0

نجوا با خورشید

 
lenditara1
lenditara1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 9088
محل سکونت : همین دورو ورا

نجوا با خورشید

 

نجوا با خورشید

ظهور

 

دریچه

خورشید سال‏هاست‏به نامت می‏سوزد

بیا ای نگارم كه عمری است چشم انتظارم

فقط یك نفس مانده تا جان سپارم

امام محبوبم، ندیده دل به تو سپردم و در دیدن، جان را .

بارها دست دل را گرفتم و او را به هر كوی و برزنی كه نشانی از تو داده‏اند، كشاندم . به هر سو نظر افكندم و پرنده دلم را به هوای تو پرواز دادم .

مهدی جان، آن زمان كه پا به عرصه وجود نهادی، زمین بر آسمان برتری یافت و عشق تو، حیرانی و چرخش زمین را به وجود آورد . ماه به عشق تو گرد زمین می‏چرخد و ستاره‏های كهكشان راه شیری راهت را نور پاشی می‏كنند

گفته‏اند می‏آیی . نكند آمدنت فراتر از پیمانه عمرم باشد . از سال‏ها پیش می‏شناختمت . تو در خون رگ‏های شیعه جاری هستی . در تار و پودشان، در ذره ذره وجودشان، در پشت قلب‏های شكسته مۆمنان، در صدای لرزان «الغوث الغوث‏» شان كه مظلومیت از آن می‏بارد .

مهدی جان، آن زمان كه پا به عرصه وجود نهادی، زمین بر آسمان برتری یافت و عشق تو، حیرانی و چرخش زمین را به وجود آورد . ماه به عشق تو گرد زمین می‏چرخد و ستاره‏های كهكشان راه شیری راهت را نور پاشی می‏كنند .

شهاب‏ها خود را در برابر قدومت فدا می‏سازند . خورشید سال‏ها است‏به نامت می‏سوزد، می‏گدازد و نور می‏پاشد . می‏دانم، می‏دانم تو نیز دلتنگی; تو نیز می‏خواهی; اما ما هنوز مقدمه‏ای را برایت‏به تكامل نرسانده‏ایم . می‏دانم كه هنوز در اول راهیم، اما كمكمان كن . 

 

جمعه 13 اردیبهشت 1392  8:28 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها