0

مهدویت شناسی

 
sayyed13737373
sayyed13737373
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 6674
محل سکونت : گیلان

مهدویت شناسی

v

اسم رب المهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف
با شهادت امام عسكرى عليه السلام (260 ه -) دوره غيبت فرا مى رسد. غيبت هنگامى است كه طرح اساسى مذهب ريخته شده است و احاديث در شكل ((اصول اربعماة )) و ((جوامع )) نگهدارى شده اند و معيار شناسايى احاديث ، و تهذيب آنها به دست آمده ، و شاگردانى مبرز و توانا براى دفاع از كيان اعتقادى و فقهى شيعه در برابر فرقه ها و گروه هاى مختلف به ويژه اهل سنت كه از حمايت خلفا نيز برخوردار بودند، تربيت يافته اند و كارگشاى حوادث هستند.1
حضور ((حجت ))احتياج به بلوغى دارد كه هنوز حاصل نشده ، و زمينه اى مى خواهد كه هنوز فراهم نگشته است ، پس به طور طبيعى غيبت شروع مى شود و تا هنگامى كه زمينه هاى رهبرى آن حضرت فراهم نشود در پرده غيبت خواهد ماند. چون همان طور كه مى دانيم از وظايف امام ، حفظ اسلام و رهبرى مسلمانان است . طرح بنيادى مذهب ، حفاظت و نگهدارى آن تا زمان امام عسكرى عليه السلام انجام شده و اصول كلى آن القا گرديده است . مى ماند رهبرى مسلمانان كه آن هم احتياج به آمادگى بيشتر و زمينه اى گسترده و يارانى مناسب دارد. هرگاه اين زمينه ها فراهم شد ((غيبت )) به ((ظهور)) مى انجامد، و گرنه ادامه غيبت طبيعى است .
رويداد غيبت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) كه بدون ترديد از مهم ترين حوادث تاريخ تشيع است ، از دو ديدگاه اعتقادى و تاريخى قابل بررسى مى باشد.

فصل 1 : معرفى و بررسى منابع تاريخ عصر غيبت
رويداد غيبت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) از دو ديدگاه ((اعتقادى ))و ((تاريخى ))قابل بررسى است .
از نيمه اول قرن چهارم هجرى (دهم ميلادى ) بسيارى از دانشمندان ، غيبت آن حضرت را تنها از ديدگاه ((اعتقادى ))بررسى كرده اند،(2) در حالى كه بدون ترديد اين رويداد جنبه ((تاريخى ))نيز دارد. ظاهرا ارتباط نزديك بين غيبت و امامت باعث جاى گرفتن اين موضوع در مباحث كلامى شيعه و ناديده انگاشتن تدريجى جنبه هاى تاريخى آن شده است .
آنچه ما درصدد آن هستيم ، ديدگاه تاريخى است . آشنايى با زمينه هاى تاريخى غيبت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و بررسى سازمان مخفى وكالت ، و تكوين و سير تكاملى آن ، و نقش آن در زمان غيبت صغرى ، از عمده ترين مباحث اين ديدگاه است .
بررسى منابع
براى بررسى تاريخ امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و عصر غيبت ، مى توان از كتاب هايى كه در خصوص موضوع ((غيبت ))نوشته شده و نيز برخى كتاب هاى ((رجالى ))و ((تاريخى )) ، سود برد. در ذيل به بررسى اجمالى هر سه خواهيم پرداخت .
الف - كتاب هايى كه در موضوع ((غيبت ))نوشته شده است
در يك نگاه كلى مى توان كتاب هايى را كه در خصوص موضوع ((غيبت )) نگاشته شده به لحاظ تاريخ نگارش آنها، به سه گروه تقسيم كرد. اول آنچه كه در طول زندگى يازده امام عليهم السلام تا هنگام شهادت امام عسگرى عليه السلام (260 ه -/ 874 م ) نوشته شده و دو ديگر آنچه كه در فاصله غيبت صغرى و غيبت كبرى (260-329 ه -/ 874-941 م ) و از آغاز غيبت كبرى (بعد از 329 ه -) تاكنون نگارش يافته است .
1- كتاب هايى كه در موضوع غيبت ، قبل از (260 ه -/ 874 م ) نوشته شده است .
اصحاب و شاگردان ائمه عليهم السلام در طول زندگى يازده امام ، در حدود 400 كتاب نوشته اند كه به ((اصول چهارصدگانه ))(الاصول الاربعماة )(3) مشهورند، اين اصول و نوشته ها در قرون بعدى (چهارم و پنجم )، اساس جوامع روايى شيعه را تشكيل مى دادند. در برخى از اين آثار و نوشته ها، با نقل احاديثى از پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و امامان عليهم السلام پيرامون غيبت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) بحث و گفت و گو شده است . به عنوان نمونه از كتاب هاى اماميه ، مى توان به دو كتاب ((الملاحم ))و ((القائم ))از ((على بن مهزيار)) (4) (وكيل امام نهم و دهم ) و ((المشيخة ))از ((حسن بن محبوب )) (5) (224 ه -/ 838 م ) و ((الغيبة ))اثر فضل ابن شاذان (6) (260 ه -/ 874 م ) اشاره نمود.(7)
2 - كتاب هايى كه در موضوع غيبت ، در سال هاى ((غيبت صغرى )) (260-239ه -/ 874-941 م ) نگارش يافته است .
آثار و نوشته هاى اين دوره غالبا بر مبناى آثار قبل از سال (260 ه -/874 م ) نگارش يافته است . نويسندگان اين آثار، فقها يا مبلغينى بودند كه در فعاليت هاى مخفى ((نهاد وكالت ))كه توسط شخص امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) رهبرى مى شد شركت داشتند. از اين رو، اطلاعات مهمى را ثبت كرده اند كه نمى توان آنها را در كتب تاريخى كه در آن ايام گردآورى شده ، يافت . به عنوان نمونه مى توان كتاب هاى ((الغيبة )) نوشته ((ابراهيم بن اسحاق نهاوندى )) (8) و ((الغيبة الحيرة ))از ((عبدالله بن جعفر حميرى )) (9) ، متوفاى بعد از (293 ه -/ 905 م ) و ((الامامه و التبصرة من الحيرة ))اثر ((ابن بابويه ))(329 ه -/ 940 م )، را نام برد.
((كلينى ))(239ه -/ 940 م ) نيز، بخش قابل توجهى از كتاب ((الكافى ))را تحت عنوان ((الحجة ))به مساءله غيبت اختصاص داده است . او اين مطالعه را با تكيه بر اطلاعات مهمى در وضعيت كلى امامت ، بين سال هاى (260-339 ه -/ 874-940 م )، با تاءكيد خاص بر نقش ‍ سفراى امام در اين دوران انجام مى دهد. ((كلينى ))احاديثى منسوب به امامان را درباره غيبت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) ثبت مى كند. او اين اطلاعات را از نويسندگان قديمى ((واقفيه ))و ((اماميه )) ؛ همچون ((حسن بن محبوب ))(224 ه‍ /838 م )، ((عبدالله بن يعقوب عصفرى ))(250 ه‍/ 864 م ) و ((حسن بن سماعة ))(263 ه‍/ 877 م ) روايت مى كند. گذشته از اينها وكلاى امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) ماءخذ اصلى اطلاعات او در زمينه فعاليتهاى مخفى اماميه بوده اند.(10)
3- كتابهايى كه در موضوع غيبت ، بعد از (329 ه‍/ 941 م ) نوشته شده است .
رويداد ((غيبت كبرى ))در سال (329 ه‍/ 941 م ) سر فصل جديدى را در تاريخ اماميه پايه گذارد.
غيبت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) از يك سو به دليل طولانى شدن و از سوى ديگر به دليل پاسخگويى به شبهات جديد، آثار و نوشته هاى ديگرى را مى طلبيد. از اين رو، فقها و علماى شيعه به اين مهم پرداختند و آثارى گرانسنگ از خود به يادگار گذاشتند؛ آثار اين دوره عبارتند از: ((الغيبة ))اثر ((نعمانى )) (11) (360 ه‍/ 970 م )، ((كمال الدين و نمام النعمة ))از ((صدوق )) (12) (381 ه‍/ 991 م )، ((الفصول العشرة فى الغيبة ))و ((الارشاد))اثر ((شيخ مفيد)) (13) (413 ه‍/ 1022 م ) و ((الغيبة ))تاءليف ((شيخ طوسى )) (14) (460 ه‍/ 1067 م ).(15)
ب - كتاب هاى رجالى
كتاب هاى رجالى ، به لحاظ اين كه از زندگينامه علمى راويان و گردآورندگان احاديث و گرايش هاى اعتقادى و سياسى هر يك از آنان را براى تعيين ميزان وثاقت گفت و گو مى كند يكى از منابع اصلى براى تحقيق در تاريخ سياسى امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) مى باشد؛ زيرا خواننده را قادر مى سازد تا روابط بين امامان و پيروان و وكلاى آنها به ويژه رابطه امام و وكلا، و وكلا با علماى اماميه را، در عصر غيبت صغرى كشف كند.
علماى اماميه چهار كتاب رجال مربوط به محدوده بحث حاضر در قرون (4 و 5 ه‍/ 10 و 11 م ) گردآورى كرده اند كه عبارتند از: ((معرفة الناقلين عن الائمة الصادقين (16) ))تاءليف ((كشى )) ، ((الفهرست (17) ))و ((الرجال (18) ))اثر ((شيخ طوسى )) ، و ((فهرست اسماء مصنفى الشيعة (19) ))اثر ((نجاشى )) .
ج - كتاب هاى تاريخى
مقصود از كتاب هاى تاريخى ، منابع تاريخ عمومى است كه برخى از نويسندگان و آثار آنان در اين زمينه اشاره مى گردد.
1 - ((طبرى ))متوفاى (310 ه‍/ 922 م ) در دوران ((غيبت صغرى )) مى زيست . اثر او ((تاريخ الرسل و الملوك ))كه به ((تاريخ طبرى )) شهرت دارد، عارى از هرگونه اطلاعاتى درباره فعاليت هاى وكلاى امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) است (همين مى تواند مشعر به پنهانى بودن فعاليت هاى آنان باشد)؛ در عين حال فعاليت هاى مبارزاتى ديگر گروه هاى شيعه ؛ مانند ((اسماعيليه ))را تا تشكيل حكومت آنان در سال (296 ه‍/ 908 م ) دنبال مى كند؛ وى همچنين كاربرد حديث نبوى را درباره مهدى قائم به وسيله اين گروه ها، در تلاش آنان براى دستيابى به قدرت در طول زمان ((غيبت صغرى ))پيگيرى مى نمايد.
2 - ((مسعودى ))متوفاى (346 ه‍/ 957 م ) در دوره ((غيبت كبرى )) مى زيست و اطلاعات مهمى را در رابطه با رفتار خشونت آميز عباسيان نسبت به امامان و پيروان آنها و تاءثير اين سياست را بر وقوع غيبت به دست مى دهد. اين نكات را مى توان در كتاب هاى او، موسوم به ((مروج الذهب )) ، ((التنبيه و الاشراف ))و ((اثبات الوصية ))(منسوب به او) دريافت .
3- ((ابن اثير))متوفاى (630 ه‍/ 1232 م ) در اثر خود ((الكامل فى التاريخ ))گزارش مفيدى مربوط به شكاف و اختلافات ميان وكلاى امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و نقش ((غلات ))را در ايجاد اختلافات ، به ويژه ((شلمغانى ))بر مى شمارد.
از اين منابع و مآخذ دست اول كه بگذريم ، در دوران معاصر و دهه هاى اخير نيز كتاب هاى تحقيقى و در خور ستايشى پيرامون غيبت و تاريخ آن و زندگى سياسى امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) نوشته شده كه مى تواند نقش به سزايى در روشن نمودن تاريخ سياسى آن حضرت و سازمان مخفى وكلا و پرده برداشتن از حقايق تاريخى آن عصر، داشته باشد. در ذيل به برخى از آنها اشاره مى شود:
((منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر عليه السلام )) ، ((آية الله صافى گلپايگانى )) .
((تاريخ الغيبة الصغرى ))و ((تاريخ الغيبة الكبرى )) ، ((سيد محمد صدر)) .
((تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام )) (20) ، ((دكتر جاسم حسين )) .
((حياة الامام محمد المهدى عليه السلام )) ، ((باقر شريف القريشى )) .
در نوشته حاضر، بسيارى ديگر از آثار تاريخى ، كتب حديث و... به كار رفته است ، به خصوص در مورد عصر غيبت كبرى و وضعيت فكرى و سياسى - اجتماعى مسلمانان در آستانه غيبت صغرى كه در هر بحث به آنها اشاره شده است .
خلاصه
غيبت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) از دو ديدگاه اعتقادى و تاريخى قابل بررسى است براى بررسى زمينه هاى تاريخى اين رويداد و نقش ((نهاد وكالت ))در ايام غيبت ، در آغاز بايد منابع و مآخذ بحث را مورد شناسايى و بررسى قرار داد، اين منابع سه گروه هستند:
1 - كتاب هاى نوشته شده در موضوع غيبت
2 - كتاب هاى رجالى
3 - كتاب هاى تاريخى
از كتاب هاى خوبى كه اخيرا نوشته شده مى توان نوشته هاى ((دكتر جاسم حسين ))و ((سيد محمد صدر))را نام برد.
فصل 2 : نگاهى كوتاه به زندگانى امام دوازدهم(عجل الله تعالى فرجه الشريف )
در اين فصل قبل از اين كه به تفضيل به تاريخ امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) بپردازيم مرورى خلاصه خواهيم داشت به زندگانى آن حضرت از هنگام تولد و حوادث پس از ولايت ، تا مراحل مختلف حيات آن امام .
1 - ميلاد
دوازدهمين امام شيعيان ، فرزند امام حسن عسگرى عليه السلام ، در سپيده دم (21) جمعه ، نيمه شعبان (22) ، سال (255 ه‍(23) / 869 م ) در ((سامرا))چشم به جهان گشود؛ سال تولد آن حضرت (254(24) ، 256(25) ، 257(26) و 258(27) ه‍) نيز گفته شده است (28) ، اين اختلاف مى تواند به دليل پنهان نگاه داشتن تولد آن حضرت بوده باشد.(29)
اصل ولادت مهدى جزء مسلمات تاريخ است و به جز ائمه ، عالمان ، مورخان و محدثان شيعه ، بسيارى از مورخان و محدثان اهل سنت نيز بدين امر تصريح كرده اند؛ در برخى كتاب هاى پژوهشى بيش از 65 تن ، از اين عالمان و نام كتاب هاى آنان آمده است (30) .
2 - نام
نام آن حضرت ، ((محمد))همان نام جدش رسول الله صلى اللّه عليه و آله است (31) . تمامى مورخان و محدثان معتقدند كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله خود اين نام را بر او نهاده بود(32) . اين همنامى بى دليل نيست ، بلكه گوياى اين حقيقت است همچنان كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله با طلوع خود، جهانيان را از گمراهى و جهل نجات داد، دوازدهمين فرزندش نيز با ظهور خود بشريت را از تاريكى و ضلال خواهد رهانيد.(33)
3 - القاب
القاب مشهور آن حضرت عبارتند از: ((مهدى )) ، ((قائم )) ، ((منتظر)) ، ((حجت )) ، ((خلف صالح )) ، ((بقية الله )) ، ((منصور)) ، ((صاحب الامر)) ، ((ولى عصر)) ، و ((صاحب الزمان )) ، كه معروفترين آنها ((مهدى ))است (34) . هر يك از اين القاب را وجه يا وجوهى است ؛ مثلا آن حضرت را ((مهدى ))مى گويند از آن جهت كه هدايت ، به حق مى كند، و ((قائم ))مى گويند چون قيام به حق مى كند و ((منتظرش ))گويند چون مؤ منان در انتظار قدوم اويند، و ((حجت )) نامند از آن رو كه حجت و گواه خدا بر خلق است (35) . در نگين انگشتر حضرت نيز همين لقب نقش شده است ؛ به نقل ((كفعمى )) عبارت انگشترى حضرت اين گونه است : انا حجة الله و خاصته .(36)
4 - مادر
درباره مادر آن حضرت ، روايات گوناگونى وارد شده است ؛ ((مسعودى )) آن بانوى بزرگوار را كنيزى به نام ((نرجس ))مى داند(37) . ((شهيد)) ، نام او را ((مريم )) ، دختر ((زيد علويه ))ذكر مى كند(38) . ((شيخ طوسى )) در روايتى نام او را ((ريحانه ))خوانده ، اما بلافاصله اضافه مى كند كه او به ((نرجس )) ، ((صيقل ))(صقيل ) و ((سوسن ))نيز گفته مى شده است (39) . ((شيخ مفيد))تنها اسم ((نرجس ))را براى آن بزرگوار ذكر مى كند(40) . در روايت ((حكميه ))عمه امام عسكرى عليه السلام نيز تنها همين نام ذكر شده .(41) برخى از محققان مى گويند: امكان دارد نام اصلى او همان ((نرجس ))بوده باشد و ديگر اسامى ، به جز ((صقيل )) (42) را بانوى او ((حكميه )) ، دختر امام جواد عليه السلام به وى داده باشد. مردم آن زمان ، كنيزان را براى خوش آمد گويى به اسامى گوناگون مى خواندند و ((نرجس )) ، ((ريحانه ))و ((سوسن )) ، همه اسامى گل ها هستند،(43) ((صدوق ))روايتى را نقل نموده كه اين احتمال را تقويت مى كند؛ او به سند خود از ((غياث )) ، روايت كرده است كه گفت : جانشين امام حسن عسگرى عليه السلام در روز جمعه به دنيا آمد؛ مادر آن حضرت ((ريحانه ))بود كه ((نرجس )) ، ((صيقل ))و ((سوسن )) نيز ناميده مى شد. جون در وقت حاملگى درخشش و نورانيت خاصى داشت ، ((صيقل ))ناميده مى شد.(44)
((سيد محمد صدر))نيز در كتاب خود در مورد تعدد نام هاى آن حضرت تحليلى جامع و مناسب ارائه مى دهد(45) .
درباره مليت مادر دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) نيز اقوال مختلف است ، ((صدوق ))مطابق روايتى او را ((مليكة )) ، دختر ((يشوع )) ، پسر قيصر روم و مادرش را از نسل ((شمعون ))يكى از حواريين مسيح مى داند كه ، توسط نيروهاى اسلامى به اسارت درآمد و به صورت كنيز در معرض فروش قرار گرفت و به وسيله فرستاده امام هادى عليه السلام از بازار برده فروشان ((بغداد))خريده ، و به محضر امام هادى عليه السلام در ((سامرا))فرستاده شد(46) .
((كلينى ))مى گويد: مادر ((قائم )) ، كنيزى از ((نوبه )) ، استان شمالى ((سودان ))بوده است (47) .
((نعمانى ))و ((صدوق ))احاديث ديگرى را روايت مى كنند حاكى از آن كه مادر ((قائم )) ، كنيزى سياه بوده است (48) . ((شيخ طوسى )) (49) روايتى نقل مى كند كه بعضى از محققان همان را ترجيح مى دهند(50) . به گفته او: آن بانو كنيزى بود كه در خانه بعضى از خواهران امام دهم (حكيمه )، بزرگ شده بود، و چون امام عليه السلام سيماى او را ديد پيش ‍ بينى كرد كه او فرزندى با عنايت خاص الهى به دنيا خواهد آمد.(51)
از اينها كه بگذريم ، آنچه اهميت دارد و مفيد فايده است اين نكته است كه ، آن بانوى بزرگوار در عظمت و برترى به آنجا رسيد كه مادر امام زمان شد و ((حكيمه )) ، عمه امام عسكرى عليه السلام - كه خود از بزرگ بانوان خاندان امامت است - او را بانوى خود و بانوى خانواده خويش مى خواند و خود را خدمتگزار او مى دانست (52) و پيامبر صلى اللّه عليه و آله (53) اميرالمؤ منين عليه السلام (54) و صادقين عليهم السلام (55) او را از بهترين كنيزان و سرور و سيده آنان مى خواندند.
در پايان ، ارائه روايتى در رابطه با ولايت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) از زبان ((حكيمه )) ، عمه امام عسكرى عليه السلام كه گزارش نسبتا دقيقى از تولد امام را در بردارد، بسيار مناسب است . اين روايات در زمان ((مسعودى ))متوفاى (345 ه‍)موثق تلقى مى شده است (56) . ((شيخ مفيد))از قول ((حكيمه )) ، دختر امام جواد عليه السلام اين گونه نقل مى كند:
((ابو محمد حسن بن على عليهماالسلام با پيكى مرا به نزد خود خواند و گفت : ((اى عمه ، امشب افطار را در نزد ما بگذران ؛ زيرا پانزدهم شعبان است ، امشب خداى متعال ((حجت ))خود را در زمين ظاهر خواهد كرد)) ، از او پرسيدم : ((مادرش كيست ؟))فرمود: ((نرجس )) ، گفتم : ((جانم فدايت ! ولى آثار حاملگى در او وجود ندارد))فرمود: ((آنچه گفتم ، همان خواهد شد)) . بنابراين ، وارد شدم و سلام كردم ، ((نرجس )) پيش آمد تا كفش هايم را از پا در آورد و به من گفت : ((بانوى من ! حال شما چطور است ؟))بدو گفتم : ((تو بانوى من و بانوى خاندان منى )) ، ولى او از سخن من امتناع ورزيد و پاسخ داد: ((اى عمه ! چه مى فرمائيد؟)) ، بدو گفتم : ((دخترم ! امشب خداوند متعال پسرى به تو عطا مى فرمايد كه مولاى اين جهان و آن جهان خواهد بود)) ، او خجالت زده و سرخ شد، پس از آنكه نماز عشا به جاى آوردم ، افطار كردم و به خواب رفتم ، نيمه شب از خواب برخاستم تا نماز عشا به جاى آورم ، نماز خواندم در حالى كه ((نرجس ))در خواب بود، بدون آن كه اثرى از وضع حمل در او ديده شود. آنگاه نشستم و نماز نافله خواندم ، پس از آن به رختخواب رفتم و دوباره بيدار شدم ، ولى او هنوز در خواب بود. آنگاه برخاست ، نماز نافله را به جاى آورد و دوباره دراز كشيد.
((حكيمه )) ، ادامه مى دهد: ((از اطاق خارج شدم تا طلوع فجر را ببينم و نخستين مرحله طلوع را دريابم ، ولى او هنوز خوابيده بود. از اين رو، از انتظار امام عسكرى عليه السلام (در اين باره ) مردد شدم ، درست در همان لحظه ، امام از جاى خود صدا زد، اى عمه ! عجله نكن ، امر نزديك است ! من نشستم و سوره هاى حم سجده (سوره 40) و يس (سوره 36) را تلاوت كردم ، در همان لحظه او (نرجس ) با هوشيارى از خواب برخاست ، من به سوى او روان شدم و گفتم : ((سلام خدا بر تو باد، آيا چيزى احساس ‍ مى كنى ؟))او پاسخ داد: ((اى عمه ، آرى !)) ، آنگاه بدو گفتم : ((خود را جمع كن و آرامش قلبى را به دست آر.))در عين حال در آن لحظه احساس ‍ خواب كرده و چرت بر من غالب شد؛ پس از آن ، با صداى مولايم از خواب برخاستم و چون پوشش را از او بلند كردم ، حضرتش را ديدم به حال سجده بر زمين افتاده بود، او را بر دامان گرفتم و متوجه شدم پاك و تميز است .
((ابو محمد)) ، مرا صدا زد و گفت : ((اى عمه ! پسرم را برايم بياور))و چنين كردم ...، پس از آن امام عسكرى عليه السلام زبان بر كامش گذاشت و با آرامى دستش را به چشم ها، گوش ها و آرنج هايش كشيد؛ سپس گفت : ((اى پسرم ! سخن بگو)) ، كودك لب به سخن گشود و پاسخ داد: ((شهادت مى دهم كه خدائى جز خداى يكتا نيست ، او يكتا است و شريك و انبازى ندارد، شهادت مى دهم ، محمد صلى اللّه عليه و آله پيامبر خدا است ؛ سپس بر اميرالمؤ منين عليه السلام سلام كرد، و بر امامان به ترتيب ، تا در نام پدرش توقف كرد، آنگاه از ادامه سخن باز ايستاد.))
((ابو محمد))گفت : ((اى عمه ! او را نزد مادرش ببر، تا وى را سلام گويد و سپس او را به من بازگردان )) ، چنين كردم و او را باز گردانده و در همانجا گذاشتم ، امام عسكرى عليه السلام به من فرمود: ((اى عمه ! 7 روز ديگر براى ديدار او بيائيد)) ، روز بعد آمدم تا به ((ابو محمد)) ، سلام گويم ، پرده را بالا زدم تا مولايم را ببينم ، ولى او را نديدم . از اين رو، از امام پرسيدم : ((جانم به فدايت ! براى مولاى من چه اتفاقى افتاده ؟)) ، حضرتش پاسخ فرمود: ((اى عمه ! او را به همان كس كه مادر موسى فرزندش را بدو سپرد، سپرديم .))
((حكيمه ))مى گويد: ((روز هفتم آمدم و به او سلام گفتم و نشستم ، ((ابو محمد))فرمود: ((پسرم را نزد من بياور)) ، او را قنداق كرده در قطعه اى پارچه آوردم ، امام آنچه را كه در روز نخست به هنگام تولد انجام داده بود تكرار كرد و كودك ، آنچه را كه از قبل گفته بود، گفت ، آنگاه اين آيه قرآن را تلاوت كرد:
((بسم الله الرحمن الرحيم ، و ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين ، منت نهاده و آنان را پيشوايان خلق و وارثين قرار دهيم ، و در زمين به آنها قدرت و نمكين ببخشيم و به چشم ((فرعون ))و ((هامان ))و لشكريانشان آنچه را كه از آن انديشناك و ترسان بودند بنمائيم .(57) )) (58)
5 - ولادت پنهانى
در دوران امامت عسكريين عليهماالسلام در ميان حاكمان ((بنى عباس )) نگرانى عميقى به وجود آمده بود، اين نگرانى مربوط به اخبار و احاديث فراوانى بود كه توسط پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه عليهماالسلام بشارت به تولد فرزندى از امام حست عسكرى عليه السلام مى داد كه دنيا را پر از عدل و داد خواهد كرد(59) . از اين رو، آن دو بزرگوار به ويژه امام حسن عسكرى عليه السلام سخت تحت نظر بود و دستگاه خلافت تلاش مى كرد تا از تولد چنين فرزندى جلوگيرى كند.(60)
به همين علت بود كه دوران حمل و تولد امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) از مردم پنهان داشته مى شد. به گفته امام رضا عليه السلام از ويژگى هاى آن حضرت ولادت پنهانى است . خفى الولادة و المنشا . در بسيارى از احاديث نيز گفته شده است كه مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) شباهت هايى به حضرت ابراهيم و حضرت موسى دارد.(61)
پس از ولادت نيز، جز اصحاب و ياران خاص امام عسكرى عليه السلام كسى فرزندش مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را نمى ديد آن هم به صورت پراكنده . در دوره اختفاى زندگى حضرت ، به تعدادى از اين افراد اشاره خواهيم كرد.
6 - شمايل و خصوصيات
محدثان و مورخان ، براساس روايات بسيارى كه از پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و امامان عليهماالسلام رسيده است ، شمايل و اوصاف حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را در كتاب هاى خويش آورده اند كه برخى از آنها اشاره مى شود:
حضرت مهدى چهره اش جوان و گندمگون ، ابروانش هلالى و كشيده ، چشمانش سياه و درشت ، شانه اش پهن ، دندان هايش براق و گشاده ، بينى اش كشيده و زيبا، پيشانى اش بلند و تابنده ، استخوان بنديش استوار، دستان و انگشتانش درشت ، گونه هايش كم گوشت و اندكى متمايل به زردى - كه از شب زنده دارى عارض شده - بر گونه راستش خالى مشكين ، عضلاتش پيچيده و محكم ، موى سرش بر لاله گوشش ريخته (62) ، اندامش ‍ متناسب و زيبا، هيئتش خوش منظر و رباينده ، و در ميان شانه اش اثرى است چون اثر نبوت (63) و....
از خصوصيات آن حضرت اين است كه ، او فرزند پيامبر صلى اللّه عليه و آله و از اولاد بانوى گرامى اسلام ، حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و نهمين پيشوا از نسل امام حسين عليه السلام و خاتم اوصيا و منجى نهايى و قائد جهانى است ؛ وى داراى دو غيبت است كه يكى كوتاه مدت و ديگرى بلند مدت است ، او جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد، پس از آن كه از ظلم و جور پر شده باشد و...(64)
اين است ((مهدى )) ، با اين مشخصات و با اين ويژگى ها و ده ها نشانه و علامت ديگر كه پيش از ظهور ((مهدى )) ، و مقارن ظهور ((مهدى ))و پس از ظهور ((مهدى ))محقق مى شود. اينها است واقعيت اين امر. و ((مهدى ))اين امام معين و مخصوص است ، ديگر هر چه بگويند و هركس را پيش اندازند، ياوه است و قبول آن حماقت .
مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) اكنون غايب است . او خليفه حق ، ولى مطلق است . او خاتم اولياء و وصى اوصيا، منجى نهايى ، قائد جهانى ، انقلابى اكبر، و مصلح اعظم است . چون درآيد، به كعبه تكيه كند و پرچم پيامبر صلى اللّه عليه و آله را در دست گيرد، و دين خدا را زنده سازد، و احكام خدا را، در سراسر گيتى ، جارى كند. او با شمشير در آيد، و زمين پر شده از جور و بيداد را، پر از مهربانى و داد گرداند.(65)
او اهل قيام و جهاد(66) ، عبادت و تهجد(67) ، خشوع و خضوع (68) ، زهد و ساده زيستى (69) ، صبر و بردبارى (70) ، عدالت و احسان (71) ، و... است . او سرآمد همگان در علم و دانش (72) ، سراپا عدل و بركت و پاكى است .(73)
از سيرت و شيوه تربيتى ، اجتماعى ، سياسى ، اقتصادى ، و... او فصل پايانى ، بيشتر گفت وگو خواهيم داشت .
7 - دوره هاى زندگى حضرت
دوره هاى زندگى حضرت را مى توان به سه دوره ((اختفا)) ، ((غيبت صغرى ))و ((غيبت كبرى ))تقسيم كرد. عصر ظهور و بعد از ظهور نيز مى تواند از دوره هاى زندگى امام عليه السلام محسوب شود كه در بحث هاى كلامى به آن پرداخته مى شود.
دوره اختفا
اين دوره از هنگام تولد حضرت (255 ه‍) تا رحلت امام عسكرى عليه السلام (260 ه‍) است . در مدت اين 5 سال ، حضرت در دوران پدر بزرگوار خود زندگى مى كرد.
امام عسكرى عليه السلام در آن دوره ، دو وظيفه اساسى و حساس را عهده دار بود؛ يكى حفظ فرزندش از گزند خلفاى عباسى ، و ديگر اثبات وجود او و اعلام امامتش به عنوان امام دوازدهم ، و آن حضرت از عهده هر دو به بهترين شكل برآمد؛ هم فرزندش را حفظ كرد و هم در فرصت هاى مناسب به ياران و دوستان خود او را معرفى مى نمود، اما به خاطر وجود اختناق شديد توسط ((عباسيان )) ، تنها تعداد اندكى از ياران صديق امام عسكرى عليه السلام ؛ مانند ((ابو هاشم جعفرى )) ، ((احمد بن اسحاق )) ، و ((حكيمه ))و ((خديجه )) ، عمه هاى امام يازدهم عليه السلام از ولايت آن حضرت آگاه بودند.(74)
((معاوية بن حكيم ))و ((محمد بن ايوب بن نوح ))و ((محمد بن عثمان عمرى ))نقل مى كنند: 40 تن از شيعيان نزد امام عسكرى عليه السلام گرد آمديم ، آن حضرت فرزندش را به ما نشان داد و فرمود: ((اين امام شما پس از من و جانشين من است ، از او پيروى كنيد و از گرد او پراكنده نگرديد كه هلاك مى شويد و دينتان تباه مى گردد، اين را هم بدانيد كه پس از امروز او را نخواهيد ديد.(75) ))
امام عسكرى عليه السلام تصميم گرفت تا براى حفظ جان فرزندش او را به جاى مطمئن ترى بفرستد. مدارك تاريخى حكايت از آن دارد كه امام عليه السلام نخست فرزند خود را در ((سامرا))و سپس در ((مدينه )) پنهان نمود. امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در ((مدينه )) تحت سرپرستى مادر بزرگ پدرى خود زندگى مى كرد.(76) بنا به نقل ((صدوق )) ، امام عسكرى عليه السلام 40 روز پس از تولد فرزندش ، او را به مكان نامعلومى فرستاد و آنگاه وى به مادرش باز گردانده شد.(77)
بنا به روايت ((مسعودى )) ، امام عسكرى عليه السلام در سال (259 ه‍) از ((حديث ))، مادر خود درخواست كرد تا به حج مشرف شود، از آن پس ‍ ((حديث ))، و نواده اش تحت حفاظت ((احمد بن مطهر)) ، يار صميمى و نزديك امام عسكرى عليه السلام به ((مكه ))رفتند. (78) به نظر مى رسد آنان پس از برگزارى مناسك حج به ((مدينه ))عزيمت كرده باشند و آن جا را محل اختفاى امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) قرار داده باشند.(79) برخى از روايات نيز مى تواند مؤ يد همين نكته باشد؛ چنان كه زمانى ((ابو هاشم جعفرى ))از امام عسكرى عليه السلام پرسيد: پس از وفات شما، سراغ جانشينان را در كجا بايد يافت ؟
امام پاسخ داد: در ((مدينه )) .(80)
به گفته برخى محققان ، بيشترين احتمال اين است كه امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، بخش عمده دوران كودكى خود را در ((مدينه ))گذرانده باشد؛ زيرا امام عسكرى عليه السلام خطرى كه در صورت اقامت فرزندش در ((عراق ))با آن مواجه مى شد را تشخيص داده بود(81)
غيبت صغرى
با شهادت امام عسكرى عليه السلام در سال (260 ه‍) مرحله غيبت كوتاه مدت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آغاز شد و تا سال (329 ه‍)؛ يعنى 70 سال (82) به طول انجاميد. اين غيبت به لحاظ اين كه از جهت زمانى محدود است ، به آن ((غيبت صغرى ))مى گويند. اين دوره نقش بسيار مهمى در ايجاد آمادگى شيعه براى پذيرش ((غيبت كبرى )) داشت .
در طول ((غيبت صغرى ))گرچه امام از نظرها پنهان بود، اما كسانى بودند كه با آن حضرت در تماس بودند و سمت ((نواب خاص ))امام را داشتند؛ هر يك از شيعيان مى توانستند به وسيله ((نواب ))مشكلات و مسائل خود را به عرض آن حضرت برسانند و توسط آنان خود را دريافت كنند. گاهى گروهى از مردم به وسيله آن نايبان خاص به ديدار امام مى رسيدند. (83) اين نايبان 4 نفرند و به ((نواب اربعة ))مشهورند.
اسامى اينها كه همگى از علما و بزرگان شيعه هستند به ترتيب عبارتند از:
1 - ابو عمر، عثمان بن سعيد عمرى از (260 ه‍) تا هنگام وفات كه ظاهرا قبل از سال (267 ه‍) بوده است . (84) برخى وفات او را در سال (265 ه‍) ذكر كرده اند). (85)
2 - ابو جعفر، محمد بن عثمان عمرى (از هنگام وفات سفير اول تا 305 ه‍).
3 - ابو القاسم ، حسين بن روح نوبختى (305 ه‍- 326 ه‍).
4 - ابو الحسن ، على بن محمد سمرى (326 ه - 329 ه‍).
درباره زندگى ، تلاش ها و فعاليت هاى هر يك از اين چهار بزرگوار و نقش ‍ آنان در سازمان مخفى وكالت و ايجاد آمادگى در شيعيان براى پذيرش ‍ ((غيبت كبرى )) ، در ((فصل ششم )) ، مفصل گفت وگو خواهيم كرد.
غيبت كبرى
سومين مرحله را زندگى امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را، دوران ((غيبت كبرى ))و دراز مدت ، تشكيل مى دهد. اين دوره پس از سپرى شدن ((غيبت صغرى )) ، آغاز شد و تاكنون ادامه يافته و به امر خداوند تا هنگام حصول ((اقتضاى تام )) ؛ يعنى آن زمان كه زمينه پذيرش ‍ و رهبرى و حكومت جهانى آن حضرت از نظر عده عده فراهم شود، ادامه خواهد يافت .
اين مرحله ميدان بزرگ ترين آزمايش انسان ها و غربال مؤ منان و سنجش ‍ ايمان و عمل قرار گرفته است ؛ در اين مدت طولانى ((حجت ))خدا در پشت پرده غيبت ، خورشيد گونه از پس ابرها، نور افشانى مى كند. (86)
همان گونه كه ((غيبت )) ، به دو مرحله تقسيم مى شد و به دو گونه بود، ((نيابت ))نيز همين گونه است ؛ يعنى داراى دو مرحله است و دو گونه : ((نيابت خاصه ))در ((غيبت صغرى ))و ((نيابت عامه ))در ((غيبت كبرى )) .
در ((نيابت خاصه ))امام ، اشخاص معينى را نايب خود قرار داده بود كه به اسم و رسم ، آنها را معرفى نموده ، و هر كدام را به وسيله نايب پيش از خود به مردم شناسانده بود.
در ((نيابت عامه )) ، بر اساس يك ضابطه كلى و معين كه امام خود به دست داده بود، هر فردى كه آن ضابطه را از همه جهت و در همه ابعاد دارا باشد، نايب امام شناخته مى شود، و به نيابت از امام ، ولى جامعه در امر دين و دنيا خواهد بود.
اين مقام و اين نيابت به وسيله خود حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به عالمان واجد شرايط تفويض شده است .
((شيخ طوسى )) ، ((شيخ صدوق ))و ((شيخ طبرسى ))از ((اسحاق بن عمار))نقل كرده اند كه گفت : مولاى ما حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) (در مورد وظيفه شيعيان در زمان غيبت ) فرموده است : و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواة حديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجة الله عليهم )) (87) .
در حوادث و رخدادهايى كه واقع مى شود به روايت كنندگان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شمايند، و من حجت خدا بر آنانم .
((طبرسى ))نيز در كتاب ((الاحتجاج ))از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت در ضمن حديثى فرمود: و اما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه ، حافظا اهواه مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه .)) (88)
هر يك از فقها كه مراتب نفسش دينش و مخالف هوى و هوسش و مطيع فرمان مولايش (ائمه عليهماالسلام ) باشد بر عوام ، لازم است كه از او تقليد كنند.
بدين ترتيب امور مسلمين در زمان ((غيبت كبرى ))به دست ((ولى فقيه ))قرار گرفت كه با نظر او بايد انجام و جريان يابد. گرچه منصب ((فتوا)) ، ((قضاوت ))و ((حكم ))براى فقيهان از پيش ، توسط ائمه معصومين عليهماالسلام جعل شده بود، ولى رسميت مرجعيت و زعامت فقهاى اسلام از اين تاريخ پديد آمد و تا ظهور آن حضرت ادامه خواهد داشت .
و پس از ظهور مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) دولت ايام (89) ، پيوسته از آن اولياى خدا خواهد بود.(90)
خلاصه
به گفته همه مورخان و محدثان شيعه و سنى ، امام محمد المهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) دوازدهمين امام شيعه و آخرين وصى پيامبر، در پگاه جمعه ، نيمه شعبان سال (255 ه‍) يا (260 ه‍) در ((سامرا))چشم به جهان گشود، پدرش ((امام حسن عسكرى عليه السلام ))و مادرش ((نرجس ))يكى از پارساترين و بزرگ ترين زنان روزگار خود بود.
مشهورترين لقب او ((مهدى ))است و بر نگين انگشترى اش اين عبارت نقش بسته است : انا حجة الله و خاصته
او داراى شمايل و ويژگى هايى است كه وى را از مدعيان دروغين متمايز مى كند، زندگانى آن حضرت داراى چندين دوره است :
1 - ((اختفا)) ، به مدت 5 سال از آغاز تولد تا هنگام شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام . در اين مدت ، تولد آن حضرت از دشمنان مخفى نگاه داشته مى شد و تنها تعدادى از خواص و نزديكان و شيعيان آن حضرت به خدمتش بار يافتند.
2 - ((غيبت صغرى )) ، به مدت 70 سال از زمان شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام تا سال (329 ه‍)، هنگام فوت آخرين نايب از ((نواب اربعة )) .
در اين دوره ، شيعيان مشكلات و مسائل خود را از طريق 4 تن از ((نواب ))به آن حضرت مى رساندند. اينها كه از علما، پرهيزكاران و بزرگان شيعه هستند عبارتند از:
عثمان بن سعيد (از 260 ه‍، تا هنگام وفات ).
محمد بن عثمان (از وفات نايب اول تا 305 ه‍).
حسين بن روح نوبختى (305 ه‍، 326 ه‍).
على بن محمد سمرى (326 ه‍، 329 ه‍).
((غيبت كبرى )) ، از ابتداى سال (329 ه‍) تاكنون ، و تا هر وقت كه مقدمات رهبرى آن حضرت فراهم گردد، ادامه خواهد يافت . در اين دوره امام (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) براى نايب خود ضابطه عامى قرار داده و هر فردى كه آن ضوابط، از هر جهت و در همه ابعاد بر او صدق كند، نايب او شناخته مى شود و به نيابت از وى ، ولى جامعه در امر دين و دنيا خواهد بود. اين مقام به وسيله خود حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و ديگر ائمه عليهماالسلام به چنين كسى كه عالم و واجد شرايط است تفويض شده است .
فصل 3 : وضعيت سياسى ، اجتماعى و فكرى عصر عباسيان در آستانه غيبت صغرى
براى شناخت هر چه بهتر تاريخ سياسى عصر ((غيبت صغرى ))و دست يافتن به تحليلى صحيح و جامع در مورد اين عصر، و پى بردن به علل و زمينه هاى غيبت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و در نهايت عمق موضع گيرى امام ، بررسى وضعيت سياسى - اجتماعى و فكرى اين عصر در آستانه غيبت امام ، ضرورى است .
خلافت ((عباسيان ))بيش از پنج قرن (132-656 ه‍/ 794-1258 م ) به طول انجاميد؛ يعنى از سال خلافت ((ابوالعباس سفاح ))تا زوال آن به دست تاتارها در ((بغداد)) .
مورخان ، تاريخ خلافت ((عباسيان ))را به 4 دوره تقسيم كرده اند:(91)
عصر عباسيان اول (92) يا دوره نفوذ ((فارسان ))(132-232 ه‍/ 749-847 م ).
عصر عباسيان دوم (93) يا دوره نفوذ ((تركان ))(232-334 ه‍/ 846-945 م ).
عصر عباسيان سوم ، يا دوره ((آل بويه ))از ((فارسان ))(334- ه‍/447 945-1055 م ).
عصر عباسيان چهارم ، يا دوره نفوذ ((تركان سلجوقى ))(447-656 ه‍/ 1055-1258 م ).
آنچه كه در اين فصل مورد نظر ما است ، بررسى عصر عباسيان دوم ؛ يعنى ازابتداى خلافت متوكل (232 ه‍) - عصر نفوذ تركان - و احيانا كمى قبل از آن ؛ از ابتداى ورود تركان به دستگاه خلافت در عصر خلافت ((معتصم )) (218 ه‍) و تغيير مركز خلافت از ((بغداد))به سامرا، تا شروع ((غيبت صغرى ))(260 ه‍) است .
اين بررسى در واقع نگرشى است به عصر مركزيت ((سامرا))از سالى كه ذكر شد تا كمى به آخر آن عصر(94) . اين دوره مختصات و ويژگى هايى است كه بعضى از آن با خصائص دوره هاى سابق خلافت (عصر عباسيان اول ) مشترك ، ولى از برخى حهات منمايز است . گرچه ممكن است به بعضى از اينها در تاريخ عسكرين عليهماالسلام اشاره شده باشد، ولى همان طور كه گفته شد به عنوان يك جمع بندى و رسيدن به ديد كلى ، و دست يافتن به تحليلى جامع و صحيح نسبت به عصر غيبت ، مرورى يك جا و خلاصه به وضعيت سياسى - اجتماعى و فكرى ((عباسيان ))در آستانه آن عصر ضرورى است .
براى اين دوره مى توان ويژگى ها و خصائصى را به طور خلاصه برشمرد؛ اين ويژگى ها وضعيت سياسى - اجتماعى و فكرى اين عصر را در بر مى گيرد. وضعيت شيعه و پايگاه اجتماعى رهبرى آن در دوره را، به لحاظ اهميت آن در فصلى جداگانه (فصل بعدى ) بررسى خواهيم كرد.
الف - وضعيت سياسى
1 - انتقال مركز خلافت از بغداد به سامرا
شهر ((سامرا)) (95) يا ((سر من راى )) ، در سال (220 ه‍) توسط ((معتصم ))عباسى به عنوان پايتخت جديد انتخاب (96) و در سال (221 ه‍/ 837 م ) به دستور او ساخته شد(97) در همان سال به اين شهر منتقل و آن را مركز خلافت خود قرار داد.
در علت بناى اين شهر گفته شده است كه ، ((معتصم ))وقتى روى كار آمد به علت اين كه مادرش ((مارده ))از كنيزان ترك بود و نيز كمك تركان ، در روى كار آمدن او مؤ ثر بود، و از همه مهم تر عدم اطمينانش به سپاهيان (98) ، علاقه و گرايش زيادى به تركان پيدا كرده ، به طورى كه شروع به خريد و جلب غلامان ترك نمود تا آنجا كه 4000 از آنان در ((بغداد))جمع شدند. آنها به دستور خليفه لباس هاى فاخر مى پوشيدند و از ديگر سپاهيان ممتاز بودند و اجازه داشتند در خيابان هاى ((بغداد))سواره حركت كنند.(99)
مردم ((بغداد))توسط اين ترك ها مورد آزار و اذيت قرار مى گرفتند؛ چون آنان در بازار و خيابان ها، زنان ، كودكان ، پيران و كوران را لگدكوب اسب هاى خود مى نمودند و چه بسا بعضى از اوقات ، مردم هجوم آورده و بعضى از ترك ها را مى كشتند(100) . مردم ((بغداد))كه ديگر به ستوه آمده بودند نزد ((معتصم ))آمده ، گفتند: چنانچه سپاه ترك را از ما دور نكنى با تو خواهيم جنگيد! ((معتصم ))با تعجب پرسيد: چگونه مى جنگيد؟ گفتند: با تيرهاى سحرگاهان ! پرسيد: مقصودتان چيست ؟ جواب دادند نفرينت مى كنيم !(101) يك بار در روز عيد پيرمردى صريحا در اين مورد به خليفه اعتراض كرد(102) .
((ابن اثير))علت اساسى بناى ((سامرا))را عدم اعتماد ((معتصم )) به سپاهيان خود مى داند و اين وجه را ترجيح مى دهد. او مى نويسد: ((در سال (220 ه‍) ((معتصم ))به محل ((سامرا))رفت تا در آنجا شهرى بسازد؛ علت اين بود كه ((معتصم ))گفته بود: من از اين سپاهيان مى ترسم . اگر يك بار بشورند تمام غلامان مرا خواهند كشت ، من ميل دارم در محلى باشم كه مشرف بر آنها باشم و اگر امرى واقع شد از راه صحرا و رود بتوانم به آنها برسم و مسلط شوم (103) ))
از اين تاريخ به بعد، مركزيت خلافت عباسى به مدت 59 سال ؛ يعنى تا سال (297 ه‍) از ((بغداد))به ((سامرا))منتقل شد؛ ((سامرا))در طول سال هايى كه مركز خلافت بود، رشد زيادى كرد به طورى كه به نقل ((تاريخ سامرا))طول بناء در اين شهر به بيش از هشت فرسخ مى رسيده است !(104) اما پس از نقل انتقال خلافت عباسى از آنجا به ((بغداد))و پس از پايان خلافت ((معتصم ))(289 ه‍) به سرعت رو به خرابى گذاشت و به خرابه اى شبيه شد و فقط قبر دو امام هادى و عسكرى عليهماالسلام و مكان غيبت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آباد باقى مانده است .
((ياقوت حموى ))متوفاى اوائل قرن هفتم هجرى خرابه هاى ((سامرا))را پس از مشاهده ، اين گونه وصف مى كند: ((به غير سرداب حضرت مهدى و محله كرخ سامرا كه دورتر از آن است ، تمامى نقاط آن شهر خرابه اى بيش نيست به گونه اى كه بيننده از ديدن آن وحشت مى كند آنهم پس از آن كه در هيچ كجاى روى زمين بهتر، زيباتر و بزرگتر از آن وجود نداشت فسبحان من لا يزول و لايحول (105) .))
((سامرادر اين مدت (220 - 279 ه -) هشت نفر از خلفاى عباسى را پشت سر گذاشته است :
1 - معتصم (218 - 227 ه -).
2 واثق (227 - 232 ه -).
3 - متوكل (232 - 247 ه -).
4 - منتصر (247 - 248 ه -).
5 - مستعين (248 - 252 ه -).
6 - معتز (252 - 255 ه -).
7 - مهتدى (255 - 256 ه -).
8 - معتمد (256 - 279 ه -).
در سال (279 ه -) پس از ((معتمد)) ، ((معتضد))به خلافت نشست . در عصر او مركز خلافت دوباره به ((بغداد))منتقل شد و ديگر هرگز به ((سامرا))بازنگشت .
                                                                                                                             *******************************

1-مركز جهانى علوم اسلامى
2- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 20.
3- ر.ك : الذريعة الى تصانيف الشيعة ، شيخ آقا بزرگ تهرانى ، ج 2، ص 125-167؛ كليات فى علم الرجال ، جعفر سبحانى ، ص 465-468، المبادى العامة للفقه الجعفرى ، هاشم معروف حسينى ، ص ‍ 72-76.
4- على بن مهزيار اهوازى ، دستيار نزديك امام نهم عليه السلام بود. امام جواد عليه السلام او را به عنوان نماينده خود در اهواز منصوب كرد و در دوران امامت امام دهم عليه السلام همچنان اين وظيفه را عهده دار بود. در دو كتاب او: ((الملاحم ))و ((القائم )) ، غيبت امام و قيام او با شمشير مورد بحث قرار مى گيرد (ر.ك : رجال نجاشى ، ص 191 و الفهرست ، شيخ طوسى ، ص 226). از اين رو، بين سال هاى (260 ه‍/ 874 م ) و (329 ه‍/ 940 م ) دو پسرش : ابراهيم و محمد، وكلاى امام دوازدهم در اهواز شدند. كلينى و صدوق به استناد نوشته آنها اطلاعات مهمى را درباره روش هاى ارتباطى مورد استفاده در فعاليت هاى مخفى اماميه به دست مى دهند. (به نقل از: تاريخ سياسى امام دوازدهم عليه السلام ، ص 22).
5- حسن بن محبوب سراد، در اين اثر خود در موضوع غيبت ، چندين حكايت را كه اغلب به امامان منسوب است ثبت مى كند. اين اثر از بين رفته ولى نقل قول هايى از آن در مآخذ موجود اماميه در دست است . (همان ، ص 23).
6- فضل ابن شاذان نيشابورى كه يكى از علماى معروف اماميه بود مورد احترام و تكريم امام يازدهم عليه السلام قرار داشت ، وى كتابى تحت عنوان ((الغيبة ))گردآورى نمود. (ر.ك : منتخب الاثر، ص 467) از آنجا كه ((فضل ))دو ماه از رحلت امام عسگرى عليه السلام در سال (260 ه‍/ 874 م ) در گذشته است ، اهميت اثر او در احاديثى كه نقل مى كند و امام دوازدهم را قائم مى داند نهفته شده است . بسيارى از نويسندگان بعدى ؛ همچون شيخ طوسى در كتاب ((الغيبة ))بر كتاب ((فضل ))تكيه كرده اند. بهاء الدين تيلى (790 ه‍/ 1388 م ) نيز اثرى تحت عنوان ((الغيبة ))با تلخيص اثر ((فضل )) گردآورى كرده است . (ر.ك : الذريعة ، ج 20، ص 201). على رغم آن كه اثر ((فضل ))از بين رفته است ، لكن به نظر مى رسد آثارى مانند ((كفاية المهدى فى معرفة المهدى )) ، نوشته مير لوحى متوفاى قرن (12 ه‍/ 18 م ) و ((كشف الاستار))از ميرزا حسين نورى (1320 ه‍/ 1902 م ) رو نويسى اين اثر باشند (ر.ك : الذريعة ، ج 16، ص 82 و منتخب الاثر، ص 467). (همان ، ص 23).
7- براى اطلاع بيشتر از كتاب هايى كه توسط واقفيه و زيديه ، پيرامون مساءله غيبت نوشته شده و به كارگيرى و نقل آنها توسط علماى اماميه ؛ مانند حسن صفار (292 ه‍/ 904 م )، كلينى (329 ه‍941/ م ) نعمانى (360 ه‍/ 970 م )، صدوق (380 ه‍/ 991 م )، و شيخ طوسى (460 ه‍/ 1067 م ) بنگريد: تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 21-22.
8- ابراهيم بن اسحاق نهاوندى (286 ه‍/ 899 م ) در سال (262 ه‍/ 876 م )، مدعى نيابت امام دوازدهم عليه السلام در بغداد شد (ر.ك : بحار الانوار، ج 51، ص 300). وى كتابى در باب غيبت نوشت كه ديدگاه غلات را منعكس مى كند. پس از آن نعمانى (360 ه‍/ 970 م ) اطلاعات نهاوندى را در كتاب معروف خود ((الغيبة ))به صورت گسترده اى در آورد. (همان ، ص 24).
9- اهميت اثر او در اين نكته نهفته شده كه وى يكى از دستياران نزديك امام دهم و يازدهم عليه السلام بود، و پس از آن كارگزار نواب اول و دوم امام دوازدهم شد. متاءسفانه اين اثر و نيز كتاب ((الامامة و البصرة من الحيرة ))ابن بابويه (329 ه‍/ 940 م ) از اين آثار بهره وافى برده اند. (همان ، ص ‍ 24).
10- همان ، ص 24.
11- نعمانى ، محمد بن ابراهيم بن جعفر، معروف به ابن ابى زينت ، ار اهالى شهر نعمانيه ، يكى از قريه هاى واسط بود. وى به بغداد هجرت كرد و در آنجا نقل حديث را تحت سرپرستى كلينى (329 ه‍/ 940 م ) و ابن عقده (333 ه‍/ 944 م ) آموخت . او سپس به سوريه رفت و در حدود سال (360 ه‍/ 970 م ) در آنج در گذشت .
چون پس از رحلت امام يازدهم ، حضرت عسگرى عليه السلام در سال (260 ه‍/ 874 م ) در ميان شيعه هاله اى از حيرت و شگفتى مشهود بود، نعمانى كتابى تحت عنوان ((الغيبة ))نوشت . وى كوشيد تا ضرورت غيبت امام دوازدهم را با روايت احاديثى از پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه عليهم السلام كه غيبت آن بزرگوار را پيش بينى كرده اند اثبات كند. او اكثر اطلاعات خود را از نويسندگان قديمى كه در اين باره كتاب نوشته اند، بدون در نظر گرفتن ديدگاههاى عقيدتى و آئينى ايشان كسب نمود. در ميان اين نويسندگان قديمى ، حسن بن محبوب ، امامى (224 ه‍/ 838 م )، فضل بن شاذان ، امامى (260 ه‍/ 873 م )، حسن بن سماعه ، واقفى (263 ه‍/ 877 م )، ابراهيم بن اسحاق نهاوندى ، غالى (286 ه‍/ 899 م )، كلينى ، امامى (329 ه‍/ 940 م )، ابن عقده ، فقيه مشهور زيدى (333 ه‍/ 944 م )، و مسعودى (345 ه‍/ 956 م ) ديده مى شوند. (ر.ك : الغيبة ، ص 82-86 و 100).
سهم ارزنده نعمانى در اين است كه ، پس از مسعودى (345 ه‍/ 956 م ) نخستين كسى بود كه تفسير احاديث منسوب به ائمه را از كلينى گردآورى كرد. احاديث مذكور بر اين مهم دلالت دارد كه قائم ، دو غيبت در پى خواهد داشت ؛ دوران چهار نائب امام دوازدهم است ، كه از سال (260 ه‍/ 874 م ) آغاز و تا سال (329 ه‍/1-940 م ) ادامه داشته است ، و غيبت دوم پس از رحلت چهارمين سفير در سال (329 ه‍/ 941 م ) آغاز مى شود. (ر.ك : الغيبة ، ص 91 و 92). تفسير او اساس آثار بعدى اماميه در اين موضوع قرار گرفت . (همان ، ص 25).
12- محمد بن على بن بابويه ، معروف به صدوق (381 ه‍/ 874 م )، كتابى در مساءله غيبت تحت عنوان ((كمال الدين و نمام النعمة ))نوشت . محتواى ارزشمند بوده ، زيرا بر مآخذ اصلى شيعه (الاصول ) كه قبل از سال (260 ه‍/ 874 م ) گردآورى شده تكيه دارد (ر.ك : كمال الدين ، ص 19). از اين رو، درمى يابيم كه وى اغلب ، خواننده را به نويسندگانى چون حسن بن محبوب ، فضل بن شاذان ، حسن بن سماعه ، صفار، حميرى ، و ابن بابويه پدر خود كه رابطه نزديكى با سومين و چهارمين سفير امام دوازدهم داشته است ارجاع مى دهد. صدوق به خاطر آن كه پدرش از فقهاى عاليقدر و وكيل امام در قم بوده است ، توانست اطلاعات موثقى را درباره ارتباطات پنهانى بين وكلا و امام به وسيله چهار سفير ارائه دهد. در عين حال ، مطالعه سلسله روات (اسناد) بعضى از روايات او درباره تولد امام دوازدهم اين نكته را مى رساند كه ، صدوق اطلاعات خود را از غلاتى چون ؛ محمد بن بحر دريافت داشته است . لذا بايد در به كارگيرى اين روايات دقت كافى مبذول داشت . (همان ، ص 26 و 27).
صدوق انگيزه خود را از نوشتن اين كتاب چنين اعلام مى دارد: ((آنچه مرا واداشت كه به نگارش اين كتاب بپردازم اين بود كه در هنگام بازگشت از زيارت امام رضا عليه السلام وقتى به نيشابور رسيدم ، ديدم شيعيان آنجا درباره قائم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) مساءله دار شده اند. سعى كردم ، آنان را با بيان رواياتى از پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه عليهم السلام رسيده به راه درست ، رهنمون گردم . در اين ايام ، يكى از بزرگان مشايخ دانش و تقوا، از اهالى قم ، به نام نجم الدين ابوسعيد محمد بن احمد بن على بن صلت قمى -ادام الله توفيقه - در بازگشت از سفر بخارا، بر ما وارد شد. روزى درباره آراء و باورهاى برخى از فلاسفه و علماى منطق بخارا گفت : از آن درباره حضرت قائم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) سخنانى شنيدم كه مرا در مورد غيبت طولانى حضرت ، دچار حيرت و ترديد كرده است ، من مطالبى در اثبات وجود حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) براى از بين بردن ترديد او بيان كردم و رواياتى چند درباره غيبت ، بر او خواندم ، حيرت او برطرف شد و دلش آرام گرفت ، از من خواست ، كتابى پيرامون غيبت حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) بنويسم ، پذيرفتم و به او وعده دادم كه ان شاء الله وقتى به وطن خود (رى ) برگشتم آن را عملى خواهم ساخت ، تا اين كه شبى در خواب ديدم خانه كعبه را طواف مى كنم و به حجر الاسواد رسيدم و آن را استلام كردم ناگاه ديدم ، امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، كنار در كعبه ايستاده است . سلام كردم ، حضرت جواب دادند.
فرمود: چرا كتابى درباره ((غيبت ))نمى نويسى ، تا ناراحتى ات بر طرف شود؟
عرض كردم : يابن رسول الله صلى اللّه عليه و آله من كتاب ها درباره غيبت شما نوشته ام .
حضرف فرمود: ((نه ، آن موضوعات را نمى گويم ، كتابى راجع به غيبت من بنويس و غيبت هاى پيامبران را در آن نقل كن )) . سپس از نظرم غايب شد. من با اضطراب از خواب بيدار شدم و تا طلوع فجر به گريه و زارى پرداختم ، چون صبح شد، به منظور انجام امر ولى الله و حجت خدا، آغاز به نوشتن اين كتاب كردم ))(ر.ك : كمال الدين ، مقدمه ).
اين كتاب يك دائرة المعارف روايى است با دسته بندى و تبويبى مناسب پيرامون موضوعات مربوط به امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ).
13- محمد بن محمد بن نعمان ، معروف به مفيد (413ه‍/ 1022 م ) او مرجع تقليد شيعيان اماميه بود. در همان زمان بود كه تعمق در مباحث كلامى غيبت آغاز شد. از اين رو، وى پنج مقاله را در دفاع از غيبت امام دوازدهم نوشت و اثر جداگانه اى را تحت عنوان ((الفصول العشرة فى الغيبة ))گردآورى كرد. اين اثر اطلاعات ارزشمندى را درباره شرايط تاريخى كه بر زندگى پنهانى امام دوازدهم قبل از سال (260 ه‍/ 874 م ) احاطه يافته بود به دست مى دهد. مفيد نيز تصويرى مشابه نوبختى و سعد قمى را از 15 ديدگاه مختلفى كه در ميان اماميه پس از درگذشت امام عسگرى عليه السلام (260 ه‍/ 874 م ) رسوخ نموده بود ارائه مى كند. او شواهدى در مورد از بين رفتن 15 گروه ، تا سال (373 ه‍/ 983 م ) مى آورد، به جز شيعيان دوازده امامى كه معتقدند رهبرشان امام دوازدهم است و در پرده غيبت به سر مى برد.
مفيد در كتاب ((الارشاد)) ، روش كلينى و نعمانى را در نقل حديث دنبال مى كرد. وى قبل از هر چيز وجود امام دوازدهم را اثبات مى نمايد و سپس طولانى بودن عمر آن حضرت را كه در طول عمر اشخاص معمولى فراتر رفته را توجيه مى كند. (به نقل از: تاريخ سياسى امام دوازدهم ، ص 26).
14- عالم معروف شيعه ، محمد بن حسن طوسى (460 ه‍/ 1067 م ) مساءله غيبت امام دوازدهم عليه السلام را در آثار خود مطرح مى نمود، ولى مهم ترين آنها كتاب ((الغيبة ))مى باشد كه در آن ، هم با استفاده از احاديث و هم با استدلال عقلى ثابت مى كند كه امام دوازدهم مهدى قائم است كه بايد در پرده غيبت به سر مى برد. او ادعاى ديگر گروه هاى شيعه كه على بن ابيطالب عليه السلام ، شهادت (41 ه‍/ 661م ) يا ابن حنفيه (84 ه‍/ 703 م ) يا امام صادق (148 ه‍/ 765 م ) يا محمد بن اسماعيل و امام موسى كاظم عليه السلام شهادت (183 ه‍/ 799 م ) را قائم مى دانستند، رد مى كند.
شيخ طوسى ، اطلاعات تاريخى موثقى را در مورد فعاليت هاى مخفى چهار نماينده امام دوازدهم با نقل از كتاب مفقود شده اى تحت عنوان ((اخبار الوكاء الاربعة ))نوشته احمد بن نوح بصرى به دست مى دهد. اثر شيخ طوسى ماخذ اصلى نويسندگان بعدى اماميه درباره غيبت امام دوازدهم به ويژه مجلسى (1111 ه‍/ 1699 م ) در ((بحار الانوار))شد. (ر.ك : تاريخ سياسى امام دوازدهم ، ص 27).
15- شايان ذكر است كه پس از مفيد، دو شاگرد بر جسته او سيد مرتضى علم الهدى (436 ه‍/ 1044 م ) و محمد كراجكى (449 ه‍/ 1057 م )، دو كتاب به نام هاى ((مسالة و جيزة فى الغيبة ))و ((البرهان على صحة طول عمر الامام صاحب الزمان ))نوشتند. اما از آنجا كه در اين دو كتاب به مساءله طول عمر امام دوازدهم به روش استدلالى پرداخته و فاقد هرگونه اطلاعات تاريخى مربوط به امام دوازدهم در سالهاى بين (329-260 ه‍/ 941-874 م ) مى باشند؛ از ذكر آنها خوددارى شد. (ر.ك : همان ، ص 26-27).
16- محمد بن عمركشى ، از اهالى كش در نزديكى سمرقند مى باشد. وى در همان جا تحت تعليم و تربيت عالم اماميه محمد بن مسعود سمرقندى قرار گرفت و سراسر زندگى خود را در آن شهر سپرى نمود. بنا به گفته شيخ طوسى ، او در سال (368ه‍/ 978 م ) در گذشت (رجال ، نجاشى ، ص 288 الرجال ، ص 458).كشى اطلاعات خود را در پنجاه و سه نفر راوى نقل كرده ، ولى ماءخذ اصلى او على بن محمد بن قتيبه نيشابورى است (ر.ك : رجال نجاشى ، ص 197). او معاصر با غيبت صغرى بوده و رابطه نزديكى با وكلاى امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در خراسان داشته است . ابن قتيبه اطلاعات مهمى را در رابطه با سير تكاملى نهاد مخفى وكالت پس از امام صادق عليه السلام شهادت (148 ه‍/ 765 م ) فراهم مى آورد و فلسفه قيام گروه هاى واقفيه را پس از امام هفتم عليه السلام در سال (183 ه‍/ 799 م ) يادآور مى شود.
اثركشى ماءخذ مهمى براى علماى بعدى اماميه ؛ مانند شيخ طوسى (460 ه‍/ 1067 م ) شد. شيخ آن را خلاصه كرد و عنوان ((اختيار معرفة الرجال ))به آن داد. (همان ، ص 28، و نيز ر.ك : كليات فى علم الرجال ، جعفر سبحانى ، ص 52).
17- آثار شيخ طوسى موسوم به ((الفهرست ))و ((الرجال ))دو كتاب از چهار كتاب اصلى اماميه در رجال است . وى اسناد مختلفى را كه موثق هستند يادآور شده ، و خواننده را قادر مى سازد تا روابط بين علماى اماميه و وكلاى آن را در غيبت صغرى كشف شد. (همان ، ص 29).
18- آثار شيخ طوسى موسوم به ((الفهرست ))و ((الرجال ))دو كتاب از چهار كتاب اصلى اماميه در رجال است . وى اسناد مختلفى را كه موثق هستند يادآور شده ، و خواننده را قادر مى سازد تا روابط بين علماى اماميه و وكلاى آن را در غيبت صغرى كشف شد. (همان ، ص 29).
19- چهارمين اثر رجالى اماميه ((فهرست اسماء مصنفى الشيعة ))است كه آن را احمد بن على نجاشى (450 ه‍/ 1058 م ) از اهالى كوفه به رشته تحرير درآورده است . او تعاليم شيعه را در آنجا فرا گرفت و آنگاه رهسپار بغداد شد. در آنجا با سيد مرتضى (436 ه‍/ 1044 م ) يكى از علماى رهبرى كننده اماميه همراه گرديد.
اقامت وى در اين دو شهر موجب شد تا با چهل و پنج تن از علماى اماميه كه مدارك مربوط به دوران غيبت صغرى را در اختيار داشتند تماس برقرار سازد. اين ماءخذ مراتب مختلف در نهاد امامت را روشن مى سازد و اطلاعات مفيدى را در آثارى كه درباره غيبت ، قبل و بعد از سال (260 ه‍/ 874 م ) فراهم آمده به دست مى دهد. (همان ، ص 29).
20- اين كتاب توسط آقاى دكتر سيد محمد تقى آيت اللهى به فارسى ترجمه شده و مى توان گفت : يكى از بهترين كتاب ها در موضوع خود مى باشد، ما نيز در نوشتن اين فصل استفاده هاى شايانى از آن برديم .
21- كمال الدين ، ص 427-428.
22- اكثر مآخذ شيعه در تعيين اين روز اتفاق نظر دارند.
23- الارشاد، شيخ مفيد، ص 346؛ الكافى ، ج 1، ص 514؛ الغيبة ؛ شيخ طوسى ، ص 141-143؛ كمال الدين ، صدوق ، ص 430؛ اعيان الشيعه ، ج 2، ص 44؛ حياة الامام مهدى عليه السلام ، باقر شريف القريشى ، ص 29؛ تاريخ ابن خلكان (وفات الاعيان )، ج 3، ص 316؛ الاتحاف بحب الاشراف ، ص ‍ 178؛ ينابيع المودة ، ص 452؛ تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 193.
24- بحار الانوار، ج 51، ص 16 (به نقل از: كمال الدين ).
25- كمال الدين : ص 432؛ اثبات الوصية ، ص 231، الكافى ، ج 1، ص 329 و 514؛ حياة الامام محمد المهدى عليه السلام ، باقر شريف القريشى ، ص 29؛ تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 121.(لازم به يادآورى است كه پس از سال (255 ه‍) اين سال از بقيه سال هاى ديگرى كه ذكر شده مشهورتر است )
26- ر.ك : تاريخ اهل بيت ، ص 88، پاورقى .
27- كشف الغمة ، ج 2، ص 437؛ بحارالانوار، ج 51، ص 23.
28- براى بررسى اين اقوال و اندازه اعتبار هر يك ، ر.ك : تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 115-122. شايان ذكر است كه در ميان برخى از فرقه هاى اشعرى كسانى بوده اند كه تولد امام را 8 ماه پس از رحلت امام عسكرى عليه السلام دانسته اند. اين سخن نه تنها با روايات زيادى تعارض دارد كه با عقيده شيعه نيز مبنى بر خالى نمودن زمين از حجت ، توافق ندارد. (المقالات و الفرق ، ص 114، فرقه سيزدهم ).
29- امام رضا عليه السلام مى فرمايد: ((... حتى يبعث الله لهذا الامر غلاما منا، خفى الولادة و المنشا، غير خفى فى نسبه )) ، الكافى ، ج 1، ص 341.
30- ر.ك : خورشيد مغرب محمد رضا حكيمى ، ص 18-20.
31- ر.ك : منتخب الاثر، صافى گلپايگانى ، ص 182-184؛ بحار الانوار، ج 51، ص 2، 5، 15، و 38.
32- حياة الامام محمد المهدى عليه السلام ، باقر شريف القريشى ، ص 27(به نقل از: عقد الدرر).
33- بحار الانوار، ج 52، ص 338؛ الارشاد، ج 2، ص 384.
34- اعيان الشيعة ، ج 2، ص 44؛ حياة الامام محمد االمهدى عليه السلام ، باقر شريف القرشى ، ص ‍ 27؛ بحار الانوار، ج 51، ص 28-43.
35- ر.ك : بحار الانوار، ج 51، ص 28 - 31؛ حياة الامام محمد المهدى عليه السلام ، باقر شريف القرشى ، ص 27-28.
36- اعيان الشيعه ، ج 2، ص 44.
37- اثبات الوصية ، ص 248.
38- بحار الانوار، ج 51، ص 28 (به نقل از: الدروس ) شايان ذكر است كه شهيد، اين قول را به صورت ((قيل ))آورده است .
39- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 241 و نيز، ر.ك : كمال الدين ، ص 431.
40- الارشاد، ص 390.
41- كمال الدين ، ج 2، ص 89، بحار الانوار، ج 51، ص 12 (به نقل از: كمال الدين )
42- صقيل ، به معناى زدوده و صيقلى است . به گفته سيد محمد صدر، خانواده امام عليه السلام وقتى ديدند آثار حمل در اين كنيز مشاهده نمى شود علاوه بر اسم گل هاى ((نرجس )) ، سوسن و ريحانه ))نام تازه اى براى وى انتخاب كردند كه ((صقيل ))بود. (تاريخ الغيبة الصغرى ، ص 243)؛ در روايتى ديگر علت اين نام را نورانيت و درخشش آن بانو به خاطر حمل فرزندى نورانى مى داند (قيل لسبب الحمل صقيل ) (كمال الدين ، ص 432)، مرحوم مجلسى در توضيح آن مى نويسد: انما سمى صيقلا او صقيلا لما اعتراه من النور و الجلاء بسبب الحمل المنور. يقال : صقل السيف و غيره اى حلاه فهو صقيل و لايبعد ان يكون تصحيف الجمال . (بحار الانوار، ج 51، ص 15).
43- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 114.
44- كمال الدين ، ص 432.
45- ر.ك : تاريخ الغيبة الصغرى ، ص 242.
46- كمال الدين ، ص 317 (در مورد نقد و بررسى اين روايت ، ر.ك : تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 114-115.
47- الكافى ، ج 1، ص 323 (به نقل از: تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 115).
48- الغيبة ، نعمانى ، ص 84، 85 و 120؛ كمال الدين ، ص 329 (به نقل از: همان ).
49- الغيبة ، ص 244؛ بحار الانوار، ج 51، ص 22.
50- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 115.
51- الارشاد، ص 390 (به نقل از: همان ، ص 115) و نيز، ر.ك : بحار الانوار، ج 51، ص 12 (به نقل از: كمال الدين ، ج 2، ص 89)، الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 244.
52- ((انت سيدتى و سيدة اهلى )) ، كمال الدين ، ص 424، ((بل اخدمك على بصرى ))همان ، ص 427.
53- الارشاد، شيخ مفيد، ص 275-276؛ الكافى ، ج 1، ص 323؛ اعلام الورى ، ص 330؛ بحار الانوار، ج 50، ص 21.
54- بحار الانوار، ج 51، ص 36 (بابى ابن خيرة الاماء)؛ الارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 382؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 470 و 478.
55- كمال الدين ، و الغيبة ، نعمانى (به نقل از: حياة الامام محمد المهدى عليه السلام ، ص 240، باقر شريف القريشى ، ص 22.
56- ر.ك : تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 119.
57- قصص / 5 و 6.
58- كمال الدين ، ص 424-426.
59- ر.ك : منتخب الاثر، صافى گلپايگانى ، فصل دوم ، باب 25 و 34.
