با ياد دوست
اي عاشقان اي عاشقان هنگام كوچست از جهان
در گوش جانم مي رسد طبل رحيل از آسمان
اين بانگها از پيش و پس بانگ رحيل است و جرس
هر لحظه اي نفس و نفس سر مي كشد در لامكان
زين شمع هاي سرنگون زين پرده هاي نيلگون
خلقي عجب آيد برون تا غيبها گردد عيان
زين چرخ دولابي ترا آمد گران خوابي ترا
فرياد ازين عمر سبك زنهار ازين خواب گران
اي دل سوي دلدار شو اي يار سوي يار شو
اي پاسبان بيدار شو خفته نشايد پاسبان
هر سوي شمع و مشعله هر سوي بانگ و مشغله
كامشب جهان حامله زايد جهان جاودان
تو گل بدي و دل شدي جاهل بدي عاقل شدي
آنكو كشيدت اينچنين آنسو كشاند كهكشان
اندر كشاكشهاي او نوش است ناخوشهاي او
آبست آتشهاي او بر وي مكن رو را گران
در كف ندارم سنگ من با كس ندارم جنگ من
با كس نگيرم تنگ من زيرا خوشم چون گلستان
پس خشم من زان سر بود از عالم ديگر بود
اين سو جهان آن سو جهان بنشسته من بر آستان
بر استان ان كس بود كو ناطق اخرس بود
اين رمز گفتي بس بود ديگر مگو در كش زبان