V
یك گلابی برای تو
كجاست آن امامی كه وقتی بیاید
پیرزنی تنها با یك سبد سیب میتواند از این سر دنیا سفر كند، بیآنكه حیوانات درنده آسیبی به او برسانند و یا دزدها سیبهایش را بگیرند.
دل آدمها را خانه تكانی میكند، كینه ها را به دست باد میسپارد و دشمنیها را از بین میبرد. در چنان روزی گرگ و بره با هم دوست میشوند و مرغان روی دم روباه بازی میكنند.
زمین كه مرده است، دوباره زنده میشود و خداوند مَردانی را برمیانگیزد كه عدالت را زنده كنند. پس، زمین با وجود عدالت دوباره زنده و سبز میشود. در دامان دختركان پونه و ریحان میكارد و به نقش پروانة روسری آنها جان میدهد.
بیماران بهبود مییابند و كسانی كه ضعیف و ناتوان هستند، نیرومند و قوی میشوند. خرگوش مانند شیر قوی و كبوتر مانند عقاب پرزور میشود. هیچ مورچهای زیرپا له، و هیچ پرندهای شكار مار نمیشود.
رود مهربانی جاری میشود و همه در آیینهها میخندند. آن روز هیچ خاری در دست باغبانها فرو نمیرود و بال هیچ پروانهای از شعله شمع نمیسوزد؛ چون خار و آتش نیز مهربان میشوند.
زمین كه مرده است، دوباره زنده میشود و خداوند مَردانی را برمیانگیزد كه عدالت را زنده كنند. پس، زمین با وجود عدالت دوباره زنده و سبز میشود. در دامان دختركان پونه و ریحان میكارد و به نقش پروانة روسری آنها جان میدهد
هر چیزی را مساوی میان مردم تقسیم می كند. یك گلابی به تو میدهد، یك گلابی به من. روی هر گل یك شبنم مینشیند و روی هر درخت یك كلاغ خوشصدا.
همه خوابهای خوش و شیرین میبینند. خوابها پر از «شبنم» و «آیینه» و «سینهسرخ» میشود. تو خواب اسب زرینیال و بادبادكهای رنگی میبینی و من خواب سیب و دوچرخه و آبنبات.
بدها نابود میشوند و نیكان زنده میمانند. دزدها و جلادان میمیرند، نیكوكاران و خوبان زنده میمانند.
در آن روز ابرهای سیاه، مردابها و گردابها نابود میشوند و كبوترها و غنچهها زنده میمانند.
كجاست حضرت مهدی، عجّلالله تعالیفرجه؟ كه وقتی بیاید،
در هر خانه یك چراغ روشن میكند. تاریكی از زمین پر می كشد و شاپركها در نور پرواز میكنند. هیچ بچّهای از تاریكی نمیترسد. چون شب نیز مانند روز پرنور شده است.
كجاست آن امام ...
كجاست آن امام ...