوره مؤمنون، آیه 17 نیز به ظاهر سخن از آسمانهاى هفتگانه ‏است:  «وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ»  امّا تصریح نشده است، همچنان که در آیه 13 از سوره عم  «وَبَنیْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعاً شِدَاداً»  به کنایه از آن یاد شده است. در آیه 12 سوره طلاق نیز به ظاهر از زمینهاى هفتگانه  «وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ»  یاد شده، ولى به آن تصریح نشده است.

تاریخچه و دیدگاهها

قرآن کریم هفت آسمان را از کلام نوح (نوح/ 15) نقل مى‏کند. علامه طباطبائى در ذیل آیه نتیجه مى‏گیرد که مشرکان به هفت آسمان معتقد بودند و نوح به وسیله این مطلب با آنان احتجاج کرد. پس معلوم مى‏شود موضوع هفت آسمان قبل از اسلام و بلکه پیش از پیدایش ادیان یهود و مسیحیت، نیز مطرح بوده است.در کتاب مقدس بارها از آسمان سخن گفته شده است؛ گاهى آسمان مادى و گاهى آسمان روحانى که خارج از این دنیاست و در آنجا قداست و سعادت بر قرار مى‏باشد و محل مخصوص حضرت اقدس الهى است. و حضرت مسیح یا پسر انسان از آنجا نزول مى‏کند.

خاخامهاى یهود بر این عقیده‏اند که هفت آسمان هست؛ سه‏تا از آنها هیولائى (یا جسمانى) و چهار تا روحانى مى‏باشد که ملائکه و مقدسان ساکن در آنجا هستند (ر.ک: به: جیمز هاکس، قاموس کتاب مقدس،‌ ماده آسمان).مدّتى پس از آنکه قرآن کریم از آسمانهاى هفت‏گانه سخن گفت، نظریه‏هاى کیهان‏شناسى یونانى وارد حوزه جهان اسلام شد و مسلمانان در دوره خلافت عباسیان با هیئت بطلمیوسى[1] آشنا شدند و اینجا بود که این اشکال پدید آمد: تعداد افلاک در هیئت بطلمیوسى نه عدد و تعداد آسمانهاى ذکر شده در قرآن هفت عدد است!از این رو دانشمندان مسلمان در پى توجیه و انطباق یافته‏هاى علمى زمان خود با آیات قرآن بر آمدند. و در این رابطه چند راه حل ارائه کردند.

1. بوعلى سینا (370 ـ 428 ق): عرش در قرآن  «وَیَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمَانِیَةٌ»  (حاقه / 17) همان فلک نهم یا فلک الافلاک هیئت بطلمیوسى است. او افلاک هشتگانه‌ را همان ملائکه‏اى مى‏دانست که عرش را حمل مى‏کنند (ابن سینا، رسائل، 128 و 129، به نقل از: التفسیر و المفسرون، 2/426). او سعى کرد بدین وسیله بین کلام الهى و هیئت بطلمیوسى جمع کند.

2. خواجه‌ طوسى (597 ـ 672 ق): وی که متکلم و منجم مشهور بود، تلاش کرد عدد افلاک را از نه، به هفت تقلیل دهد، امّا آرای وی مورد حمایت دانشمندان قرار نگرفت (بهبودی، هفت آسمان،‌ 8).

3. علامه مجلسى (ره)(م 1111 ق): این محدث مشهور شیعه در مورد آیه 29 سوره بقره   «ثُمَّ اسْتَوَى‏ إِلَى السَّماءِ  فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ»  نوشت: هفتگانه بودن آسمانها منافاتى با نه‏گانه بودن آنها که در علم نجوم، ثابت شده است، ندارد، زیرا در زبان دینى از آسمان هشتم و نهم به کرسى و عرش تعبیر شده است (مجلسی، بحارالانوار، 57/5).

4. حاج ملا هادى سبزوارى: در کتاب شرح منظومه خویش که در سال 1261 ق نوشته است، فلک هشتم را کرسى و فلک اطلس (فلک نهم) را همان عرش مى‏داند و علّت آن را جمع بین عقل و شرع مى‏داند (سبزواری، شرح منظومه، قسمت فلسفه، 269).

تذکر: بوعلى سینا، علامه مجلسى و ملاهادى سبزوارى دلیل قانع کننده‏اى بر این تطبیق ارائه نکرده‏اند، لذا کلام ایشان پذیرفتنی به نظر نمى‏رسد، بلکه معناى لغوى و اصطلاحى عرش و کرسى با فلک هشتم و نهم مناسبتى ندارد. کرسى به معناى تخت و کنایه از سلطه، سیطره، تدبیر و قیومیت خداست (ر.ک: قاموس قرآن، واژه کرسی؛ مکارم، تفسیر نمونه، ذیل: بقره، 155).

عرش نیز در لغت، در اصل به معناى خانه سقف دار است و به معناى تخت حکومت نیز آمده است، چرا که بلند است. این واژه در قرآن و روایات به معناى مرکز دستورات عالم است که رشته امور جهان به آن منتهى مى‏شود (قاموس قرآن، واژه عرش). مفسران نیز آن را به معناى «مظهر حکومت» دانسته‏اند. و منظور سلطنت و حکومت الهى است (ر.ک. به: المیزان 1/155).

5.یدالله نیازمند شیرازى: منظور از عرش را کائنات لایتناهى می‌داند و آسمانهاى هفت‏گانه را کراتى بر می‌شمارد که به دور زمین و خورشید، هر دو، در حرکت هستند و هفت عدد می‌باشند (نیازمند شیرازی، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، 145، 167).

تذکر: جالب است بدانیم تعداد سیارات منظومه شمسى که تا زمان انتشار کتاب فوق (1335 ش) کشف شده بود و مؤلف از آنها اطلاع داشت، نه عدد بود، ولى شش عدد آنها همراه با ماه به دور زمین مى‏چرخند، لذا ایشان دو مورد (یعنى عطارد و زهره) را به حساب نیاورده و شش عدد باقى مانده را از آسمانهاى هفتگانه دانسته است و وقتى یکى کم آمده، کره ماه را اضافه کرده است.

