آغاز شاهنامه
به نام خداوند جان و خرد
خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهید و مهر
ز نام و نشان و گمان برترست
نبینی مرنجان دو بیننده را
که او برتر از نام و از جایگاه
سخن هر چه زین گوهران بگذرد
همان را گزیند که بیند همی
ستودن نداند کس او را چو هست
خرد را و جان را همی سنجد اوی
در اندیشهٔ سخته کی گنجد اوی
بدین آلت رای و جان و زبان
به هستیش باید که خستو شوی
پرستنده باشی و جوینده راه
به ژرفی به فرمانش کردن نگاه
از این پرده برتر سخنگاه نیست
ز هستی مر اندیشه را راه نیست
گنجور
قوم من ترنج را با پوست می خورند
راستی! کسی زلیخا را ندیده است؟
سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 4:46 PM
تشکرات از این پست