0

با صلابت دست مى دهم

 
lenditara1
lenditara1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 9088
محل سکونت : همین دورو ورا

با صلابت دست مى دهم

 

با صلابت دست مى دهم

امام زمان

 

اکنون نوبت آن است که با اراده اى محکم دست خود را پیش آوریم و بیعت پایدار و محکمى با مولایمان نماییم؛ پیمانى که غیبت او و تأخیر در ظهورش خللى به آن وارد نکند. اگر صدها سال هم در فراقش بسوزیم بر سر عهدى که با او بسته ایم استقامت مى کنیم. این امضاى نهایى بر سلامها و دعاهایى است که تا کنون بر زبان جارى ساخته ایم و مهر صلابت در راهى است که انتخاب کرده ایم:

أَشْهَدُ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ فیکَ حَقٌّ... فَلَوْ تَطاوَلَتِ الدُّهُورُ... لَمْ أَزْدَدْ فیکَ إِلاَّ یَقیناً...

خدایا، من معتقد به بازگشت و حضور در پیشگاه امام زمان هستم. مولاى من، شهادت مى دهم که وعده خدا درباره تو حق است، و به خاطر طول غیبت و دورى زمان شکى درباره آن نخواهم کرد. من با جاهلان حق تو نخواهم بود که متحیرند، بلکه منتظر و متوقع رسیدن روزگارت خواهم ماند.

اى امام زمان، اگر روزگار طولانى شود و عمرها زیاد شود یقیینم درباره تو بیشتر خواهد شد و محبتم نسبت به تو افزون مى گردد. اعتماد و تکیه ام به تو بیشتر، و انتظارم براى ظهورت و جهاد در پیشگاهت زیادتر مى شود، تا جان و مال و فرزندان و خاندان و آنچه پروردگارم به من ارزانى داشته به پاى تو بریزم و آماده امر و نهى تو درباره آنها باشم.

اى صاحب اختیار من، اگر روزگار نورانى تو و پرچمهاى برافراشته ات را درک کنم، من از همینک بنده تو و آماده اجراى امر و نهى توام. آرزویم شهادت در پیشگاه تو و رستگارى نزد توست.

مولاى من، اگر قبل از ظهور تو مرگ من فرا رسد، من بوسیله تو و پدران طاهرینت به درگاه خدا توسل مى جویم و از درگاهش مى خواهم بر محمد و آل محمد درود فرستد و براى من بازگشت در زمان ظهورت و حضور در روزگارت را مقرر کند تا جانانه از تو اطاعت کنم و قلبم را از دشمنانت شفا دهم.

اینک از تو مى خواهم سلام مرا سلامى دهى، ومرا به درگاهت بپذیرى، وبرایم دعا کنى، وزودتر بیایى ودست گنهکار مرا براى بیعت در دست مبارکت بگیرى؛ وبپذیرى که با تو میثاق وفا ببندم، تا در روز حضورت تحت لواى تو گوش به فرمانت باشم

منتظرم... امیدوارم...

اى پسر پیامبر، اى یادگار على و فاطمه، اى منتقم خون حسین...

اى امید دلهایى که در دوازده قرنِ غیبت، شکستند و رفتند، و چشم انتظارت ماندند...

اى بسته به تو قلبهاى سوخته اى که جوانه هاى محبت را در دل شکفته اند و در راه تو چشم مى سایند...

اکنون پیش از همه، خود دعاى فرج مى خوانى؛

و من اى کاش توانسته باشم با ادب صدایت زنم، و پیش از سخن سلامت دهم و درودت فرستم، و قبل از دعاى خود سلامتى تو را بخواهم، و سپس فرج تو را که بیایى، و آنگاه از تو بخواهم که در پیشگاه خدا شفاعتم کنى و با تو بودن را برایم بخواهى، و عهد و پیمان ببندم که براى همیشه با تو باشم.

چشم انتظار دروازه غیبت، آمیخته اى از اعتقاد و محبت و احترام خالصانه را تقدیم مجلس ملکوتیت مى نماید.

و دعایى که تعجیل و رضا را عجین نموده، نثار بیعتى مى نماید که تا قیامت پذیرفته است.

ملتمسانه زار مى زنم:

آیا راهى به سوى تو هست؟

و آنگاه که جوابى به گوش نمى رسد، آه از نهاد برمى آورم:

پناهم ده،

مرا دریاب،

امانم ده،

هرچه زودتر!

همین امشب!

همین ساعت!

 

اینک از تو مى خواهم سلام مرا سلامى دهى، و مرا به درگاهت بپذیرى، و برایم دعا کنى، و زودتر بیایى و دست گنهکار مرا براى بیعت در دست مبارکت بگیرى؛ و بپذیرى که با تو میثاق وفا ببندم، تا در روز حضورت تحت لواى تو گوش به فرمانت باشم.

منتظرم... امیدوارم...

صدایت مى زنم!!... سلامت مى دهم!!... دعایت مى کنم!!

اینک

اگر اجازه دهى

صدایت مى زنم...!!

سلامت مى دهم...!!

دعایت مى کنم...!!

یک شنبه 15 اردیبهشت 1392  3:08 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها