پدر توابین چه کسی بود؟ (قسمت دوم)
در قسمت گذشته با منش و سبک زندگی شهید محمد کچویی آشنا شدیم در ادامه مطالب نیز با تفکرات و نحوه شهادتش رو برو خواهیم شد.
طبق این برنامه شورش جهت آزاد سازی اعضای شاخص که پس از 30 خرداد دستگیر شده بودند و الحاق آنها به اعضای خارج از زندان درست پس از اعلام خبر انفجار حزب اتخاذ میشد که چنین نیز گشت. پس اعلام خبر انفجار حزب جمهوری اسلامی، تعدادی از هواداران و اعضاء مجاهدین در زندان با شنیدن این خبر شروع به خواندن سرود و پایکوبی کردند و جو زندان را ملتهب کرده و به هم ریختند.
آیت الله محمدی گیلانی حاکم شرع و رییس دادگاههای انقلاب اسلامی و شهید لاجوردی داستان انقلاب مرکز برای کنترل اوضاع اعضای گروهک منافقین را به محوطه زندان اوین آوردند و به صحبت و نصیحت آنها پرداختند.
در این مرحله افجه ای طبق برنامه ریزی قبلی و با هدایت سعادتی از موقعیت خود در میان نگهبانان زندان سوء استفاده کرده و اسلحهای را از نگهبانی گرفته و به سوی محوطه خیز بر میدارد تا آقایان گیلانی و لاجوردی را ترور کند.
کاظم افجه ای به دلیل فعالیت در سازمان مجاهدین خلق و ضدیت با جمهوری اسلامی دستگیر و در زندان به سر میبرد.
شهید کچویی پیشتر با او به بحث نشسته بود و او نیز واکرد میکرد که معقول شده است و توانسته بود تا حدی اعتماد مسئولین و نگهبانان زندان را جلب نماید. به دنبال خیز افجه ای برای ترور این دو مسئول، شهید کچویی متوجه رفتار وی میشود و برای مقابله به سوی او میدود که با شلیک افجه ای به شهادت میرسد؛ توسط فردی که به او محبتهای فراوانی کرده و برای هدایتش ساعتها وقت صرف کرده بود، به تعبیر شهید لاجوردی او به خاطر جوانمردیش به شهادت رسید.
با فداکاری شهید کچویی دیگر مسئولین دادستانی جان سالم به در بردند و امکان ادامه طرح وجود نداشت. با توقف این عملیات تروریستی، افجه ای فرار کرده و از آنجا که به ورودیها و خروجیهای زندان آشنا بوده است، خود را به پشت بام ساختمان اداره زندانها (دادستانی) رسانده و از آنجا خودش را پرتاب میکند که در اثر سقوط کشته میشود.
با شکست این طرح و کشته شدن کاظم افجه ای، مهدی آسمان تاب به برنامه ریزی قبلی برای ترور مسئولین دادستانی و طرح آشوب در زندان اقرار میکند و با توجه به اقاریر سعادتی و دیگر اسناد بدست آمده، نقش سعادتی در این ترور از سوی دادگاه قطعیت مییابد و در مردادماه 1360 به اعدام محکوم میشود.
نقشه سازمان در بیرون از زندان نیز با شکست مواجه میشود. همزمان با ترور شهید کچویی در هشتم تیرماه، بر خلاف تحلیل سازمان که گمان میکردند با انفجار حزب جمهوری اسلامی، نیروهای حزب اللهی مرعوب میشوند و عناصر آنها فرصت کودتا مییابند و عناصر زندانی نیز با این شورش آزاد میگردند، فضا علیه منافقین تشدید شد و مردم در خیابانها به راهپیمایی و عزاداری پرداختند. در همین روز بود که چندین ماشین اسلحه غیر مجاز که توسط اعضای سازمان در خیابانهای تهران تردد میکردند، شناسایی و توقیف شد، اسلحههایی که برای تکمیل برنامه سازمان پس از شورش زندان و شورش خیابانی میبایست در اختیار آنها قرار میگرفت تا اوضاع تثبیت شود.
فرید مرجائی از اعضای منافقین در خاطرات خود در خصوص بخشی از این برنامه که او از آن اطلاع داشته، نوشته است: «قاسم مولوی زاده از بچههای صنایع هلیکوپتر سازی شب به منزل ما آمد و گفت» بچهها فردا هر کس با هر سلاحی که میتواند تهیه کند بیاید بیرون. سازمان میخواهد دانشگاه تهران را بگیرد به قاسم گفتم تو مطمئنی که این خط سازمان هست. گفت مسئول من این خط را داده، من آخرین دفعهای بود که قاسم را میدیدم... فردای آن روز تشیع جنازه کشتههای 7 تیر بود و هزاران نفر به خیابانهای تهران آمدند. شاید دلیل عملی نشدن طرح تصرف دانشگاه تهران، حضور گستره مردم در تشییع جنازه بود. شاید آلان این طرح نظامی مسخره به نظر به یاد؛ وقتی اشل ارتش آزادی بخش و جنگهای کلاسیک مانند چلچراغ را در نظر بگیریم، به هر حال در آن دوران واقعیتی بود. در آن زمان یک خط جنگل بود که سازمان به آن معتقد نبود و خط دیگر جنگ چریک شهری که سازمان به آن اعتقاد داشت. «»
این بنده سالهاست که خود چگونه مردن را انتخاب کردهام و امیدوارم که خداوند نصیبم کند. حق، یک چیز بیشتر نیست و به نظر من اختلاف بر سر معیارهاست و برای من که معیارم، قرآن، پیغمبر (ع) و ولایت فقیه که در حال حاضر امام خمینی هستند، است
شهادت غریبانه
اگرچه این طرح با شکست مواجه شد اما محمد کچویی یکی از خالصترین مبارزین انقلاب اسلامی غریبانه به شهادت رسید، او که در وصیت نامه خود نوشته بود: «بهترین نوع مردن شهادت در راه خداست. این بنده سالهاست که خود چگونه مردن را انتخاب کردهام و امیدوارم که خداوند نصیبم کند. حق، یک چیز بیشتر نیست و به نظر من اختلاف بر سر معیارهاست و برای من که معیارم، قرآن، پیغمبر (ع) و ولایت فقیه که در حال حاضر امام خمینی هستند، است. جز این حق نیست. ما معتقدیم آثار طاغوت در حال رفتن است و اسلام در حال آمدن و ما هم در این جهت هستیم و بر این نیتها عمل میکنیم.»
همسر او که سالها شاهد خلوص او در این راه بوده است، در این زمینه میگوید: «محمد طعم فقر و محرومیت را چشیده بود و همواره سعی داشت الگوی سادگی و بی آلایشی را در زندگی خود پیاده کند. او دنیا را با تمام زیبائیهای ظاهریاش رها کرده و مصداق کامل آیه» الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون بود. روزی به من گفت: «2 قطعه فرش دارم که بسیار مرا ناراحت میکنند. اگر موافقی آنها را بفروشیم و به ازدواج دو جوان کمک کنیم.» هنگامی که فرشها را فروخت خوشحال و آسوده شد. همواره به فرزندمان محسن سفارش میکرد که اگر شهید شدم گریه نکن بلکه بر سر مزارم قرآن بخوان و سعی کن راه مرا ادامه دهی. آنگاه برای خود و فرزندش محسن آرزوی شهادت میکرد.
آرزویی که مستحق آن بود و سرانجام به آن دست یافت.