0

تيربارچي

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

تيربارچي

راوي :همرزم شهيد
از كودكي با شهيد بزرگوار «مهدي شيخ ربيعي» در يك محله زندگي مي كرديم و به قول معروف بچه محل بوديم. او در همان دوران كودكي پدرش را از دست داد و كوله بار يتيمي را بر دوش كشيد. مادرش با آن عزت نفسي كه داشت زندگي را با تنگ دستي و قالي بافي اداره كرد تا اين كه مهدي تحصيلاتش را با موفقيت پشت سر گذاشت و موفق به اخذ ديپلم شد و بعد وارد سپاه شد.
در عمليات والفجر (4) به خاطر شدت آتش دشمن درخواست تيربارچي كرده بوديم كه به وي مأموريت دادند و او را به خط مقدم فرستادند. باران شديد مي باريد، او شب را در سنگر كوچكي كه داشتيم به صبح رساند و اول وقت خداحافظي كرد و رفت پشت تير بار نشست و ساعتي بعد هدف مستقيم دشمن قرار گرفت و در همانجا به شهادت رسيد.
به مرخصي كه آمدم، مادرش به خانه ما آمد و خبر از سلامتي «مهدي» گرفت و گفت: من «مهدي» را با چه مصيبتي بزرگ كرده ام. مهدي تنها فرزند من است. گفتم: خانم غصه نخوريد تا دو سه روز ديگر مهدي را خواهيد ديد!
به نقل از سيد يدالله حسيني
منبع: با ياران سپيده، نويسنده محمد خامه يار

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

پنج شنبه 19 اردیبهشت 1392  4:22 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها