0

يک روز زندگي

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

يک روز زندگي

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود. پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سکوت کرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سکوت کرد. به پر و پاي فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سکوت کرد، کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت: "عزيزم، اما يک روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي، تنها يک روز ديگر باقي است، بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن." لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يک روز .... با يک روز چه کار مي توان کرد؟" خدا گفت: "آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويي هزار سال زيسته است و آن که امروزش را در نمي‌ يابد هزار سال هم به کارش نمي‌ آيد"، آن گاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگي کن." او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش مي‌ درخشيد، اما مي ‌ترسيد حرکت کند، مي ‌ترسيد راه برود، مي ‌ترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد، قدري ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده ‌اي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف کنم." آن وقت شروع به دويدن کرد، زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد...

 

 چنان به وجد آمد که ديد مي‌ تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي ‌تواند پا روي خورشيد بگذارد، مي تواند .... او در آن يک روز آسمان خراشي بنا نکرد، زميني را مالک نشد، مقامي را به دست نياورد، اما... اما در همان يک روز دست بر پوست درختي کشيد، روي چمن خوابيد، کفش دوزدکي را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آن هايي که او را نمي ‌شناختند، سلام کرد و براي آن ها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او در همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او در همان يک روز زندگي کرد. فرداي آن روز فرشته ‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، کسي که هزار سال زيست!" زندگي انسان داراي طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن مي انديشيم، اما آن چه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگي آن است. امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتي براي طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟

دوشنبه 1 آذر 1389  12:49 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها