0

ای چشم خدا...

 
lenditara1
lenditara1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 9088
محل سکونت : همین دورو ورا

ای چشم خدا...

 

ای چشم خدا...

عهد

 

برداشتی ازدعای عهد

معبود ازتو اجازت دعا می خواهم وسوال تو آنکسی که خزائنت تمامی ندارد وبسیاری عطا جز جود وکرمت نمی افزاید یا عزیز ، یاوهاب

سبحانک از منازعی که معادلت باشد

سبحانک از معینی که یاریت کند

سبحانک از شباهت هیچ آفریده

غفورا تو مرا خواندی و من پشت کردم تو محبوبم داشتی و من بر تو خشم گرفتم تحفه مودتی که برابرم نهادی نپذیرفتم و این همه باز هم تو را از احسان و رحمت دورنداشت یا جواد یا کریم

انک انت الله ای شاهد هر نجوایی سامع هر صدایی

انک انت الله ای ظاهر مستور باطن مبین

انک انت الله .... به عزت او عزیزمان دار و به نصرت او یارمان باش راه یسر برایش بگشا واجعل له من لدنک سلطانا نصیرا

و منزل القرآن العظیم

بسم الله الرحمن الرحیم عافانا الله و ایاکم من الفتن ووهب لنا ولکم روح الیقین واجارنا و ایاکم من سوء المنقلب(1) .... وقتی به گوشت رسید عده ای از اردویت بیرون زده اند و سر از تو باز زده با دیو حیرت دست به گریبانند دلت طاقت نیاورد رهایشان کنی به حال خودشان دست بردی به قلم و پیک پدریت را سویشان روانه کردی «خدا ما و شما را از فتنه ها به سالمت دارد و روح یقین به ما و شما موهبت کند و از سوء عاقبتمان پناه بخشد اینگونه دعا کردی خودت را درلف1 کنار آنها نشاندی تا این لفظ در معنا جرقه ای زند و لهیب انابه شان سربردارد ... آیا با ما خیمه نشینانت نیز چنین می کنی دلت می خواهد نزدیکمان بیایی و با ما گرم بگیری می ترسم ....

کجا می توانم سفره گفتار بگشایم واز آنچه برتو و قرآن تحمیل کرده ام سخن بگویم ، ما فعلتم بکتاب الله واهل بیتی واز من همچنان سکوت ؛ سکوتی مرگبار وعذاب آور ... میان راه ، توان رفتم نیست ودر بحبوحه آورد از پای افتادم من بیدم ؛ بیدی که تاب ایستادن برابر باد ندارد ؛ توباید خودت بیایی مرا پیش ببری توخود همسفری بلد راهی قافله سالاری ؛ تویی ستاره قطبی شب ظلمانی که اگر نباشی همه به بیراهه می زنیم

می ترسم نتوانم بیم و امید را به یک بستر آورم می ترسم مویی از سرعشقم کم شود حس می کنم با افزودنی امید از تو توقع دارم و اگر انتظارم برنیاوری راه را به بن بست یاس گم می کنم آنسو بیم از راندن مرا قدم به قدم عقب می راند و آنقدر پس می روم که دیگر تنها دورنمایی تار از تو باقی می ماند اما من از تو توقع دارم طلبکار که نیستم و می دانم تویی که مرا به فرزندی گرفته ای آنگونه می کنی که از من دلداده بسازی دلداده ای که تو را برای خودت بخواهد و خودش را برای تو؛ نمی گویم امیدوارا نه دست درلجن ملاهی می کنم که این گنداب خود حجابی می شود و تو را ازمن می پوشاند و وقتی تو نباشی گاه جولان هر تباهی است شبها که به خانه باز می آیم دلم می خواهد تنها نگاهت را تقدیم به قلبم کنی و دیگر به هیچ ننگری نه آنچه می انگارم شادمانت داشته و نه آنچه به جان جگر صد پاره ات افتاده است مرا ببین و دل مشحون از مهرم را که آئینه وار طلعت تورا حرف به حرف مرور می کند می دانم درکم می کنی و می دانی این روزها روزهای آتش به کف داشتن به منی که تازه دارم مشق سوختن می کنم چقدر سخت می گذرد یتیمی خیلی بد دردیست باورم کن ..... باشد بخاطر تو در این بلا و حرمان بی تابی نمی کنم هر چه حزن دارم در مزرعه ضمیر می ریزم و بر آن بذر رضا می فشانم و در این میان: هو علی ما نزل بی انه بعین الله(2) ای چشم خدا .... تو و پدرانت همانهایی بودند که خداوند همسفر قرآن عظیم در اطباقی از نور بر رسول ا لله صلی الله علیه واله وسلم فرو آورد(3) از ناهمگن بودن با مردمان که به تنگ می آمد یا کلامی از وحی باز می خواند یا بر درخانه فاطمه اش دست می کشید همین دست بر در نهادن اگر چه صدایی آنگونه نداشت که اهل خانه را بر در بخواند اما آشنا بود و برای فاطمه ای که انتظار پدر می کشید فراخواندنی. ولقد اتیناک سبعامن المثانی والقرآن العظیم (4) شمایان وکلامی که خداوند برای محبوبش آورد سترگترین ثقلهایی بودید که عالم والا نزد زمین سرنگون باقی گذاست و خاک چه بدامانتداری بود .

امام زمان

 

قرآن غنا می بخشد وکسی که آنرا دارد با گمان برتری دیگری به آنچه خداوند، عظیم می دارد به دیده حقارت نگریسته و خس بی ارزشی را بزرگ داشته(5) و من یقین دارم آنکه تو را دارد نیز چنین است بیرون از خانه تو مگر خبری دیگر از شقایق و یاس می توانم یافت؟ مگر جز عدم منظری دگر خواهم دید؛ وای اگر شجره خبیث قدر نشناسی درسرم پاگیرد و با تو آن کنم که با قرآن کرده اند آنوقت جواب پیامبر را فردا چه بدهم؟ در محضر نخست میهمان عزیز جبار چه می توانم گفت؟ کجا می توانم سفره گفتار بگشایم و از آنچه بر تو و قرآن تحمیل کرده ام سخن بگویم، ما فعلتم بکتاب الله واهل بیتی(6) و از من همچنان سکوت؛ سکوتی مرگبار و عذاب آور ... میان راه ، توان رفتم نیست و در بحبوحه آورد از پای افتادم من بیدم؛ بیدی که تاب ایستادن برابر باد ندارد؛ تو باید خودت بیایی مرا پیش ببری تو خود همسفری بلد راهی قافله سالاری؛ تویی ستاره قطبی شب ظلمانی که اگر نباشی همه به بیراهه می زنیم .

این نقطه آغاز دیگراست وتوگوئی همه آنچه بیش از این رفت کابوسی تلخ بود که بادیده گشودن به گل رویت نابود شد ورفت وهیچ نشانی هم باقی نگذاشت ای بئر معطل ای قصر مشید این همه همای هدایت می شوی پر می زنی این سو وآن سو می روی ؛ بالت خسته می شود ؛ دیده بی خوابت می سوزد وافسوس وصد ا فسوس که آدمیان از تو همین می د انند که روزی نامعلوم از فراز آسمانی تا قعر چاهی بیرون می آیی وعدالت می گستری نمی دانند نمی شتاسندت وفردا باید تقاص این وانهادنت را بدهند

به خودم می گویم نکند به زنجیر تذبذب گرفتار آمده باشم نکند از پشت خنجر تردید خورده باشم نکند فکر بازگشت به سرم بزند ....

پنجه ای در پنجه ام می افتد و نرمیش سرتا سر تن خشکی زده ام را فرا می گیرد بویش آشناست صدایش هم قیافه اش هم این کدام ید باسطه رحمتی است که دراین انقباض سرد ، سخت مرا در بغل می فشرد ؟ نه باورم نمی شود تو باشی آخر ؟...

نه امکان ندارد .... سمندی سپید بال سویمان می تازد پیش می آید و آرام سر به پایگاه تو می ساید می خواهی سوارم کنی ؛ تو عنانش را می گیری و لگام را و دست معصومت را در دستم می نهی ؛ دست دیگرت را بر چشمم می کشی و رد اشکهایم را تاگونه ها دنبال می کنی و به نجوا می گویی : لم لا یمکن وکفه فی کفک ؟ (7)

این نقطه آغاز دیگر است و تو گوئی همه آنچه بیش از این رفت کابوسی تلخ بود که با دیده گشودن به گل رویت نابود شد و رفت و هیچ نشانی هم باقی نگذاشت ای بئر معطل ای قصر مشید این همه همای هدایت می شوی پر می زنی این سو و آن سو می روی ؛ بالت خسته می شود ؛ دیده بی خوابت می سوزد و افسوس و صد افسوس که آدمیان از تو همین می د انند که روزی نامعلوم از فراز آسمانی تا قعر چاهی بیرون می آیی و عدالت می گستری نمی دانند نمی شتاسندت و فردا باید تقاص این وانهادنت را بدهند .

ویقول الرسول یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجور(8)

اللهم صل علیه وعلیه السلام واردد الینا سلامه (9)

 

پی نوشتها:

1- توقیع امام عصر علیه السلام درپاسخ به نامه جمعی از شیعیان احتجاج ج2 ص 278

2- فرمایش حضرت سید الشهدا درروز عاشورا ، اللهوف ص66

3-سوره حجر آیه 87

4- تفسیر کنز الدقائق ج7 ص 159

5-تفسیر کنز الدقائق ج9 ص 391

6- تفسیر کنز الدقائق ج9ص391

7-اشاره به تشرف علامه حلی رحمه الله علیه الزام الناصب ج2 ص 32

8-سوره فرقان آیه 30

9-الاقبال ص312

 
شنبه 14 اردیبهشت 1392  5:43 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها