0

شعر

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

شعر

 

 

آتش

باراني ام , باراني ام , باراني از آتش

يك روح بي پروا و سرگرداني از آتش

.

اين كوچه ها , ديوارها , اصلاً تمام شهر

سوزان و من محبوس در زنداني از آتش

.

اهل غزل بودم ، خدا يكجا جوابم كرد

با واژه اي ممنوع  ، با انساني از آتش

.

بي شك سرم از توي لاكم در نمي آمد

بر پا نمي كردي اگر طو فاني از آتش

.

تا آمدي ، آتشفشاني سالها خاموش

بغضش شكست و بعد شد طغياني از آتش

.

كاري كه از دست شما هم بر نمي آمد

من بودم و در پيش رويم خواني ازآتش

.

اين روزها محكوم  ِ اعدامم به جرم عشق

در انتظارم بشنوم   ، فرماني از آتش

برگزیده از وبلاگ : شب غزل

http://www.shabghazal.persianblog.ir
 
 
دوشنبه 1 آذر 1389  7:38 AM
تشکرات از این پست
sr1313
دسترسی سریع به انجمن ها