ای امام نور!
هر صبحگاه، نشان از خورشید دل افروز جمال مهدی دارد
و مصحف زرّین خاور هر بامداد با سر انگشت کرامت او ورق میخورد
صبحدم، مهربانی را از نگاه او میآموزد
و گل، را یحه لبخند را از تبسّمش فرا میگیرد
او، بهانه ای برای بارش ابرها و جوشش چشمه هاست
و وجود مقدّسش برترین هدیه هاست
او، همه چیز ماست
«بکُم فتح الله و بکم یختم وبکم ینزّل الغیث...»
ای امام نور!
ای سپهر بلند ولایت!
ای رحمت بی نهایت!
از آن روز که پرتو رویت از افق روزگار سر کشید و بارقه نگاهت را بر عالم و آدم افکند، زندگی، صفا یافت و دل به سوی محبّت شتافت
و آن که جام مهر و معرفتت را نوشید، از غیر تو روی برتافت.
«خدایا! از جانب ما و تمامی مردان و زنان مۆمن در خاوران و باختران زمین، در کوهها و دشتها و خشکیها و دریاها، بر آن وجود نازنین درود فرست و چشمهایمان را به دیدار آن طلعت رشید و نیکوی حمید، روشن ساز و ظهورش را نزدیک فرما.»
«کیست یا رب این که هر دم میتراود این چنین
از نگاه دلفروزش روشنان آفتاب
این کرامت بس که میآرد نثار از روی مهر
هر سحر دست کریم زرفشان آفتاب»