0

همراهى گناه

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

همراهى گناه

شيوانا صبح زود از مقابل مغازه نانوايي عبور مي کرد. ديد نانوا عمدا مقداري آرد ارزان جو را با آرد مرغوب گندم مخلوط مي کند، تا در طول روز به مردم به اسم نان مرغوب گندم بفروشد و سود بيش تري به دست آورد. شيوانا از مرد نانوا پرسيد: "آيا دوست داري با آن بخش از وجودت که به تو دستور اين کار را داد و الآن مشغول انجام اين کار است، تمام عمر همنشين باشي!؟" مرد نانوا با مسخرگي پاسخ داد: "من فقط براي مدتي اين کار را انجام خواهم داد و بعد که وضع مالي ام بهتر شد، اين کار را ترک مي کنم و مثل بقيه نانواها آدم درست و صادقي مي شوم!" شيوانا سري تکان داد و گفت: "متاسفم دوست من!! هر انساني که کاري انجام مي دهد، بخشي از وجود او مي فهمد که قادر به اين کار هست.

 

اين بخش همه عمر با انسان مي آيد. در نگاه و چهره و رفتار و گفتار و صداي آدم خودش را نشان مي دهد. کم کم انسان هاي اطرافت هم مي فهمند که چيزي در وجود تو قادر به اين جور کارهاي خلاف است و به خاطر آن از تو فاصله مي گيرند. تو کم کم تنها مي شوي و اين بخش که تو ديگر دوستش نخواهي داشت، هم چنان با تو همراه خواهد شد و نهايتا وقتي همه را از دست دادي، فقط اين بخش از وجودت يعني بخشي که قادر به فريب است و در کلک زدن مهارت دارد با تو مي ماند. تو مجبوري تمام عمر با تکه اي که دوست نداري زندگي کني و حتي در آن دنيا با همان تکه همراه شوي! اگر آن ها که محض تفنن و امتحان به کار خلافي دست مي زنند و گمان مي کنند بعد از اين تجربه قادر به بازگشت به حالت پاکي و عصمت اوليه نيستند و بخشي از وجود آن ها نسبت به توانايي خود در خطا کاري آگاه و بيدار مي شود و هميشه همراه شان مي آيد، شايد از همان ابتدا هرگز به سمت کار خلاف، حتي براي امتحان هم نمي رفتند!"

دوشنبه 1 آذر 1389  12:35 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها