0

ظهور خورشید هدایت

 
lenditara1
lenditara1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 9088
محل سکونت : همین دورو ورا

ظهور خورشید هدایت

 

ظهور خورشید هدایت

میلاد امام زمان (عج)

 

سلامی به وسعت کوچ پرستوهای عاشق به امید بازگشت!

دل را کلبه تو ساخته ام در حالی که با گل های بهاری مزیّن است. در گوشه آن آیینه طلایی قلب را، که اشعه های زرّین خورشید، وجودم را یاقوت جلادهنده خود ساخته است جای داده ام و فرشی از چمن که تار و پود آن امید و انتظار است بر پهنای آن گسترانده ام. در کنار آیینه دلم روبروی پنجره، شمع جانم را در شمعدانیِ قدیمی که گوشواره های زُمرّدگونِ استقبال بر گوش کرده است، قرار داده ام تا بیایی و با نور جلالت روشنش کنی و عطر مست کننده یاس را بر فضا پاشیده ام. دسته گلی از گل های خلوص را که پروانگان چشم به راه با روبان قرمز رنگِ محبّت محکمش کرده اند، در گلدان بی قراری گذاشته ام و پیچک ها، تاجی از عشق را بر سردر کلبه نصب کرده اند و بلبل، انگشتر فیروزه التماس را بر حلقه آویزان کرده و با چشمانی معصوم و با حالتی نزار می گرید به امید دیدار.

به سروهای سرکش دلم صبر را آموختم تا تو بیایی. چشم در چشم، روبه رو، در انتظار، انتظاری محو از گل رخساره صبا تا بیایی و من شهری از پیغام گیرم و سر تا پا لباس عزمِ بزم پوشم و بر پیشانی لبخند حک کنم سپیدی یاسمن را و بکارم نهالی سر تا پا شعف و جویباری سرشار از مِیِ اَلَسْت. ای یوسف زهرا! ای خورشید رخ برکشیده در پسِ ابرهای سیاه، ای سفر کرده هجران گزیده، تا کِی تو همچنان در غیبت و ما این چنان در هجران. ای عزیز! ای پیشوای محرومان، ای آخرین امید، دیدگان جستجوگر ما بر دروازه سحرقامت تو را منتظر است.

آخر در انتظار مقدم پاکت نشسته ایم، دستمان گیر و رُخ بنما و این شب جور را به صبح پیروزی بدل نما. بیا که دیرگاهی است که پروانه، شوق بال زدن بر گِرد شمع را ندارد و پرستو لانه اش را پیشکش تاریکی ها نموده است. تیغ در دست من است و امید در پنجه های تو گِره خورده، جام من از شراب مست ایمان تهی ا ست و ساغر تو گلگون، بیا که سرمایه هایمان اندک است

ای مهدی جان! ای رایت رسول خدا بر دوش، ای شمشیر حیدر برکف، ای عصای موسی در دست، ای خاتم سلیمان در انگشت، ای شکوه عیسی را واجد، ای صبر ایّوب را صاحب، چه دشوار است که سخنان همه را بشنویم و گوشهایمان از صدای دلنشین تو بی بهره ماند. ای قائم! ای یادگار خدا بر زمین، ای قرآن ناطق خدا، ای زاده یاسین و طاها، ای فرزند صراط مستقیم، ای تسلی زهرا، ای پورعسکری، ای پایگاه مهر و محبّت و ای اسطوره ایثار، برای دیدنت از کدامین کوچه بیایم. آخر در انتظار مقدم پاکت نشسته ایم، دستمان گیر و رُخ بنما و این شب جور را به صبح پیروزی بدل نما. بیا که دیرگاهی است که پروانه، شوق بال زدن بر گِرد شمع را ندارد و پرستو لانه اش را پیشکش تاریکی ها نموده است. تیغ در دست من است و امید در پنجه های تو گِره خورده، جام من از شراب مست ایمان تهی ا ست و ساغر تو گلگون، بیا که سرمایه هایمان اندک است، بیا که اکنون بر دوشهایمان باری به سنگینی غروب های مکرّر است و خورشید، انتظاری بی تاب برای طلوع دارد. آه! که دیگر مرا یارای چیدن گل انتظار از گلدان تنگ دلم نیست. جهان نثار قدومت باد.

به امید ظهور خورشید

 

خدایا، رازها در پرده تا کی

ز غیبت، قلبها آزرده تا کی

کجایی ای گل زهرا کجایی

تو ای مهر آفرین، لطف خدایی

 

یا رَبّ الحسینِ بحقّ الحُسَیْن اِشْفِ صَدْرَ الحُسَیْنِ بِظُهُورِ الحُجَّة

 
جمعه 13 اردیبهشت 1392  8:28 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها