راوي :همرزم شهيد
خاطره اي از شهيد علي خوش نژاد
چند وقتي بود كه از مأموريت گردان حضرت معصومه (س) مي گذشت و از عمليات خبري نشده بود، روزي «علي» پيش من آمد و گفت چون ايام تحصيلي است، اجازه بدهيد بروم و به درس و بحثم برسم. چيزي نگفتم، دلم راضي نبود كه برگردد، آخر او از نيروهاي خوب و مخلص گردان بود. اين طور بگويم «علي» طلبه اي بود فاضل و متقي كه مهر و محبتش نه تنها بر دل من كه بر دل يكايك بچه هاي گردان نشسته بود. چون اصرار به رفتن داشت، گفتم خب حالا كه مي خواهي بروي برو. پايان مأموريتش را گرفت و رفت. فكر مي كنم متوجه شده بود من ناراحت هستم. چند روزي گذشت كه ديدم دوباره به جبهه برگشته.
تعجب كردم، پرسيدم چطور شد كه برگشتي؟ گفت: هر چه فكرش را كردم، ديدم درس را مي شود بعداً خواند ولي فرصت جبهه و عمليات را نمي شود پيدا كرد. تا اين عمليات والفجر (8) از راه رسيد و طلبه شهيد «علي خوش نژاد» به باغ سبز شهادت راه يافت.
به نقل از سردار اكبر نوري
منبع: كتاب با ياران سپيده، نوشته محمدخامه يار، ص38