و هو القاهر فوق عباده و یرسل علیکم حفظة حتی إذا جاء أحدکم الموت توفّته رسلنا و هم لا یفرطون
( سوره أنعام - آیه61 62).
او است خدائی که قدرتش بالاتر از قدرت بندگان است و برای نگهبانی شما فرشتگانی را می فرستد که هرگاه مرگ یکی از شما فرا رسد، رسولان ما او رامیرانند و آنها در قبض ارواح بندگان، کمترین کوتاهی نخواهند کرد.
قاهر یکی از صفات خاص الهی است و معنایش این است که خداوند قدرتمندترین است و اصلا قدرت خدا - مانند دیگر صفاتش - قابل مقایسه با دیگران نیست. قاهریت خداوند به این است که تمام بندگان و مخلوقات، تحت اراده مطلقه او هستند و هرچند به بندگانش اختیار داده است ولی بدون اراده او هیچ کاری از هیچ بنده ای تحقق نمی یابد. و این منافات ندارد با مختار بودن افراد زیرا هرچند هر کاری به اختیار انسان صادر می شود ولی قطعا مشیت حق هم اقتضا می کند که آن کار تحقق یابد. و این به همان معنای لا جبر و لا تفویض بل أمر بین الامرین است زیرا اگر هر کاری تنها تحت اراده خدا باشد، جبر لازم می آید و مؤاخذه بندگان، ظلم و ستم خواهد بود و منزه است خداوند از هر ستمی إن الله لا یظلم الناس شیئا و لکن الناس أنفسهم یظلمون خداوند هرگز مردم را ظلم نمی کند بلکه این خود مردم اند که به خویشتن ظلم روا می دارند. بنا بر این خداوند سلب اختیار از مردم نمی کند ولی با این حال، هر کاری بخواهد صورت بگیرد باید با اذن و علم خداوند باشد. چه بسا بنده ای تصمیم به کاری می گیرد ولی چون خداوند نمی خواهد، او را توفیق به آن کار نمی دهد، نه اینکه با قوه قهریه جلویش را می گیرد.
پس خداوند قاهر است و بر همه بندگان غلبه دارد و هیچ کاری بدون إذن و إراده او صورت نمی گیرد ضمن اینکه بندگان در انجام کارهایشان مختارند.
و یرسل علیکم حفظة: هر گروهی از فرشتگان مأموریت دارند کاری را که به آنها واگذار شده بدون هیچ زیاد و کمی انجام دهند. برخی از فرشتگان مسئول ارزاق هستند و برخی موکل اعمال و کارهای بندگان باشند و گروهی هم - چنانکه از آیه شریفه استفاده می شود - مأموریت نگهداری و نگهبانی مخلوقات به آنها واگذار شده است. اگر دقت کنید روزانه چقدر حوادث از کنار شما می گذرد که متوجه آنها می شوید و خداوند شما را نگه می دارد و این غیر از هزاران حادثه دیگر است که ما با حواس خود احساس نمی کنیم. فرشتگان نگهبان حفظه کارشان نگهداری شما و سایر مخلوقات است. ولی این نگهبانی همیشگی نیست، سر انجام دستور توقف از جانب خداوند می رسد، آن هنگام که مرگ فرا رسد.
واز اینکه می فرماید حتی إذا جاء أحدکم الموت معلوم می شود اول مرگ می رسد، سپس قبض روح می شود، نه اینکه قبض روح باعث مرگ باشد چنانکه برخی بر این باورند. یعنی ملائکه نگهبان تا رسیدن بانگ رحیل، با انسان همراهی می کنند،وقتی ندا رسید که اجل فرا رسیده ، فرشتگان دیگری مأموریت می یابند که قبض ارواح کنند.
در مورد قبض روح گاهی آن را به خودش نسبت داده، می فرماید: الله یتوفی الانفس حین موتها خداوند أرواح و جانها را قبض و توفی می کند و گاهی به ملک الموت (عزرائیل)، می فرماید: قل یتوفاکم ملک الموت الذی وکّل بکم بگو ای پیامبر ملک الموتی که از سوی خدا وکالت یافته است، جان شما را می گیرد. و در این آیه می فرماید: توفّته رسلنا فرستادگان ما جانش را می گیرند. و این هر سه با هم هیچ منافاتی ندارند زیرا تا مشیت الهی اقتضا نکند، ملک الموت از پیش خود هیچ قدرتی ندارد و تا امر به ملک الموت نرسد اعوان او کوچکترین اقدامی توانند بکنند، بنابراین خداوند فرمان صادر می کند به ملک الموت و او به فرشتگان تحت قدرتش دستور الهی را ابلاغ می کند تا جان یک انسان گرفته شود. و این گرفتن و توفی روح، دلیل بر بقاء و جاودانگی او است زیرا اگر روح فانی می شد و از بین می رفت، دیگر توفی معنی نداشت.پس خداوند روح را قبض می کند یعنی جسم است که می میرد ولی روح همچنان باقی است و در عالم برزخ می ماند تا وقتی که نفخ صور شود و مردگان زنده شوند و قیامت برپا گردد و آن گاه روح به بدن باز گردد و برای حساب و کتاب و مجازات آماده شود.
و هم لا یفرطون: تفریط یعنی کوتاهی کردن در مقابل افراط بمعنی زیاده روی. و شاید کنایه از هر دو مطلب باشد به این معنی که هیچ کم و زیادی از سوی فرشتگان صورت نمی گیرد. روشن است که این بندگان مکرّم الهی أوامر صادره را بی کم و کاست انجام می دهند و نه تنها اعتراضی ندارند، بلکه از کارشان خسته هم نمی شوند. و اینکه بعضی از جاهلان نسبتهائی به برخی ملائکه می دهند که کم و زیادی کرده اند مثل داستان جعلی فطرس ، اینها از الفبای قرآن چیزی نمی دانند، زیرا ملائکه هرگز کوتاهی در اوامر صادره، نمی کنند و اصلا قابلیت عصیان هم ندارند زیرا خداوند آنها را معصوم قرار داده است بل عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون در جای دیگری می فرماید: لا یعصون الله ما أمرهم و یفعلون ما یؤمرون و خداوند در مقام مدح و ستایش آنان، هر گونه تمرّد و عصیان و نافرمانی را از آنان محال می داند در حالی که آنها چون خدا را می شناسند و معرفت واقعی دارند، لذا در بالاترین مرحله خوف و خشیت قرار دارند. می فرماید: و هم من خشیته مشفقون و در جای دیگر تأکید دارد که آنها از غضب خدا می ترسند.فرماید: یخافون ربهم من فوقهم و یفعلون ما یؤمرون . و از این آیات استفاده می شود که ملائکه ممکن است توانائی عصیان هم داشته باشند ولی هرگز عصیان نمی کنند هرچند بزرگان ما معتقدند که آنها حتی توانائی معصیت هم ندارند. اگر دقت کنید خداوند می فرماید: لا یعصون الله و عاصی کسی است که توانائی عصیان دارد، پس اگر ناتوان از معصیت باشد، لا یعصون معنی نخواهد داشت، گذشته از اینکه ملائکه دارای عقل و شعورند، و خداوند آنها را مدح می کند به اینکه عصیان نمی کنند، و شاید به این معنی باشد که می توانند ولی معصیت نمی کنند. به هر حال چه بتوانند و گناه نکنند و چه توانائی گناه از آنان سلب شده باشد، آنچه قطعی و مسلّم است و از قرآن و حدیث، استفاده می شود، ملائکه هرگز نافرمانی نمی کنند و در انجام أوامر کوتاهی نمی نمایند. پس نسبت دادن هر نوع کوتاهی یا گناهی به فرشتگان، باطل و غلط است. به امید روزی که ما هم خدا را بهتر بشناسیم و از خشیت مقام او نافرمانی نکنیم. والسلام