6. فخر رازى: به نظر رازی آسمانهاى هفتگانه همان هفت فلک (قمر ـ عطارد ـ زهره ـ خورشید ـ مریخ ـ مشترى ـ زحل) است. وی آن را با هیئت بطلمیوسى تطبیق می‌داد(رازی،‌ تفسیر الکبیر، 1/156).

7. شیخ قاسمى: در تفسیر محاسن التأویل‌ مى‏گوید که آسمانهاى هفتگانه در قرآن همان سیارات هفتگانه است که برخى فوق برخى قرار دارند (قاسمی، محاسن التأویل،‌16/8577، به نقل از: ابوحجر، التفسیر العلمی فی المیزان، 380).

تذکر: فخر رازى و شیخ قاسمى نمى‏دانستند که روزى اورانوس، نپتون (1846 م) و پلوتن (1930 م) و سیاره‏هاى کوچک بین مشترى و مریخ بر تعداد سیارات منظومه شمسى اضافه خواهد شد.اصولاً همانطور که بیان خواهیم کرد لفظ «آسمان» در لغت و اصطلاح به معناى کرات آسمانى (سیارات و ستارگان) نیامده است تا هفت آسمان را بر هفت سیاره منظومه شمسى حمل کنیم. بلى! آسمان به معناى جهت بالا، جوّ زمین و جایگاه ستارگان (فرقان/ 61، ابراهیم/ 24، ق/ 9) در قرآن آمده است، ولى به معناى خود ستارگان نیامده است.[2]پس کلام نیازمند شیرازى، فخر رازى و شیخ قاسمى دلیلى ندارد و نوعى تحمیل بر قرآن است.

8. عبد القادر مغربى: حکمت ذکر هفت آسمان در قرآن این است که مخاطبان نمى‏توانستند بیشتر از آن هفت سیاره را ببینند و در باره آنها فکر کنند و این هفت عدد بین مردم مشهور بود، لذا قرآن به همین تعداد بسنده کرد (مغربی، تفسیر جزء تبارک / 4، به نقل از: التفسیر العلمی فی المیزان، 383).

تذکر: این مطلب هم دلیلى ندارد و مخالف حس است، چرا که اعراب و غیر اعراب شبها ستارگان زیادى مى بینند که مى‏توانند راجع به آنها فکر کنند، بلکه قرآن در برخى موارد مطالبى را ذکر مى‏کند که بشر از شمارش و فهم آنها ناتوان است. به این آیه توجه کنید:   « إِن تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لاَتُحْصُوهَا»  (ابراهیم / 34، نحل / 18).بلى! اگر مقصود ایشان این باشد که عدد هفت دلالت بر کثرت مى‏کند، احتمال معقولى است که باید بررسى شود.

9. برخى از علما: مقصود از آسمانهاى هفتگانه را مدارهاى سیاراتى می‌دانند که دور خورشید مى‏گردند (تعلیق الخبراء، المنتخب فی التفسیر، 1/16، ‌به نقل از: التفسیر العلمی فی المیزان، 384).

تذکر: این مطلب با معناى لغوى و اصطلاحى سماء مناسبتى ندارد همانطور که بیان خواهیم کرد.

10. برخى دیگر: مقصود طبقات مختلفى است که بر زمین احاطه دارند (همان).از جمله نویسنده کتاب «راز آسمانهاى هفتگانه» مى‏نویسد:«با مطالعه و تحقیقى که اینجانب در این مورد داشتم به این نتیجه رسیده‏ام که منظور از«سبع سماوات» هفت لایه مجزا از اتمسفر است که زمین را در بر گرفته است و از مجاورت زمین شروع مى‏شود و تا هزاران کیلومتر اطراف آن ادامه مى‏یابد.

این هفت لایه که به صورت شماتیک نمایش داده مى‏شود، به ترتیب از مجاورت زمین عبارتند از: لایه‏هاى هموسفر ـ یونوسفر ـ لایه n مولکولى ـ لایه o اتمى ـ لایه He اتمى ـ لایه H اتمى و بالاخره لایه خلاء که مقدار آنها مجموعاً هفت تا مى‏گردد. لازم به ذکر است که این لایه‏ها از هم مجزا هستند.» سپس تذکر مى‏دهند که پیشنهاد مادى بودن هفت آسمان منتفى کننده نظریه معنوى بودن آنها نیست، زیرا نظم ماوراء مادى مى‏تواند در خود ماده و عالم ماده ظهور داشته باشد. سپس با ارائه شکلها، اطلاعات مفصلى راجع به ضخامت و محتواى این لایه‏ها ارائه مى‏کند (مرادی، رازهای آسمان هفتگانه، 84 به بعد).

تذکر: آسمان گاهى به معناى جوّ زمین مى‏آید (مثل: آیه 7، سوره ق)، پس این احتمال قابل طرح است و از این رو بعداً در مورد آن سخن خواهیم گفت.

11. علامه شهرستانى: در قرآن و حدیث آمده است که ما هفت زمین و هفت آسمان آفریده‏ایم. هفت زمین عبارتند از: عطارد، زهره، زمین، مریخ، مشترى، زحل و اورانوس.و هفت آسمان همان جوّ اتمسفرى است که این سیارات هفتگانه را احاطه کرده است.

تذکر: هنگامى که از علامه شهرستانى پرسیدند چرا نپتون و پلوتن را به حساب نمى‏آورید؟ پاسخ داد که این دو سیاره با چشم عادى دیدنی نیستند. از این رو در فهرست قرآن و حدیث نیامده‏اند (بهبودی، هفت آسمان، 10؛ صادقی، زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، 229). اشکال اصلى سخن علامه شهرستانى آن است که لفظ «ارض» در لغت و اصطلاح بر شش سیاره یاد شده اطلاق نمى‏شود.

12. برخى صاحبنظران و مفسران:همه این سیارات، منظومه‏ها، ستارگان و حتى کهکشانها فقط آسمان اول قرآن هستند و شش آسمان دیگر خارج از دیدگاه بشرى قرار گرفته‏اند (همان، ‌11). همین احتمال مورد قبول صاحبان تفسیر نمونه قرار گرفته است (مکارم،‌ تفسیر نمونه، ذیل: طلاق / 12).

تذکر: این سخن در حد یک احتمال طرح شدنی است و بدان خواهیم پرداخت.

13. محمد باقر بهبودى: وی در کتاب هفت آسمان به این نظریه رسید که قرآن در باره هفت آسمان، تنها به خانواده منظومه شمسى نظر دارد، نه سایر منظومه‏ها، چون سرنوشت کره‌زمین فقط با سرنوشت منظومه شمسى ارتباط دارد و در منظومه شمسى هفت آسمان همان هفت کره سیاره‏اى است که بر فراز کره زمین و فراز سر بشر در پرواز است نه آن سیاره‏هاى زیرین که در حکم زمین‏اند و از فراز سر نمى‏گذرند.این هفت آسمان عبارتند از: مریخ، مشترى، زحل، اورانوس، نپتون، پلوتن و خرده سیارات آستروئید (کلیدمعماى هفت آسمان) (بهبودی، همان، 13). ایشان در ادامه توضیحات مفصلى در مورد هر یک از این سیارات آسمانها ارائه مى‏دهد.

تذکر: ایشان توضیح نمى‏دهد که چرا عطارد و زهره را از دور خارج کرد یا ماه را که از فراز سر ما عبور مى‏کند، به حساب نیاورد. نیز نمی‌گوید که چگونه سرنوشت زمین با خارج از منظومه شمسى (با توجه به حرکت خورشید، منظومه، ستاره‏هاى دنباله‏دار و...) بى‌ارتباط است.

14. علامه طباطبائى (ره) :از مجموع سخنان وی در زیر آیات (سجده/ 5، فصلت/ 12، مؤمنون/ 17، نوح/ 15) به دست مى‏آید که ایشان در مورد واژه آسمان در قرآن، معناى دیگرى را مطرح مى‏کند وی آسمان را امرى معنوى (مقام قرب و حضور و راه سلوک امر و تدبیر عالم و رفت و آمد ملائکه) مى‏داند که امر الهى از آن طریق جریان مى‏یابد (المیزان فی تفسیر القرآن، 16/248 و 19/327؛ نیز ذیل آیات هفت آسمان).

تذکر: هر چند آسمان به معناى مقام قرب و حضور (آسمان معنوى) در همه آیات قرآن پذیرفتنی نیست، چون در برخى آیات سخن از نزول باران از آسمان (یعنى جوّ زمین و محل ابرها) است، مانند: «وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً مُبَارَکاً» (ق/ 9)، امّا سخن علامه در برخى موارد صحیح است و مى‏تواند چهره بحث را در آن موارد عوض کند. ما در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

نکته: قبلاً بیان شد که یهودیان و مسیحیان نیز آسمان معنوى را قبول داشتند.

15. برخى دیگر از نویسندگان: از آیه 29 سوره بقره و آیات 15 و 16 سوره نوح استفاده مى‏شود که منظور از هفت آسمان آسمانهاى زمین است که ماه در آن تابان و خورشید درمیانشان فروزان مى‏باشد. خواه جوّ زمین که از لحاظ غلظت و رقت هوا به هفت قسمت تقسیم می‌شود، مورد نظر باشد و خواه هفت ستاره منظومه شمسى که خورشید چون چراغى کاشانه آنها را گرم و نورانى مى‏سازد.احتمال دیگر این است که دلیل تقسیم آسمانها به «هفت» نزد خدا روشن امّا بر بشر مجهول است (محمودی، ساکنان آسمان از نظر قرآن، ‌46).

تذکر: اشکال این سخن‏که «هفت آسمان همان هفت‏سیاره منظومه شمسى‏باشد»، گذشت.

16. دکتر محمد جمال الدین الفندى: وی هفت آسمان قرآن را اینگونه تقسیم مى‏کند:

آسمان‌ اول: منظومه شمسى است.آسمان دوم: کهکشان راه شیرى است.آسمان سوم: مجموعه‏اى از کهکشانهاست که نامش «المجموعة المحلیة» می‌باشد.آسمان چهارم: فلک «عناقید الدرجة الاولى» است که حدود 20 تا 50 میلیون سال نورى از ما دور است.آسمان پنجم: فلک «عناقید الدرجة الثانیة» است که 100 تا 150 میلیون سال نورى از ما دور است.آسمان ششم: فلک «عناقید الدرجة الثالثة» هستند که 2 ـ 3 بلیون سال نورى از ما فاصله دارد.آسمان هفتم: آسمانى است که از امواج رادیویى آن خبر داریم (مع القرآن فی الکوت، 189 ـ 193).

تذکر: سخن ایشان دلیلى ندارد. یعنى لفظ «سماء» در لغت و اصطلاح بر کهکشان خاصى اطلاق نشده و کاربرد آن در قرآن به این صورت اثبات نشده است.

17. طنطاوى: بر این نظر است که عدد هفت در آیات هفت آسمان، واقعى نیست و مى‏تواند تعداد زیادترى آسمان وجود داشته باشد. از نظر وی ریشه تعیین عدد هفت همان افکار یونانیان است که از علماى اسکندریه به ارث رسیده است که به وجود نه فلک قائل بودند که هفت عدد آنها (ماه ـ عطارد ـ زهره ـ خورشید ـ مریخ ـ مشترى ـ زحل) به دور زمین مى‏چرخند و فلک هشتم جایگاه ثوابت و فلک نهم مبدء حرکت (فلک اطلس) می‌باشند.

این افکار از طریق فارابى و بوعلى به ما رسید، و باعث تطبیق با «سموات سبع» قرآن و عرش و کرسى شد. در حالى که دانشمندان با علوم جدید حدود ششصد سیاره بسیار کوچک را میان مریخ و‌ مشترى یافته‏اند که بزرگ‌ترین آنها «سرس» نام و 500 میل قطر دارد.پس اگر خدا فرمود که هفت آسمان هست، منافاتى ندارد که تعداد بیشترى آسمان وجود داشته باشد و عدد قید نیست و این عدد هفت در قرآن دلیل بر انحصار تعداد آسمانها نیست (طنطاوی، تفسیر الجواهر، 1/46، نقل به مضمون).

تذکر: برخى نویسندگان معاصر به طنطاوى به شدت اشکال کرده‏اند که این سخنان خلاف ظاهر آیات قرآن است که عدد هفت را معین مى‏کنند (صادقی، همان، 226).

18. دکتر محمد صادقى: وی تعداد آسمانها را واقعاً هفت عدد مى‏داند و آسمان را جرم و نه فضاى خالى، معرفى مى‏کند به اعتقاد دکتر صادقی تمام سیارات منظومه شمسى از آسمان اول است و آسمانهاى دیگر بر آن احاطه دارد که نمى‏دانیم در آنها چیست. و همه در اثر تقسیم گاز اولیه جهان به وجود آمده‏اند (همان،‌ 227 و 232 و 242 و 2).

19. برخى صاحبنظران: با طرح مسئله هفت آسمان قرآن کریم مدعى شده‏اند که با توجه به کشفیات جدید علوم کیهان شناسى در صحنه کهکشانها، این گزاره قرآن نوعى اعجاز علمى است (پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، 1/111).

تذکر: در ادامه در مورد این دو دیدگاه سخن خواهیم گفت.

نکات تفسیرى

اکنون براى روشن شدن مقصود قرآن از هفت آسمان و زمین به چند پرسش اساسى پاسخ می‌دهیم و نظرهای اهل لغت و مفسران قرآن را بررسى کنیم.

پرسش اول: مقصود از آسمان (سماء) چیست؟

کلمه «سماء» و مشتقات آن که سیصد و ده بار در قرآن کریم به کار رفته است، مفهوم جامعى دارند که مصادیق و معانى متعددى از آنها اراده مى‏شود، لذا در لغت، علم و قرآن با مقاصد و معانى متفاوتى به کار می‌رود.

الف: در لغت: از ریشه «سمو» (به معناى بلندى) است و اصل آن از آرامى، سریانى و عبرى (شیمیا) است(مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ‌15/254) و به معناى بالا و برتر (فوق) است. آسمان هر چیزى، بالاى آن چیز را گویند، حتى برخى از اهل لغت ادعا کرده‏اند که هر بالایى نسبت به پایین آن، آسمان و هر پایین نسبت به بالاى آن، زمین است (راغب، مفردات، ماده سماء).

ب: در فیزیک جدید: آسمان در فیزیک جدید چنین تعریف می‌شود: «پدیده‏اى نابوده [معدوم‏] و گنبدنما که زمینه دیدن سیارات و ستارگان است» (بینات، ش اول،‌ 8/ 86 ـ 87).

پ: آسمان در قرآن:

واژة «سماء» (آسمان) در قرآن به صورت مفرد (السماء ـ سما) و جمع (سموات ـ السموات) بیش از سیصد مرتبه به کار رفته است، ولى در همه موارد یک معنا و مصداق مورد نظر نیست. به طور کلى آسمان در قرآن در دو مفهوم مادى (حسى) و معنوى به کار رفته است. که برخى از موارد آن چنین است:

1. آسمان (سما) در معناى بالا (جهت بالا):

این معنا موافق معناى لغوى آسمان است. براى نمونه آیه زیر را مثال زده‏اند:  « أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّماءِ»  (ابراهیم / 24)؛ «همانند درخت پر برکت و پاکیزه که ریشه آن در زمین ثابت و محکم است و شاخه‏هاى آن به آسمان کشیده شده است».این معنا را برخى از مفسران معاصر آورده‏اند (مکارم،‌ همان، 1/ 165 ـ 167)، ولى برخى دیگر از صاحبنظران بر آنند که این معنا به صورت مجازى یا مسامحه در قرآن به کار رفته است (مصباح یزدی، معارف قرآن / 234)، چرا که فوق (جهت بالا) جمع بسته نمى‏شود، پس برای مثال «سبع سموات» نمى‏تواند به این معنا باشد.

2. آسمان به معناى جوّ اطراف زمین، یعنى جایى که ابرها قرار گرفته‏اند و هوا در آن است:مثال: « وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً مُبَارَکاً»  (ق / 9)؛ «و از آسمان آب مبارکى را فرو فرستادیم».

3. آسمان به معناى مکان سیارات و ستارگان:مثال:   « تَبَارَکَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّماءِ بُرُوجاً وَجَعَلَ فِیها سِرَاجاً وَقَمَراً مُنِیراً»  (فرقان/61)؛ «بزرگوار آن خدایى که در آسمان برجها مقرر داشت و در آن چراغ روشن خورشید و ماه تابان را روشن ساخت».

4. آسمان به معناى مقام قرب و مقام حضور که محل تدبیر امور عالم است:برخى از مفسران مثل علامه طباطبائى;‏ در موارد متعدد «سماء» را به این معنا ارجاع داده‏اند (طباطبایی، همان، 16 / 247؛ 19 / 327).مثال:   « یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ»  (سجده/5)؛ «اوست که امر عالم را از آسمان‌تا زمین تدبیر مى‏کند».

