0

ماجراي صبحانه

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

ماجراي صبحانه

راوي :همرزم شهيد
خاطره اي از شهيد مرتضي ساده ميري
به نقل از همرزم شهيد
هر وقت موقع صرف صبحانه يا شام مي شد و رزمندگان ما مشغول خوردن مي شدند، مي گفت: « برادران عراقي هم، الان مشغول خوردن صبحانه هستند». چند خمپاره به طرف عراقي ها شليك مي كرد و آن ها هم پاسخ مي دادند.
بعضي از برادران به كار او اعتراض مي كردند.مرتضي بدون اينكه ناراحت شود با خوش رويي توضيح مي داد و مي گفت: « اين كار براي راحتي شماست. با اين حركات، اولاً مهماتشان به هدر مي رود و شما در عمليات ها به راحتي مي توانيد آن ها را اسير كنيد و ثانياً نمي گذارم غذا به راحتي از گلويشان پايين برود.»
منبع: كتاب روايت عشق، خاطرات مرتبط با شهداي استان ايلام، به كوشش: علي رو شني زاده، ص129

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

یک شنبه 26 خرداد 1392  5:12 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014 papeli
دسترسی سریع به انجمن ها