بوی نا و بوی سیگار فضای اتاق را پر کرده است، زن روی کاناپه دراز کشیده است لختی سفید بازویش شل افتاده است روی لبه ی کانا په مرد سینی چای را می گذارد روی عسلی، زن غلت می خورد زمزمه می کند مرد نفس عمیقی می کشد زن دست ش را روی پیشانی اش می گذارد موهای ش چرک و ژولیده است مثل پشم گوسفند در هم و بر هم. مرد فنجان چای را هورتی سر می کشد می گوید « بخور از دهن نی افته»
زن دستش را بر می دارد سرش را کج می کند ارام می گوید« مرسی »
لب های ش ترک بر داشته است مثل کسی که از گوانتامو امده باشد . مرد هورت اخر را به فنجان چایی می زند و سیگاری می گیراند. جاسیگاری پر است از فیلتر سیگار زن می گوید « امان از دست تو» به جاسیگاری خیره است و سرش را تکان می دهد. مرد دود را ول می کند توی هوا ستون دود کمی جلوتر از هم باز می شود و پخش می شود توی هوا، دست ش را فرو می کند توی موهایش، دست کی از موهای زن ندارد. زن جرعه ای از فنجان چای می مکدو به مرد خیره می شود
مرد می گوید«دود اذیتت می کنه؟»
زن پوزخند می زند رنگ پوست ش به زردی می زندچشمان ش بی حالت و پلک های ش نای ماندن در جای خودشان را ندارند
مرد می گوید«شام چی درست کنم؟»
زن جرعه ی اخر چای ش را می نوشد بی رمق می گوید« نمی دونم یه چیزی درست کن»
مرد ته سیگار را توی زیر سیگاری له می کند و سینی را بر می دارد
زن می گوید« ببخشی خیلی اذیت شدی»
مرد لبخند می زند،زن دراز می کشد و می گوید «جبران می کنم »
مرد در حالی که می رود سمت اشپزخانه با خودش فکر می کند کسی که یک تومور بد خیم توی سرش هست و یکی دو ماه دیگه زنده نیست چطور می خواد جبران کنه؟.
داستانک