5. آسمان به معناى موجود عالى و حقیقى:برخى از صاحبنظران بر آنند که آسمان در قرآن همانگونه که به معناى آسمان مادى به کار رفته است. (مثل سموات سبع)، در معناى علوّ مرتبة وجود و موجود عالى نیز به کار رفته است که همان سماء معنوى و عالم فوق ماده است و همه هستى از آن مرتبه بالاتر نازل مى‏شود (مصباح یزدی، همان، 234 ـ 236).مثال: «وَفِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَمَا  تُوعَدُونَ» (ذاریات / 22)؛ «روزى‏تان و آنچه به شما وعده داده مى‌شود (که ظاهراً بهشت منظور است) در آسمان قرار دارد».

جمع بندى

لفظ «سماء» در قرآن و علم و لغت در معانى و مصادیق مختلف به کار رفته است. به عبارت دیگر، مشترک لفظى است. هر چند ممکن است برخى از این معانى و مصادیق را در یک مفهوم واحد جمع کرد. براى مثال معناى چهارم و پنجم قرآنى (نقل از علامه طباطبائى‏; و استاد مصباح یزدى) را مى‏توان در معناى آسمان معنوى جمع کرد.

پرسش دوم: مقصود از زمین (ارض) چیست؟ واژه «ارض» 461 بار در قرآن کریم به کار رفته و هیچ گاه به صورت جمع نیامده است، بلکه همیشه مفرد استعمال شده است. این کلمه در لغت و قرآن معانى و مصادیق مختلف زیر را دارد:

الف: در لغت: ارض جنس است و جمع آن «ارضون و اراضى» است و به معناى کره خاکى می‌باشد که انسان بر روى آن زندگى مى‏کند، البته گاهى به مفهومى در مقابل «سماء» آمده است که به معناى هر چیز پست و پایین مى‏باشد (راغب، همان، ماده سماء و ارض). نیز در معناى جرم به کار رفته است. امّا معناى حقیقى آن پایین، مقابل بلندى و بالا (سما) است و هنگامى که مطلق گفته شود، به معناى کره خاکى است (مصطفوی، همان، 1 / 56).

ب: در قرآن کریم: ارض در چند معنای زیر به کار رفته است:

1. کره زمین  به صورت اسم خاص و علم شخصى است (مثالها و آیات آن زیاد است).

2. قطعات زمین  مثال: در قرآن در مورد تبعید محاربها آمده است:   « أَوْ یُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ»  (مائده / 33)؛ «یا محاربان را از زمینى (که در آن زندگى مى‏کنند) خارج مى‏کنند». روشن است که مراد از «ارض» در اینجا کره زمین نیست، بلکه مقصود سرزمین آنهاست.

3. عالم طبیعت، در مقابل «سما» به معناى عالم ماوراء طبیعت مثال: «ولکنه اخلد الى الارض واتبع هویه...»، «امّا او (بلعم باعورا) بر زمین، روى آورد و از خواهش‏هاى خویش پیروى کرد و...». در اینجا «اخلد الى الارض» به معناى دلبستگى به زمین و دنیاست که یک امر قلبى است. بر اساس این معنا و با این اطلاق، آسمان مادى هم ارض است (مصباح یزدی،‌ همان، ‌238 ـ 239)، یعنى آسمان و زمین هر دو جزء دنیاست.

4. ارض هنگامى که جمع بسته شود (ارضون): به معناى طبقات داخلى زمین است. 5. ارض وقتی جمع بسته شود (ارضون): به معناى مناطق آباد زمین یا اقلیمهاى آن است. در قدیم اقلیمهاى هفتگانه داشته‏اند و امروزه هم زمین را به مناطق هفتگانه (دو منطقه منجمد شمالى و جنوبى ـ دو منطقه معتدله ـ دو منطقه حاره و یک منطقه استوایى) تقسیم مى‏کنند.

تذکر: برخى مفسران این دو معناى اخیر را به صورت احتمال در زیر آیه 12 سوره طلاق بیان فرموده‏اند (طباطبایی، 19 / 326؛ مکارم، زیر آیه 12، سوره طلاق).

جمع بندى

مى‏توان گفت که واژه «ارض» مثل «سما» دو قسم مصداق ارزشى و غیر ارزشى (مادى و معنوى) دارد. و زمین (حسى) غیر ارزشى گاهى به معناى قطعات و قاره‏ها (طبقات داخلى زمین) کره خاکى مى‏آید و ارض ارزشى (معنوى) به معناى عالم پست طبیعت به کار می‌رود.

پرسش سوم: مقصود از سبع (هفت) چیست؟ واژه سبع (هفت) در عربى به دو صورت زیر به کار مى‏رود: الف: به معناى عدد مشخص و معین که در ریاضیات به کار مى‏رود. ب: به عنوان نماد کثرت؛ چرا که گاهى در عرب کلمه «هفت» به کار مى‏رود و معناى کنایى آن (تعداد زیاد و کثیر) مراد است.براى مثال در قرآن چنین مى‏خوانیم: « وَلَوْ أَنَّمَا فِی الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلاَمٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِذَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیرٌ حَکِیمٌ»  (لقمان / 27)؛ «و اگر هر درخت روى زمین قلم شود و آب دریا به اضافه هفت دریاى دیگر مداد گردد باز نگارش کلمات خدا ناتمام بماند. همانا خدا را اقتدار و حکمت (بى پایان) است».روشن است که مراد از «هفت دریا» در اینجا بیان کثرت است و اگر صدها دریا هم باشد، براى نگارش کلمات خدا کافى نیست.

برخى از مفسران در آیات سبع سموات احتمال دوم را ذکر کرده‏اند (مکارم، همان، 1 / 165 ـ 167 و ذیل: طلاق/12)و برخى صاحبنظران احتمال اول را قوى دانسته‏اند (مصباح یزدی، همان،‌ 239 ـ 240) ولى هر دو احتمال در «سبع سموات» بعید به نظر نمى‏رسد.اگر احتمال اول را پذیرفتیم، مراد (در آیه 12 سوره طلاق) آن است که هفت آسمان واقعى وجود دارد و اگر احتمال دوم را پذیرفتیم، مراد آیه این است که تعداد زیادى آسمان وجود دارد.

بر حسب معانى مختلف «ارض و سما» که بیان شد، معانى متناسب و متفاوتى از آیه پیدا مى‏شود، مثال: هفت آسمان پر از ستاره و سیاره آفرید.هفت کره زمین آفرید.هفت طبقه جوّ زمین را آفرید.هفت طبقه داخلى زمین‌را آفرید.هفت مرتبه عالى وجود و مقام قرب آفرید.هفت‌‌مرتبه پایین از‌ طبیعت آفرید.پرسش چهارم: مقصود از مثل هم بودن (مثلهن) در آیه چیست؟در مورد مثل و همانندی در آیه (12 سوره طلاق) چند احتمال وجود دارد:

الف: همانندی آسمان و زمین در تعداد (عدد هفت) (تفسیر اطیب البیان، ذیل: طلاق / 12): یعنى خداوند هفت آسمان آفرید و همانند آنها هفت زمین خلق کرد. در این صورت «مِن» در «من الارض مثلهن» برای بیان جنس است، یعنى از جنس زمین نیز هفت عدد آفرید. اگر این احتمال را در مورد «مثل» بپذیریم، همان احتمالهای گذشته در مورد زمین و آسمان (ارض - سما) باز می‌گردد و لازم است به صورت متناسب در نظر گرفته شود.

براى مثال:هفت طبقه آسمان (جو زمین) با هفت طبقه داخلى زمین.هفت عالم و جهان پر از ستاره با هفت عدد کره زمین‏.هفت مرتبه عالى وجود و حضور و قرب الهى‏ با هفت مرتبه وجودى پایین‏

ب: همانندی زمین و آسمان در شناور شدن در فضا: یعنى همانگونه که خداوند سیارات و ستارگان آسمانها را در فضا شناور و بدون تکیه‏گاه و ستون آفرید، زمین را نیز به همان گونه خلق کرد[3]. در این صورت آسمان به معناى مجموعه سیارات و ستارگان معنا مى‏شود و زمین به معناى کره خاکى است. ممکن است عدد «هفت» در مورد زمین مقصود نباشد.

پ: همانندی در مورد ملکوتى بودن

یعنى خداوند آسمان (مقام قرب و حضور و ملکوت) را آفرید و از زمین چیزى شبیه آسمان آفرید، یعنى انسانى را خلق کرد که مرکب از ماده زمینى و روح ملکوتى آسمانى است (طباطبایی،‌ همان، 19/326، به صورت احتمال). در این صورت «من» در «من الارض مثلهن» به معناى نشویه است، یعنى از زمین (خاک) انسانى ملکوتى مانند آسمان ملکوتى نشأت گرفت و آفریده شد. در این صورت چند معناى «ارض» و «سما» مطرح نمى‏شود، بلکه آسمان به معناى مقام قرب و حضور و ملکوت است و منظور از ارض نیز کره خاکى یا مرتبه پست طبیعت خواهد بود.

پرسش پنجم: مقصود قرآن از واژه «هفت آسمان» چیست؟با توجه به مقدماتى که گذشت و معانى و مصادیقى که براى کلمه «ارض، سما، سبع و مثل» بیان شد، نتیجه می‌گیریم که چند احتمال زیر در مورد ترکیب «هفت آسمان» وجود دارد:

1. عدد حقیقى: در این صورت این احتمالها تصور پذیر است:

الف: هفت آسمان پر از ستاره و سیاره مثل هفت کره خاکى زمین

این مطلب از نظر علمى نیز ممکن است، چرا که برخى دانشمندان می‌گویند میلیون‏ها خورشید و سیاره مشابه زمین در کهکشانهاى جهان وجود دارد؛ همان گونه که احتمال وجود جهانهاى مشابه این آسمان پر ستاره را بعید نمى‏دانند، زیرا دانشمندان علم نجوم و فیزیک کیهانى با تلسکوپهاى خود توانسته‏اند میلیاردها ستاره و سیاره را ببینند، ولى باز مى‏گویند هنوز فضاهاى ناشناخته و تاریکى هست که از دامنه دید ما بیرون است (مکارم،‌ همان، 1 / 165 ـ 167؛ ذیل: طلاق / 12). پس احتمال وجود شش جهان مشابه و شش آسمان دیگر که هنوز کشف نشده باشد، وجود دارد و این مطلب با ظاهر برخى آیات قرآن نیز همگونى دارد، مانند: (إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ) (ملک / 3).

ب: هفت مقام قرب و حضور و موجود عالى معنوى (هفت آسمان) در مقابل هفت مرتبه پست وجودى طبیعت (هفت زمین).

تذکر: در این دو صورت مثل بودن آسمان و زمین در «هفت بودن» آنهاست.

2. به معناى‌کثرت: در این صورت احتمالهای زیر تصور کردنی است:

الف: خدا آسمانهاى زیادى (مجموعه کرات و سیارات و...) و زمینهاى زیادى (کره‏هاى خاکى مشابه زمین) خلق کرد که همه در فضا شناورند.

ب: تعداد زیادى از طبقات جوّ زمین را و تعداد زیادى از طبقات داخلى زمین یا قطعات زمین و اقلیمها را آفرید.امروزه در علوم زمین‏شناسى و هواشناسى طبقات آنها را از نظر مقدار تراکم مواد یا مواد سازنده آنها تقسیم مى‏کنند. در این صورت آیه به این طبقات اشاره دارد یا اشاره آیه به مناطق هفتگانه زمین می‌باشد که قبلاً بیان کردیم.

پ: مراتب معنوى و مقامات قرب و حضور و موجودات عالى بسیار و مراتب پست طبیعت را که بسیار است خلق کرد.

تذکر: در اینجا احتمالهای دیگرى نیز مى‏تواند وجود داشته باشد که برخى افراد نیز بدانها اشاره کرده‏اند، ولى چون بسیار ضعیف و دور از ظاهر آیه است،‌ به آنها اشاره نکردیم (مثل اینکه مراد هفت سیاره منظومه شمسى باشد)، البته در بین همین احتمالهایی نیز که ذکر شد، برخى با ظاهر آیه مناسب‏تر و برخى دورتر است که قضاوت و اختیار هر معنا را به عهده خوانندگان صاحب نظر مى‏گذاریم؛ هر چند قضاوت قطعى در این موارد بسیار سخت است.

پرسش ششم: مقصوداز هفت زمین چیست؟

در قرآن کریم آیه‏اى صریح در مورد هفت زمین وجود ندارد. تنها آیه‏اى که مى‏تواند اشاره به هفت زمین محسوب شود، همین آیه 12 سوره طلاق است، البته اگر مثل بودن در این آیه را به معناى «مثل هم بودن در عدد هفت» بدانیم؛ در حالى که دو احتمال دیگر در مورد مثل بودن (مثل بودن در شناوری کرات در فضا و مانندی در ملکوتى بودن) وجود داشت.

به خلاف قرآن، در روایات ترکیب «الارضین السبع» (زمینهای هفتگانه) آمده است: «لا اله الا الله رب السماوات السبع والارضین السبع» (حر عاملی، وسایل الشیعه، ‌4/907). در نهج البلاغه نیز کلمه «الارضین» آمده است: «ورکوبها اعناق سهول الارضین» (نهج البلاغه،‌1/147؛ قرشی، قاموس قرآن، 1/ 65)؛«(کوهها) بر گردن همواریهاى زمین‏ها سوارند».

«الم یکونوا ارباباً فى اقطار الارضین» (نهج البلاغه،‌2/ 177)؛ «آیا در اطراف زمین‏ها پادشاهان و مالک رقاب نبودند».«فهم حکام على العالمین وملوک فى اطراف الارضین» (همان،‌179)؛ «(اعراب)‌در‌اطراف زمین‏ها پادشاهان شدند.» و «الارضین المدحوة...» (همان، خ 199).با توجه به قرائن موجود در کلام حضرت امیر (ع)  «ارضین» در همه موارد به معناى «قطعات زمین و خشکى»‏هاست.با توجه به آنچه گفتیم، بتوانیم اگر زمینهاى هفتگانه را از قرآن برداشت کنیم، مى‏توانیم به یکى از معانى گذشته، یعنى هفت قطعه و اقلیم زمین (همان گونه که در روایات آمده) یا هفت کره خاکى، یا هفت طبقه داخلى زمین حمل کنیم.

بررسى

1. با توجه به معانى متفاوت آسمان، زمین، مثل بودن آنها، هفت و هفت آسمان که بیان کردیم و با توجه به احتمالهای متعدد تفسیرى در این آیات، نمى‏توان گفت که مقصود قرآن در همه موارد یک معنا از آسمان بوده است و نمى‏توان معناى خاصى از هفت آسمان را بر قرآن تحمیل کرد.پس معلوم مى‏شود تمام کسانى که قاطعانه یک معنا را به قرآن نسبت ‏داده و بر آن پا فشارى کرده‌اند، به راه صواب نرفته‏اند، علاوه بر اشکالهای روشنی که این دیدگاهها داشتند و به برخى از آنها اشاره کردیم.

2. با توجه به ابهامى که در معناى هفت آسمان قرآن هست و با توجه به ابهامهایى که در مورد آسمان و کهکشانها از نظر علمى وجود دارد و نظریه‏هاى متفاوت و بالنده‏اى که هر روز ارائه مى‏شود، نمى‏توان گفت که نظر قطعى قرآن کدام نظریه است.با توجه به این مطلب، ادعاى اعجاز علمى قرآن در آیات مربوط به هفت آسمان صحیح به نظر نمى‏رسد، حتى اگر یک نظریه علمى در مورد هفت آسمان به اثبات برسد، باز اعجاز علمى ثابت نمى‏شود، چرا که ـ همانطور که گذشت ـ موضوع هفت آسمان قبل از اسلام، در قوم نوح و بین یهودیان مطرح بود.

3. از آنجا که ممکن است مقصود از واژه آسمان در اصطلاح قرآن و اصطلاحات علمى متفاوت باشد، مثلاً منظور یکى آسمان معنوى و دیگری فضاى خالى یا کرات آسمانى باشد، نمى‏توان گفت تعارضى بین گزاره هفت آسمان قرآن بایافته‏هاى علوم کیهانى‏شناسى وجود دارد، چرا که علوم کیهان شناسى ادعا مى‏کند: «هنوز هفت آسمان کشف نکرده است» و قرآن ادعا مى‏کند «هفت آسمان وجود دارد»، پس با توجه به احتمال اشتراک لفظى واژه «آسمان» نمى‏توان گفت این دو گزاره معارض هستند و اگر هم هر دو (علم و دین) یک معنا از آسمان را اراده کنند، باز علم وجود آسمانهاى هفتگانه را نفى نمى‏کند، بلکه آنها را هنوز اثبات نکرده است، امّا قرآن از طریق وحى از وجود آنها خبر مى‏دهد، پس ممکن است در آینده آسمانهاى دیگرى کشف شود و گزاره دینى به اثبات برسد.

