افول آفتاب انقلاب
گفتم ای دل در غم ان جان جانان گریه کن
بر عروج عارفی از شهر عرفان گریه کن
در رثای آن عزیز و آن خلیل بت شکن
همچنان با مردم محزون ایران گریه کن
در وفات جانگداز آن کبیر انقلاب
همزمان با خواندن آیات قران گریه کن
بحر او که رهبر فرزانه ما بود و بس
تا قیامت در فراق مرد میدان گریه کن
در نبود سایه بان باغبان پر تلاش
همچو بلبل برخزان باغ دوران گریه کن
در کلامش چون هویدا شد کلام انبیا
بر غروب آفتاب دشت ایمان گریه کن
همچو *درویش*حزین در مجلس افلاکیان
بر افول پرتو پیر جماران گریه کن
شاعر: علی رحمانی (درویش)
تقدیم به همه ی راسخونی ها