خدیجه شیخ الاسلامی
اشکها تلخ ترین قصه ی چشمان منست
بهترین راوی عشق و غم هجران منست
سالها منتظر مقدم بارانی تو
باز هم خشک و ترک خورده زمستان منست
غم درون دل من ریشه دوانده است بیا
بی تو این غم قفسی ساخته، زندان منست
همه دنبال طبیبند برای غم من
رنگ و بوی تو فقط چاره ی درمان منست
لحظه ها می گذرند و تو در یاد منی
لحظه ی بی تو دگر لحظه ی پایان منست
آیات غمزه