پدر توابین چه کسی بود؟ (قسمت اول)
در میان صفحات همچنان مبهوت روزنامههای 9 تیرماه 1360 که مملو از اطلاعاتی در خصوص اسامی شهدا و ... انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی بود، اطلاعیه روابط عمومی دادستانی انقلاب اسلامی مرکز آنچنان توجهها را به خود جلب نمیکرد.
خبر شهادت «محمد کچویی» رییس زندان اوین در هنگام خدمت و پیوستن او به دوستان شهیدش در حزب جمهوری اسلامی، امری است که تا امروز ادامه همچنان موجب غربت اوست.
محمد کچویی کیست؟
محمد کچویی فرزند رمضان به سال 1329 در حاجی آباد قم به دنیا آمد. او تحصیلات خود را تا ششم ابتدایی ادامه داد اما به دلیل شرایط بد اقتصادی خانواده به کار در بازار روی آورد و در کارگاه صحافی با محمد بخارائی که از مبارزان گروه مۆتلفه اسلامی بود، آشنا شد و جذب این گروه شد.
او بعدها با شرکت در محافل و جلسات مذهبی و حضور در محافلی نظیر جلسات و درس آیت الله خامنهای، شهید مظلوم دکتر بهشتی و استاد آیت الله مطهری در هیئت انصارالحسین و شرکت در کلاسهای درس عربی هیئت مکتب القرآن، با عناصر مذهبی و مبارز همچون عزت شاهی آشنا شد و به فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی روی آورد.
در 24 تیر 1351 به خاطر اعترافات حسین جوانبخت دستگیر شد. ساواک در اقدامی ناموفق کوشید تا از طریق وی ردی از عزت شاهی که شاگرد مغازهاش بود بیابد. کچویی در دادگاه به یک سال حبس تأدیبی محکوم شد. او پس از آزادی، ارتباط خود را با گروههای فعال و مبارز حفظ کرد و در آذر 1353 به دلیل همین ارتباطات و پشتیبانیها و نیز نقل و انتقال پیغامهای عزت شاهی دوباره دستگیر شد، او این بار در دادگاه به دلیل تکرار جرم به حبس ابد محکوم شد، اما با تغییر شرایط سیاسی سال 1356 و فشار کمیسیون حقوق بشر، در 28 خرداد 1356 مورد عفو قرار گرفت و آزاد شد.
او با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل کمیته استقبال از امام خمینی در مدرسه رفاه مسامات انتظامات را بر عهده گرفت و پس از تخلیه مدرسه، مسامات زندان اوین را پذیرفت. او از آغاز جنگ تحمیلی، مدتها در جبهه بی تاب شهادت بود، اما خواست پروردگار در این بود که شاهین شهادت در پشت جبههها و به دست منافقین بر سرش بنشیند؛ و او که همواره در پی اصلاح خطاکاران بود در تاریخ هشتم تیر ماه سال 1360 در حالی که از فراق بهشتی و یارانش میسوخت به شهادت رسید.
فریب خوردگان فرقان دست به کار شدند و با مخفی کاری تمام، دست به ترور زدند؛ بزرگان انقلاب اسلامی بر اساس طبع مردمیشان همچون مردم عادی رفت و آمد میکردند و این امر، فرصت خوبی را برای فرقان پدید آورده بود
برخورد با فرقان
در روزهای نخست سال 1358 گروهک فرقان با چند حرکت تروریستی ابراز وجود کرد. بر اساس برخی نسخ تاریخی در کنفرانس گوادلوپ (اجلاس سران هشت کشور صنعتی) لیستی شامل نام 22 نفر روحانی و پانزده نفر غیر روحانی که ارکان انقلاب محسوب میشدند و مانع از منافع غرب بودند به دست گروهک فرقان رسید. برخی از روحانیون عبارت بودند از: شهید استاد مطهری، مقام معظم رهبری، هاشمی رفسنجانی، ربانی شیرازی و ... غیر روحانیون همچون: سپهبد قرنی، مهدی عراقی، اسدالله لاجوردی، محمد کچویی و ...
فریب خوردگان فرقان دست به کار شدند و با مخفی کاری تمام، دست به ترور زدند؛ بزرگان انقلاب اسلامی بر اساس طبع مردمیشان همچون مردم عادی رفت و آمد میکردند و این امر، فرصت خوبی را برای فرقان پدید آورده بود، اما با ورود نیروهای انقلابی شبکه آنها خیلی زود متلاشی شد.
پس از آنکه شهید لاجوردی در پی موفقیتهای یازده ماه اش در پرورنده فرقان حکم دادستان انقلاب مرکز را گرفت، کچویی که خود روزی در اوین به سر برده بود، به پیشنهاد لاجوردی به عنوان نخستین رییس زندان اوین پس از انقلاب مشغول گشت و نقش تعیین کنندهای به سرانجام رساندن و توبه گروهک فرقان داشت. هرچند نام او نیز در لیست ترور فرقان بود اما برخورد انسانی او با اعضای این گروهک نقش بزرگی در هدایت آنها داشت، مشی پدرانه او پس از گروهک فرقان نیز ادامه داشت که زمینه توبه بسیاری از فریب خوردگان را فراهم ساخت.
به عنوان نمونه میتوان به خاطره یکی از همرزمان وی اشاره کرد: «شهید کچویی اعتقاد داشت که زندانی را صرفاً با اخلاق حسنه میتوان تربیت و از اعمال خطا منع کرد. یکبار چند دختر را به اتهام شرکت در عملیاتهای گروهکی با اتومبیل به اوین آوردند اما آنها از ماشین پیاده نمیشدند هر چه اصرار کردیم فایدهای نداشت. تا اینکه محمد آمد و غذای آنها را به داخل اتومبیل آورد. آنها سه شبانه روز در ماشین نشستند و سرانجام بعد از این مدت وقتی دیدند به هیچ وجه نمیتوانند سرپرست زندان را وادار به عصبانیت و توسل به زور کنند، از آنجا بیرون آمده راهی زندان شدند. همین رفتارها باعث شد که او را پدر توابین بخوانند.» روشی که در میان دیگر همزمانش نیز دنبال میشد و پس از شهادتش زمینه ساز تشکیل تلویزیون شهید کچویی برای اصلاح زندانیان گشت.
رویارویی با نفاق
وجه تمایز عمده گروهک فرقان با گروهک مجاهدین خلق موضوع نفاق بود. به تعبیر برخی از همرزمان این شهید از نگاه او نفاق در میان گروهک فرقان ریشه ندوانیده بود و از این رو در مواجهه با حقیقت آن را میپذیرفتند اما منافقین که ریشه نفاقشان به سالهای قبل از انقلاب بازمی گشت و اقامه نماز بدون اعتقاد آنها برای حفظ منافع مادیشان در خاطر کچویی باقی بود، شرایط جدیدی را پدید آورد.
او در 26 آبان 1359، در وصیت نامه خود نوشته است: «شدیداً معتقدم که مجاهدین خلق با توجه به معیارهای باطلی که دارند، ناحقترین و باطلترین گروهها هستند. اگر هدایت شدنی هستند خداوند آنها را هدایت کند؛ وگرنه نابود کند و معتقدم بدترین دشمن در حال حاضر برای جمهوری اسلامی که حاصل خون بیش از 70 هزار شهید میباشد همین مجاهدین هستند» .
این اقدام پیشتر توسط رابطان سازمان همچون کاظم افجه ای به اطلاع اعضای زندانی آن رسیده بود، و برنامه ریزی شورش در داخل زندان به مدیریت محمد رضا سعادتی نفر دوم سازمان ابلاغ شده بود
این دیدگاه او که ناشی از پختگی و تجارب حاصل از مواجهه قبلی با آنها بود، به زودی رخ کرد و سازمان به رغم تمام تلاشهای قانونی برای خلع سلاح اعضایش به این امر تن نداد و در ادامه درگیریها بعد از دستگیری سعادتی و اختلافات بعدی همچون درگیریهای ناشی از حمایت از بنی صدر با مردم، در 30 خردادماه 1360 اعلام جنگ مسلحانه کرد و گمان میکرد که با استقبال عمومی روبرو خواهد شد، اما با حضور امت حزب الله به شکست انجامید.
با این شکست سازمان رویکرد جدیدی برگزید که با ترور آیت الله خامنهای امام جمعه تهران که به افشای چهره حقیقی آنها پرداخته بود آغاز و انفجار 7 تیر تکمیل شد که در آن، آیت الله دکتر بهشتی و 72 تن از یاران نظام و انقلاب به خاک و خون کشیده شدند.
این اقدام پیشتر توسط رابطان سازمان همچون کاظم افجه ای به اطلاع اعضای زندانی آن رسیده بود، و برنامه ریزی شورش در داخل زندان به مدیریت محمد رضا سعادتی نفر دوم سازمان ابلاغ شده بود. سعادتی با نام مستعار سیکو در روزهای نخست انقلاب در حال تحویل اسناد محرمانه به دیپلماتهای شوروی دستگیر و به حبس محکوم شده بود و در زندان اوین به سر میبرد.