0

ندبه‏هاى دلتنگى

 
lenditara1
lenditara1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 9088
محل سکونت : همین دورو ورا

ندبه‏هاى دلتنگى

 

ندبه‏هاى دلتنگى

کرامات امام زمان (عج) در جبهه‌ها
 
 

 

شكوه ظهور تو هنوز پرچم توفیق بر نیفراشته است و خورشید جمالت هنوز دیباى زرین خود را بر زمستان جان ما نگسترده است ، اما مهتاب انتظار در شبهاى غیبت‏سوسوزنان چراغ دلهاى ماست .

نام تو حلاوت هر صبح جمعه است و حدیث تو ندبه آدینه‏ها. دیگر از خشم روزگار به مادر نمى‏گریزم و در نامهربانیهاى دوران، پدر را فریاد نمى‏كشم; دیگر رنج‏خار مرا به رنگ گل نمى‏كشاند; دیگر باغ خیالم آبستن غنچه‏هاى آرزو نیستند; دیگر هر كسى را محرم گریستنهاى كودكانه‏ام نمى‏كنم.

حكایت ‏حضور، براى من‏یادآور صبحى است كه از خواب سیاهى برخاستم و بهانه پدر گرفتم. من همیشه سرماى غم را میان گرمى دستهاى پدرم گم مى‏كردم. كاشكى كلمات من بى‏صدا بودند; كاشكى نوشتن نمى‏دانستم و فقط با تو حرف مى‏زدم; كاشكى تیغ غیرت، عروس نام تو را از میان لشكر نامحرمان الفاظ باز مى‏گرفت و در سراپرده دل مى‏نشاند; كاشكى دلدادگان تو مرا هم با خود مى‏بردند; كاشكى من جز هجر و وصال ، غم و شادى نداشتم!

مى‏گویند: چشمهایى هست كه تو را مى‏ببنند; دلهایى هست كه تو را مى‏پرستند; پاهایى هست كه با یاد تو دست افشان‏اند; دستهایى هست كه بر مهر تو پاى مى‏فشارند.

عمرى است كه اشكهایم را در كوره حسرتها انباشته‏ام و انتظار جمعه‏اى را مى‏كشم كه جویبار ظهورت از پشت‏كوه‏هاى غیبت‏سرازیر شود، تا آن كوزه و آن حسرتها را به آن دریا بریزم و سبكبار تن خسته‏ام را در زلال آن بشویم

مى‏گویند: تو از همه پدرها مهربان‏ترى ، مى‏گویند هر اشكى از چشم یتیمى جدا مى‏شود بر دامان مهر تو مى‏ریزد.

مى‏گویند ...مى‏گویند تو نیز گریانى!

اى باغ آرزوهاى من! مرا ببخش كه آداب نجوا نمى‏دانم.

مرا ببخش كه در پرده خیالم، رشته كلمات، سررشته خود را از كف داده‏اند و نه از این رشته سر مى‏تابند و نه سررشته را مى‏یابند.

عمرى است كه اشكهایم را در كوره حسرتها انباشته‏ام و انتظار جمعه‏اى را مى‏كشم كه جویبار ظهورت از پشت‏كوه‏هاى غیبت‏سرازیر شود، تا آن كوزه و آن حسرتها را به آن دریا بریزم و سبكبار تن خسته‏ام را در زلال آن بشویم.

اى همه آروزهایم!

من اگر مشتى گناه و شقاوتم، دلم را چه مى‏كنى؟

با چشمهایم كه یك دریا گریسته است چه مى‏كنى؟

با سینه‏ام كه شرحه شرحه فراق است چه خواهى كرد؟

به ندبه‏هاى من كه در هر صبح غیبت، از آسمان دلتنگیهایم فرود آمده‏اند، چگونه خواهى ساخت؟

مى‏دانم كه تو نیز با گریه عقد برادرى بسته‏اى و حرمت آن را نیكو پاس مى‏دارى.

مى‏دانم كه تو زبان ندبه را بیشتر از هر زبان دیگرى دوست مى‏دارى . مى‏دانم كه تو جمعه‏ها را خوب مى‏شناسى و هر عصر آدینه خود در گوشه‏اى اشك مى‏ریزى.

اى همه دردهایم! از تو درمان نمى‏خواهم كه درد تنها سرمایه من در این آشفته‏بازار دنیاست.

تنها اجابتى كه انتظار آن را مى‏كشم جماعت ناله‏هاست; تنها آرزویى كه منت‏پذیر آنم، خاموشى هر صدایى جز اذان «یا مهدى‏» است .

گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مهر            آن مهر بر كه افكنم آن دل كجا برم؟

رضا بابایى

 
یک شنبه 15 اردیبهشت 1392  3:37 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها