خيليها هستند که به دليل داشتن فرهنگ بالا و شخصيت تکامليافته، در مورد همه رفتارها و مشکلات خود و خانوادهشان حساساند و چنان با فرهنگ پيشگيري از بيماريها و اختلالات مانوس شدهاند که به محض مشاهده علامتهاي بيماري جسمي يا رواني سعي ميکنند از پزشک مربوطه مشاوره بگيرند. اما وقتي پاي صحبتهاي همين گروه قرار ميگيريم، ميبينيم مشکل يا سد بزرگي بر سر راه آنها وجود دارد.
سدي که موجب سرخوردگي و کاهش اعتماد به نفس آنها شده و باعث ميشود نه تنها مشکل خود را مخفي کنند بلکه حتي به دليل اين پديده شايع از درمان مشکل رواني خود نيز پشيمان شوند. منظورم چسباندن انگ بيمار رواني، ديوانه، بيعقل و امثالهم به آنهاست. متاسفانه نه تنها اقشار مختلف مردم، بلکه حتي برخي از پزشکان نيز از اين قضيه مبرا نيستند...
تحقيقات نشان ميدهد که اگر ندانيم فردي که روبهروي ما نشسته است سابقه بيماري رواني دارد، تمام حالات و رفتارهاي او براي ما طبيعي است اما به محض پي بردن به بيماري او همه حالاتاش را غيرطبيعي ميناميم و ديدگاهمان ناگهان تغيير ميکند. اين انگ زدن را حتي از دوران کودکي به طريق خاصي در آموختههاي کودکانمان قرار ميدهيم. در ذهن بسياري از افراد از کودکي جا افتاده که بيمار رواني، فردي خطرناک، ژوليده و آواره در خيابان است. رسانهها نيز با برنامههايي که بيمار رواني را فرد گوشهگير نشان ميدهد به اين انگ زدنها دامن ميزنند. همه ما در اثر فشار زندگي ممکن است به نوعي از اختلالات رواني مبتلا شويم. پس چرا با اين ذهنيت غلط و انگ زدن به کساني که به مطبهاي روانپزشکي يا روانشناسي مراجعه ميکنند، آنها را بيازاريم؟ جالب است بدانيد افرادي که عادت دارند به ديگران انگ بزنند به نوعي خودکمبيني و اعتماد به نفس پايين دچارند و سعي دارند با مکانيسم دفاعي ناکارآمدي و تحقير و توهين ديگران ضعف خود را بپوشانند. متاسفانه گويا به کار بردن الفاظ خنگ، ديوانه، بياراده و... جزو زندگي روزمره و عادي اين گروه است و توصيه ميکنم اين قبيل افراد براي رفتاردرماني و حل اين مشکلات رفتاري خود، از مشاورههاي روانپزشکي استفاده کنند.