4. از مطالب بالا روشن شد که قرآن در مسئله هفت آسمان با هیئت بطلمیوسی که نه فلک را مطرح می‌کرد، مخالفت کرده است، حتی برخی دانشمندان مسلمان تلاش کردند بین این‌ دو دیدگاه با افزودن عرش و کرسی به هفت آسمان، سازگاری ایجاد کنند. بنابراین این مطلب که دکتر سروش به قرآن نسبت می‌دهد و می‌گوید «ظاهر آیات آن بر هیئت بطلیموسی دلالت دارد (ر.ک. به: سروش، بشر و بشیر، روزنامه کارگزاران، 20/ 12/ 1386) صحیح نیست. ایشان می‌نویسد:

«ماجرای هفت آسمان از اینها هم روشن‌تر است، بدون استثناء همه مفسران پیشین آن را به روانی و آسانی بر تئوری‌های هیئت بطلیموس تطبیق می‌کردند (و چرا نکنند؟ همه ظواهر بر آن دلالت دارد) و فقط در قرن نوزدهم و بیستم است که مفسران جدید قرآن (عرب و غیر عرب) به فکر تفسیر تازه‌ای از این آیات آن هم در پرتو معارف جدید می‌افتند». نکته جالب این که ایشان کار تطبیق هفت آسمان با هیئت بطلمیوس را به همه مفسران پیشین نسبت می‌دهد! ولی اگر کسی مراجعه کوتاهی به تفاسیر عیاشی، قمی، مجمع البیان، تبیان و... بنماید، متوجه می‌شود که این نسبت در مورد بسیاری از مفسران صحیح نیست.

نکته آخر این که این مطلب که ایشان مسئله هفت آسمان را از جنس علم ناقص زمانه می‌داند (ر.ک. به سروش، طوطی و زنبور، 14). صحیح به نظر نمی‌رسد، چون قرآن این مطلب را از حضرت نوح (ع)  نقل می‌کند. پس مسئله از انبیاء پیشین است، نه از فرهنگ عرب و علم ناقص زمانه پیامبر (ص)  و در حالی که هنوز انتهای جهان کشف نشده است، نسبت دادن، «علم ناقص» به مسائل قرآنی، نوعی پیش داوری بدون دلیل علمی است.

توضیحات

[1] بطلمیوس (Ptolemaos) منجم و جغرافى‏دان معروف یونانى صاحب کتابهاى مجسطى و آثار البلاد (زنده در قرن دوم میلادى) او معتقد بود که زمین ساکن و مرکز جهان است و هفت فلک به دور آن مى‏چرخند که عبارتند از (قمر، عطارد، زهره، خورشید، مریخ، مشترى، زحل، فلک هشتم که ستاره‏هاى ثابت هستند و فلک نهم یا فلک الافلاک یا فلک اطلس که همه افلاک  در آن قرار دارند).

[2] در ادامه بعدى معانى لغوى و اصطلاحى «سماء» را بررسى خواهیم کرد.

[3] ظاهر آیه گویای همین معنا است و فخر رازى نیز در تفسیر کبیر همین احتمال را در معناى «مثل» پذیرفته‌ است؛ هر چند سیارات هفت‏گانه را با اقالیم هفت‏گانه در مقابل هم قرار داده است (ر.ک: به تفسیر کبیر، ج 30، زیر سوره طلاق، آیه 12).

فهرست منابع

قرآن کریم

نهج البلاغه

1. پاک نژاد، دکتر سید رضا، 1350 ش، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، کتابفروشى اسلامیه، ج 1 و 11.

2. مصطفوى، حسن، التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، 1371 ش، وزارت ارشاد جمهورى اسلامى ایران، الطبعة الاولى.

3. طیب، سید عبدالحسین، تفسیر اطیب‌البیان فى تفسیر القرآن، (م 1411 ق) تهران، انتشارات اسلام، چاپ سوم، 1366 ش، 14 جلدى.

4. ابوحجر، احمد عمر، التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان؛ بیروت، دار قتیبة، اوّل، 1411ه = 1991م، 563 ص.

5. معرفت، محمدهادى، التفسیر و المفسّرون فى ثوبة القشیب، مشهد، الجامعة الرضویه العلوم الاسلامیة 1418 ق و همان، ترجمه‏ى على خیاط، انتشارات ذوى القربى، 1380 ش.

6. رازى، فخرالدین، 1411 ق، تفسیر کبیر (مفاتیح‌الغیب)، دار الکتب العلمیة، بیروت، 32 جلد.

7. رسائل ابن‌سینا، چاپ هند، 1908 م (در کتاب‏خانه‏ى آیة‏اللّه‏ مرعشى نجفى در قم موجود است).

8. سبزوارى، حاج ملا هادى، 1369 ش، شرح منظومه، انتشارات علاّمه، قم، چاپ ششم.

9. صادقى، دکتر محمد، بى تا، زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، کتابفروشى مصطفوى بوذر جهرمى، تهران، چاپ دوم.

10. طنطاوى جوهرى، بى‌تا، الجواهر فى تفسیر القرآن، دار‌الفکر، سیزده جلد.

11. مجلسى، علامه محمد تقى، 1385 ش، بحارالانوار، المکتبة الاسلامیة، تهران، 110 جلد.

12. محمودى، عباسعلى، 1362 ش، ساکنان آسمان از نظر قرآن، نهضت زنان مسلمان، تهران چاپ چهارم.

13. محى‌الدین العجوز، شیخ احمد، 1407 ق، معالم القرآن فى عوالم الاکوان، دار الندوة الجدیدة، بیروت.

14. مصباح یزدى، محمد تقى، معارف قرآن، قم، انتشارات در راه حق، 1367 ش، 520 ص.

15. مکارم شیرازى، آیة الله ناصر، 1373 ش، تفسیرنمونه، دارالکتب الاسلامیة، تهران چاپ بیست و ششم (27 ج).

16. طباطبائى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیرالقرآن، قم، مؤسسه‏ى مطبوعاتى اسماعیلیان، 1393 ق، 20 جلدى.

17. نیازمندشیرازى، یداللّه، 1335 ش، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزى، شرکت چاپ میهن، چاپ چهارم.

دکتر علیرضا رضائی

 

منبع: مجله قرآن و علم شماره 2

 

چهارشنبه 12 تیر 1392  5:00 PM
تشکرات از این پست
saeedakh
دسترسی سریع به انجمن ها