60- امام حسن عسكرى عليه السلام در ضمن روايتى ، يكى از علل مخالفت و موضع گيرى بنى اميه و بنى عباس با اهل بيت عليهماالسلام را وجود همين اخبار متواتر مى داند. (ابو محمد بن شاذان ، عن ابى عبدالله بن الحسين بن سعد الكاتب ، عن ابى محمد عليه السلام قال : قد وضع بنى اميه و بنى عباس ‍ سيوفهم علينا لعليتن احدهما... و ثانيهما انهم قد وقفوا من الاخبار المتواترة على ان زوال ملك الجبايرة و الظلمة على يد القائم منا و كانوا لايشكرون انهم الجبابرة و الظلمة ، فسعوا فى قتل اهل بيت رسول الله صلى اللّه عليه و آله و ابادة نسله طمعا منهم من الوصول الى منع تولد القائم عليه السلام او قتله ...) منتخب الاثر، ص 291.
ما از تلاش حكومت عباسى براى يافتن فرزند امام عسكرى عليه السلام در فصل هاى آينده بيشتر گفت وگو خواهيم كرد.
61- همان ، ص 286 (پاورقى ).
62- در برخى روايات چنين آمده ((يسيل شعره على منكبيه )) ، موى سرش بر دوش هايش ريخته (منتخب الاثر، ص 185؛ اعيان الشيعة ، ج 2، ص 44؛ كشف الغمة ، ج 2، ص 426.
63- براى آگاهى بيشتر از شمايل و خصوصيات حضرت مهدى عليه السلام ، ر.ك : منتخب الاثر، باب 4 تا 25؛ اعيان الشيعة ، ج 2، ص 44؛ الغيبة ، نعمانى ، باب 13، ص 212؛ كشف الغمة ، ج 2، ص 464 - 470.
64- براى آگاهى بيشتر از شمايل و خصوصيات حضرت مهدى عليه السلام ، ر.ك : منتخب الاثر، باب 4 تا 25؛ اعيان الشيعة ، ج 2، ص 44؛ الغيبة ، نعمانى ، باب 13، ص 212؛ كشف الغمة ، ج 2، ص 464 - 470.
65- خورشيد مغرب ، محمد رضا حكيمى ، ص 29.
66- الجحجاح المجاهد (مفاتيح ، دعا براى امام عصر عليه السلام )، القائم المومل (مفاتيح دعاى افتتاح ).
67- بابى من ليلة يرعى النجوم ساجدا و راكعا (مكيان المكارم ، ج 1، ص 122).
68- خاشع لله كخشوع النسر لجناحه (عقد الدرر، ص 158)؛ يكون من الله على حذو لايغتر بقرابة (الملاحم و الفتن ، ص 108).
69- ما لباسه الا الغليظ و ما طعامه الا الجشب (بحار الانوار، ج 52، ص 354).
70- عليه صبر ايوب (كمال الدين ، ص 310).
71- العدل المنتظر (مفاتيح الجنان ، دعاى افتتاح ).
72- اوسعكم كهفا و اكثركم علما (بحار الانوار، ج 51، ص 115)؛ ان العلم بكتاب الله و سنة نبيه لينبت فى قلب مهدينا كما ينبت الزرع على احسن بناته . (كمال الدين ، ج 2، ص 653).
73- اذ بعث الله رجلا من اطايب عترتى و ابرار ذريتى ، عدلا مباركا زكيا (الملاحم و الفتن ، ص 108).
74- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 124.
75- كمال الدين ، ص 435؛ كشف الغمة ، ج 2 ص 527، بحارالانوار، ج 52، ص 25؛ براى اطلاع بيشتر از همه كسانى كه در اين دوره به خدمت حضرت بار يافتند. ر.ك : منتخب الاثر، ص 355 - 358.
76- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 124
77- كمال الدين ، ص 429.
78- اثبات الوصية ، ص 247 و 253
79- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام دكتر جاسم حسين ، ص 124
80- الكافى ، ج 1، ص 328. شايان ذكر است : مقصود از مدينه ، همان مدينه طيبه است . بسيارى از محققان بر همين اعتقادند. (ر.ك : مراة العقول ، علامه مجلسى ، ج 4، ص 2)، علاوه بر آن رواياتى نيز از امام جواد عليه السلام مويد اين مطلب است . (ر.ك : الغيبة ، نعمانى ، ص 1856. فقال الى المدينة ، فقلت اى المدن ؟ فقال مدينتنا هذه و هل مدينة غيرها.
81- تاريخ سياسى غيبت امام دوازهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 124-125
82- شيخ مفيد در ((الارشاد))(ج 2 ص 340) آغاز غيبت صغرى را از هنگام ولادت حضرت مهدى (عج ) مى داند، او مى گويد: ((غيبت صغرى ، از زمان ولادت حضرت مهدى (عج ) تا پايان دوره سفارت (نيابت خاصه ) و هنگام درگذشت آخرين سفير از سفيرانى كه واسطه ارتباط شيعه با امام بوده اند، مى باشد)) . با اين حساب دوره غيبت صغرى ، 75 سال مى شود. آنچه كه شيخ مفيد را بر اين عقيده واداشته ، ظاهرا اين نكته است كه حضرت مهدى عليه السلام در آن پنج سال ابتداى تولد، حضور و معاشرت چندانى نداشته است ، و از نظر كلى غايب محسوب مى شده است .
83- شيخ صدوق در كمال الدين (ص 434-479) تعدادى از اين افراد را نام مى برد.
84- ر.ك : تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 156.
85- هاشم معروف حسينى (به نقل از همان :، ص 155).
86- بحار الانوار، ج 52، ص 93.
87- الاحتجاج ، طبرسى ، 28.
88- الاحتجاج طبرسى ، ج 2،ص 459
89- اشاره است به آيه ((تلك الايام نداولها بين الناس ...))(آل عمران / 140) ((ما دولت روزگار را، هر چند گاه ، به دست كسانى مى دهيم تا مقام اهل ايمان به امتحان معلوم گردد.))
90- لاداولن الايام اوليائى الى يوم القيامة بحار الانوار، ج 52، ص 312؛ كمال الدين ، ج 1، ص 256.
91- التاريخ العباسى ، دكتر ابراهيم ايوب ، ص 26-27. برخى ديگر، عصر عباسيان را به دو دوره عباسيان اول ، عباسيان دوم تقسيم مى كنند و عصر دوم را شامل دوره نفوذ ترك ها، آل بويه و سلجوقيان مى دانند. (ر.ك : مطلع العصر العباسى الثانى ، دكتر نادية حسنى صفر، ص 46-47.
92- خلفاى اين عصر عبارتند از:
1- سفاح (132-136 ه‍/ 749-753 م ).
2- منصور (136-158 ه‍/ 753-775 م ).
3- مهدى (158-169 ه‍/ 753-785 م ).
4- هادى (169-170 ه‍/ 785-786 م ).
5- رشيد (170-193 ه‍/ 786-809 م ).
6- امين (193-198 ه‍/ 809-813 م ).
7- مامون (198-218 ه‍/ 813-833 م ).
8- معتصم (218-227 ه‍/ 833-842 م ).
9- واثق (227-232 ه‍/ 842-847 م ).
ر.ك : تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 2، ص 20؛ التاريخ العباسى ، دكتر ابراهيم ايوب ، ص ‍ 100.
93- خلفاى اين عصر عبارتند از:
1- متوكل (232-247 ه‍/ 847-861 م ).
2- منتصر (247-248 ه‍/ 861-862 م ).
3- مستعين (248-252 ه‍/ 862-866 م ).
4- معتز (252-255 ه‍/ 866-869 م ).
5- مهتدى (255-256 ه‍/ 869-870 م ).
6- معتمد (256-279 ه‍/ 870-892 م ).
7- معتضد (279-289 ه‍/ 892-902 م ).
8- مكتفى (289-295 ه‍/ 902-908 م ).
9- مقتدر (295-320 ه‍/ 908-932 م ).
10- قاهر (320-322 ه‍/ 932-934 م ).
11- راضى (322-329 ه‍/ 934-940 م ).
12- متقى (329-333 ه‍/ 940-944 م ).
ر.ك : تاريخ الاسلام ، ص 2؛ التاريخ العباسى ، ص 141.
94- يعنى سال (279 ه‍)، همان سالى كه مركز خلافت از سامرا به بغداد منتقل شد. ما در بررسى خود تا كمى به آخر اين عصر مانده ؛ يعنى (260 ه‍) كه سال غيبت صغراى امام دوازدهم است ، خواهيم پرداخت .
95- در علت ناميده شدن اين شهر به سامرا اقوال متعددى است (ر.ك : تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 2، ص 381-382)؛ معجم البدان ، ج 3، ص 173.
96- تاريخ الخلفاء، ص 335؛ مروج الذهب ، ج 4، ص 54.
97- الكامل ، ج 6، ص 452؛ مروج الذهب ، ج 4، ص 55؛ معجم البدان ، ج 3، ص 174.
98- التاريخ العباسى ، دكتر ابراهيم ايوب ، ص 93؛ فى التاريخ العباسى و الفاطمى ، دكتر احمد مختار العبادى ، ص 117؛ تاريخ عصر الخلافة العباسية ، يوسف العش ، ص 100.
99- مروج الذهب ، ج 4، ص 53؛ تاريخ الخلفاء، ص 335-336. در نقلى ديگر تعداد آنها هفت هزار نفر آمده . (ر.ك : معجم البدان ، ج 3، ص 174، دكتر احمد مختار العبادى ). در ((فى التاريخ العياسى و الفاطمى )) ، ص 117، نيز مى نويسد: ((بلغت عدتهم بضعة عشر الفا)) . هيجده هزار نفر هم نوشته شده . (ر.ك : العصر العباسى الثانى ، ص 10، به نقل از: ((النجوم الزاهرء)) ، ج 2، ص 233). شايان ذكر است كه معتصم ، اولين خليفه اى نبود كه به خريد و جلب تركان پرداخت ، بلكه قبل از مامون نيز همين سياست را داشت . او پس از بازگشت به بغداد اين سياست را پيش گرفت ، منتهى در دايره اى كم و محدود. (ر.ك : تاريخ عصر الخلافة العباسية ، ص 100 پاورقى ، و مطلع العصر العباسى الثانى ، ص ‍ 52).
100- مروج الذهب ، ج 4، ص 53؛ الكامل ج 6، ص 452. (ياقوت در معجم البدان ، ج 3، ص 174، از قول بعضى از ارباب سير مى نويسد: ترك ها پس از آن كه در بغداد رو به فزونى گذاشتند (هفت هزار نفر) به نواميس مردم دست درازى كرده و شروع به فساد كردند و همين باعث نارضايتى مردم شد.)
101- تاريخ الخلفاء، ص 336.
102- الكامل ، ج 6، ص 452.
103- همان ، ص 451.

 

*هر وقت که سرت به درد آید    نالان شوی و سوی من آیی

چون درد سرت شفا بدادم    یاغی شوی و دگر نیایی*

*پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*

پنج شنبه 29 فروردین 1392  3:13 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها