0

ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) از ديدگاه جامعه اسلامى

 
sayyed13737373
sayyed13737373
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 6674
محل سکونت : گیلان

ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) از ديدگاه جامعه اسلامى

ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) از ديدگاه جامعه اسلامى

بر پژوهشگران، صاحب نظران و ارباب دانش پوشيده نيست كه مسأله مهدويّت و انديشه ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) در آخر الزمان، يكى از مسايل بسيار حياتى اسلام، و از اعتقادات قطعى عموم مسلمانان است، كه شيعه و سنّى در طى قرون و اعصار متمادى همه بر اين عقيده اتّفاق نظر داشته و آن را جزء عقايد قطعى خود مى دانند.

گرچه وجود اين عقيده در اسلام به خصوص در ميان شيعيان، از مسايل بسيار حايز اهميّت، و از اعتقادات بنيادى محسوب مى شود، و از اين رهگذر در ميان همه مذاهب اسلامى، شيعيان بيش از همه با اين عقيده شناخته شده اند، لذا برخى از افراد نا آگاه و بى اطّلاع، يا لجوج و معاند پيوسته كوشيده و مى كوشند تا اين عقيده را در مذهب شيعه محصور كنند، ولى هرگز عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) در اسلام اختصاص به شيعه ندارد. بلكه عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) مورد اتّفاق و اجماع همه مسلمين بوده، و كليّه فِرَق اسلامى در اين عقيده باهم اتّفاق نظر دارند، و حتّى فرقه ساخته شده «وهّابيت» نيز آن را جزء عقايد قطعى و مسلّم خود مى دانند و به طور جدّى از آن دفاع مى نمايند، و معتقدند كه: اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) بر هر مسلمانى واجب است، و جز افراد نادان و بى اطّلاع و بدعت گزار، منكر آن نخواهند بود.( [1] )

به طور خلاصه، آنچه از مجموع منابع معتبر حديثى و تاريخى شيعه و سنّى استفاده مى شود اين است كه: مسأله مهدويّت و عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)يكى از ضروريات دين مقدّس اسلام است كه منكر آن از آيين اسلام بيرون است. از اين رو، كليّه مسلمانان از شيعه و سنّى ـ و به طور كلّى عموم اُمّت اسلامى ـ عقيده دارند، كه بر اساس روايات وارده، ناچار بايد در آخر الزمان (و تاريك ترين دوران تاريخ بشر) مردى از خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به نام حضرت مهدى(عليه السلام) ظهور كرده، بر همه كشورها مسلّط شود، و دين را تأييد بخشد، و سراسر روى زمين را پر از عدل و داد كند، و او از دودمان پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)و از نسل حضرت فاطمه(عليها السلام) است.

از نظر مسلمانان، مسأله «مهدويّت» و عقيده به ظهور مهدى موعود(عليه السلام)يك اعتقاد عميق دينى و مذهبى، و يكى از مهمترين و حسّاس ترين فرازهاى عقيدتى اسلامى است.

اين عقيده در اسلام و به خصوص در ميان شيعيان، از اعتقادات بنيادى و ترديد ناپذيرى است كه هيچ گونه شك و ترديد در آن وجود ندارد.

عموم مسلمانان و به ويژه شيعيان عقيده دارند كه اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)از ضروريات مذهب است، و اخبار و روايات مربوط به آن حضرت، از طريق شيعه و سنّى به حد «تواتر» رسيده است.( [2] )

عموم مسلمانان عقيده دارند كه ظهور مبارك مهدى موعود(عليه السلام)كه در روايات متواتر اسلامى با اوصاف: «قُرشى، هاشمى، فاطمى، علوى، حسنى، و حسينى» معرّفى گرديده، و نويدهاى ظهور مبارك آن حضرت سالها پيش از ولادت با سعادتش از زبان مبارك پيامبر عظيم الشأن اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) و خاندان پاكش(عليهم السلام) براى اُمّت اسلامى بازگو شده، يك امر قطعى و مسلّم است.

عموم مسلمانان عقيده دارند كه ظهور مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) در آخر الزمان، وعده قطعى خداوند است، و نويدهاى ظهور آن موعود جهانى در قرآن كريم و روايات اسلامى به صورتى گسترده در نهايت وضوح و روشنى بيان شده است.

عموم مسلمانان عقيده دارند كه طبق وعده هاى قرآن كريم و روايات اسلامى، در آينده تاريخ و در آخر الزمان، مردى از اهل بيت به نام حضرت مهدى(عليه السلام) ظهور خواهد كرد كه دين را تأييد، و عدل و داد را آشكار خواهد نمود، و دشمنان دين و انسانيّت چه بخواهند و چه نخواهند، سرانجام او ظاهر مى شود، و بر همه كشورها و ممالك اسلامى مسلّط مى گردد.

در زمان او اسلام جهانگير مى شود، سراسر روى زمين پر از عدل و داد مى شود، پرچم توحيد و يكتاپرستى در همه جهان به اهتزاز در مى آيد، دينى جز دين مبين اسلام باقى نمى ماند، نظام جهانى بر اساس ايمان به خدا و احكام اسلام استوار مى گردد، بر تمام جهان دين واحد، قانون واحد، نظام واحد، و رهبر واحد حكومت مى كند، و در همه جا صلح و صفا ايجاد مى شود، و حقّ و عدالت پيروز، و ظلم و ستم يكسره از بين مى رود.

عموم مسلمانان عقيده دارند كه با جهانى شدن ظلم و ستم، فساد و تبهكارى و وجود حكومت هاى ظالمانه با معيارهاى غير عادلانه در سطح جهان، از نقطه نظر رحمت الهى، ظهور مهدى موعود(عليه السلام) يك ضرورت اجتناب ناپذير است كه طبق وعده هاى صريح اسلامى آنچنان كه در قرآن كريم واخبار اهل بيت(عليهم السلام) آمده است، سرانجام بايد ظاهر شود; كاخهاى ستمگران را برسرشان فرو ريزد، پرچم حقّ و عدالت را بر فراز گيتى به اهتزاز درآورد، ريشه ظلم و بيداد را از بيخ و بن بركند، و بر ويرانه هاى كاخ جبّاران و ستمكاران، جهانى آباد و آزاد بنيان نهد، و انسانها را از زير يوغ استعباد، استثمار و استعمار رهايى بخشد.

آرى خواننده گرامى! عموم مسلمانان و به ويژه شيعيان، عقيده دارند كه ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) يك امر محتوم و مسلّم است كه بدون ترديد واقع خواهد شد، و كفر كافران، لجاجت منكران و سرسختى معاندان، در تحقّق اراده و مشيّت الهى، و ظهور منجى آسمانى، كمترين اثرى نخواهد داشت، و از اين رو همه منتظر و چشم به راهند، و همه انتظار روزى را مى كشند كه نداى نويد ظهور «منجى موعود» در سرتاسر جهان طنين انداز شده، همه ساكنان روى زمين، طنين آن نداى آسمانى را با گوش خود بشنوند، و از جان و دل اجابت كنند، و سر از پا نشناخته شتابان به سويش روان گردند.

اينك براى اين كه مهدى موعود اسلام را بشناسيم، و بدانيم كه اسلام در زمينه ظهور آن يكتا بازمانده حجج الهى چه نويدهايى را به مسلمانان و مردم جهان داده است، فشرده مطالبى را كه در درياى ژرف و ناپيدا كرانه متون اصيل اسلامى آمده است در اينجا مى آوريم.

آنچه در مقام معرّفى مهدى موعود(عليه السلام)، در منابع معتبر شيعه و سنّى آمده، بدين قرار است:

«او، حجّت خدا، خاتم اوصيا، رهايى بخش اُمّت، مهدى، منتظر، قائم آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)، صاحب الأمر، صاحب الزمان، عدالت گستر، بقيّة اللّه، صاحب شمشير، ظاهر كننده دين، خلف صالح، باعث، وارث، صاحب، خالص، صاحب الدار ( صاحب خانه ) مأمول، مؤمَّل، ( اميد آينده ) نايب، برهان، باسط (گسترنده)، ثائر (انقلابى)، منتقم، سيّد، جابر (ترميم كننده دين)، خازن (خزينه دار علوم الهى)، امير اميران، قاتل تبهكاران، آقاى دو جهان، و امام منتظر براى تأسيس حكومت عدل الهى است».( [3] )

پدرش گنج دانش ايزدى، امام حسن عسكرى(عليه السلام)، و مادر بزرگوارش نرجس خاتون بانوى كنيزان جهان از بيتى رفيع و خاندانى جليل است كه از امام حسن عسكرى(عليه السلام)فرزندى جز آن آخرين حجّت خدا از اين بانوى بزرگوار نمانده است.( [4] )

در سال 255 هجرى قمرى، در سپيده دم پانزدهم ماه شعبان در شهر «سامرّا» پايتخت عبّاسيان چشم به جهان گشود.( [5] ) نامش، نام پيامبر ـ محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) ـ و كنيه اش كنيه پيامبر ـ ابوالقاسم ـ است.

«ولادت با سعادتش از دشمنان پنهان ماند، و نام و نشانش از بدخواهان در نهان; زيرا حكومت خون آشام وقت و دستگاه ستمگر خلافت، سخت در پى او و مشتاق يافتن و نابود ساختنش بود، و تمام نيروى خود را در اطراف خانه امام حسن عسكرى(عليه السلام)متمركز كرده و دهها جاسوس به كار گرفته بود، و بر هر جاسوسى، جاسوسى ديگر گمارده بود تا از ولادت ولىّ خدا حضرت بقيّة اللّه(عليه السلام)آگاه شده، نور خدا را خاموش كند، ولى مشيّت خداوند بر آن تعلّق گرفته بود كه حجّت خود را از گزند دشمنان حفظ كند».( [6] )

با شهادت پدر بزرگوارش امام حسن عسكرى(عليه السلام) در شب هشتم ربيع الاول سال 260 هجرى قمرى، بار دشوار و توان فرساى امامت بر دوش او نهاده شد، و به فرمان حكمت آميز پروردگار، از مردم «غيبت» اختيار فرمود.( [7] )

دوران غيبت آن حضرت دو بخش متمايز دارد:

1 ـ غيبت صغرى يا كوتاه مدّت ـ سال 255 تا 329 هجرى ـ كه در اين دوره شيعيان مى توانستند توسط سفيران چهارگانه اش با آن حضرت تماس بگيرند و با وى ارتباط برقرار كنند.

اين چهار تن نايب خاص، كه شيعيان مى توانستند در دوران غيبت صغرى توسط آنها با حضرت مهدى(عليه السلام) تماس بگيرند و مشكلات خود را به ناحيه مقدّسه برسانند و پاسخ هاى لازم را دريافت نمايند، عبارتند از: جناب عثمان بن سعيد عمروى، محمّد بن عثمان بن سعيد، حسين بن روح نوبختى و على بن محمّد سمرى، كه با رحلت او باب «نيابت خاص» بسته شد.

2 ـ غيبت كبرى يا بلند مدّت كه تا امروز ادامه يافته است. در اين دوره سفير و نايب خاصّى براى آن حضرت نيست، و راه تماس رسمى و آشكار براى مردم وجود ندارد. و بر آنهاست كه از نوّاب عام امام(عليه السلام)ـ يعنى از فقهاى پارسا وخويشتن دار ـ پيروى كنند.( [8] )

غيبت صغرى از همان لحظه ولادت حضرت ولى عصر(عليه السلام) آغاز مى شود( [9] ) و تا روز وفات چهارمين سفير حضرتش ادامه مى يابد( [10] )ولى دوران سفارت، از رحلت حضرت امام حسن عسكرى(عليه السلام) آغاز شده و تا وفات على بن محمّد سمرى، امتداد مى يابد.( [11] )

بنابراين، طول غيبت صغرى 74 سال تمام، و مدّت سفارت سفيران چهارگانه 69 سال و شش ماه و پانزده روز است.

به هر حال، نهان زيستى آن حضرت بدين معناست كه دور از چشم مردمان ولى زير همين آسمان كبود بسر مى برد. اگر برخوردى هم برايش پيشامد كند، اغلب ناشناخته مى ماند و ديدارهايش با شيعيان تنها به اذن خداست.

هم اكنون ـ سال 1414هجرى قمرى ـ نزديك به 1159 سال از عمر شريفش مى گذرد و بنا به اراده و مشيّت حكيمانه الهى، هنوز شاداب، جوان و نيرومند است.( [12] ) و اين حالت كهنسالى و نافرسودگى او، بهترين محك براى رسوايى و سيه رويى دروغگويان و دروغ پردازان «مهدى نما» و مدّعيان مهدويّت است.

مهدى قائم(عليه السلام) وارث نهايى فضايل و كمالات انبياء و اولياء خداست. در خرد و دانش از همه پيشتر است، و در طاعت و عبادت و بندگى از همه پيشروتر، و در كرم و بخشش از همه پيشگام تر، و در شجاعت و شهامت و رشادت از همه پيشتازتر است.( [13] )

از كنار خانه كعبه ـ مكّه مكرّمه ـ قيام شكوهمند خود را آغاز مى كند، نخبه ترين پارسايان دلير، و برگزيده ترين جنگاوران پرهيزكار آن زمان كه 313 نفرند ـ هم شمار ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در جنگ بدر ـ به دورش حلقه مى زنند، و چون دژى محكم و استوار او را در ميان مى گيرند.

خبر ظهور او به سرتاسر جهان مى رسد، و چون ده هزار نفر از مردمان ديندار و يكدل و نيرومند ـ هم شمار ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در فتح عظيم مكّه ـ به ياريش بشتابند و فرمانش را گردن نهند از مكّه بيرون مى آيد( [14] ) و با نبردى آزادى بخش و سخت خونين، ملّت هاى اسير و به دام افتاده را رهايى مى بخشد.

سپاه پيروزمند آن يگانه منجى عالم كه در هيچ برخوردى شكست نمى خورد( [15] ) سراسر گيتى را تسخير مى كند، تمامى دولت هاى ستمگر و باطل را از روى صفحه زمين، بر مى اندازد، و حكومت واحد جهانى را بر اساس موازين عدالت اسلامى تشكيل مى دهد( [16] )، فرمانروايى زمين به بندگان صالح، شايسته و نيك كردار خدا مى رسد، و ستمديدگان و مستضعفان، وارث ثروتها، نعمت ها و قدرت ها در پهنه گيتى مى شوند چنان كه خداوند متعال مى فرمايد:

(وَنُريد أنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضعِفُوا فِي الأَرْضِ، وَنَجْعَلَهُمْ أئِمّةً وَنَجْعَلَهُمُ الوارِثِينَ).( [17] )

«وما اراده كرده ايم كه بر كسانى كه در روى زمين به ضعف كشيده شده اند، منّت نهاده، آنها را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم».

در سايه چنين حكومتى، ظلم، جور، جفا، تعدّى و تجاوز، و جنايت و خيانت ريشه كن مى گردد.( [18] ) و برادرى و برابرى و عدالت و محبّت، همه جا را فرا مى گيرد.( [19] ) تعاليم سعادت بخش اسلام به بهترين شكل به اجرا در مى آيد، و آئين جاويد رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) بر همه سرزمينها سايه گستر مى شود.( [20] )

در تمام معابدى كه غير خدا پرستش مى شد تنها خدا را مى پرستند، و همگان به كيش توحيد مى گرايند( [21] )، و آنها كه به هيچ رو در برابر منطق و برهان سرفرود نمى آورند و هنوز به وسوسه نفس و ابليس، به بتها و طاغوتها دلبستگى تامّ وتمام دارند و به حكومت «اللّه» به هيچوجه گردن نمى نهند، نابود مى گردند.( [22] ) و جانيان، زورگويان، آشوبگران و گردنكشان همگى از بين مى روند.

انتقام خون شهيدان راه حق ـ  بويژه سرور آزادگان حضرت حسين بن على(عليه السلام) ـ از جلاّدان وخونخواران گرفته مى شود.( [23] )

زمين، بركات بى شمار خود را نثار مقدم مبارك حضرتش مى نمايد، و گنجهاى پربهايش را براى او آشكار و پديدار مى سازد. همه جا سبز، خرّم، شاداب و شكوفا مى گردد، آسمان نيز نعمت هاى بى مانندش را بر زمين فرو مى بارد. فراوانى نعمت و بركت، به گونه اى زندگى را براى مردم شيرين و دلپذير مى سازد كه مردگان آرزوى برگشت به دنيا و زندگى دوباره را مى كنند.( [24] )

حضرت مهدى(عليه السلام) دست عنايت خود را بر سر مردم مى گذارد، و با پرتوى از ولايت، به آنان رشد عقلانى و كمال اخلاقى مى بخشد.( [25] ) و زمين به نور پروردگار جهان، پر فروغ و درخشان مى گردد.

هركجا ويرانه اى باشد، به فرمان حضرتش آباد مى شود. أمن وأمان بر همه جا سايه افكن شده، و ترس، هراس و نگرانى از ميان مى رود تا حدّى كه زنى تنها، با زيب و زيور، مسافتى طولانى را مى پيمايد بدون آن كه هراسى از راهزنان يا درندگان به دل راه دهد.( [26] )

اموال عمومى وثروت هاى همگانى را ميان مردم يكسان بخش و پخش مى نمايد،( [27] ) و مردم آنچنان دست گشاده و سخاوتمند و مهربان خواهند شد كه انسان حاجتمند، بدون آن كه لازم باشد تمنّايى كند يا تقاضايى بر زبان آورد يا دست نياز به سوى اين و آن دراز كند، از جيب برادر ايمانى خود به اندازه نياز بر مى دارد، و پس از فراغ و گشايش، آن را باز مى گرداند.( [28] )

تعليم و تربيت در زمان آن حضرت گسترش مى يابد;  حضرتش چندين برابر علوم و معارفى را كه فرستادگان الهى براى بشر آورده اند، آشكار مى سازد.( [29] )

سطح دانش مردم آنچنان بالا مى رود كه زنان، در خانه ياراى آن را دارند كه بر پايه كتاب خدا و سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) قضاوت كنند.( [30] )

خلاصه مطلب آن كه، روزگار زرّين تاريخ بشر، كه مصلحان و انديشمندان جهان به نام هاى گوناگون چون: «مدينه فاضله»، «شهر آفتاب»، و سرزمين «الدورادو» از آن ياد كرده اند( [31] ) همين دوران است كه نويد تحقّق حتمى و قطعى آن در يك آيه از آيات قرآن مجيد به اجمال آمده است آنجا كه خداى عزّوجلّ مى فرمايد:

(وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنوُا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلهِمْ، وَلَُيمَكِنِنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذي ارْتَضى لَهُمْ وَلَيُبَدّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدونَنِي لايُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ).( [32] )

«خداوند به كسانى از شما، كه ايمان آورده و عمل نيك و شايسته انجام داده اند، وعده داده است كه حتماً آنها را خليفه روى زمين خواهد گرداند، همان گونه كه مردم پيشين را خلافت روى زمين بخشيد. و دين و آيينى را كه برايشان پسنديده در سراسر جهان گسترده و پابرجا خواهد ساخت، و ترس و هراسشان را به آرامش وامنيّت مبدّل خواهد نمود، آنچنان كه همگان تنها مرا پرستش نمايند، و چيزى را شريك من قرار ندهند و بعد از آن هركس كه كافر شود از پليدان و بدكاران خواهد بود».

در اين آيه قرآن، چهار نويد اساسى به مؤمنان صالح داده شده است:

1 ـ حكومت واحد جهانى بارهبرى آخرين حجّت خدا حضرت مهدى(عليه السلام) به وسيله مردمان صالح و با ايمان اداره خواهد شد.

2 ـ نظام كامل و عالى اسلامى در سراسر گيتى، برقرار خواهد شد و قوانين نجات بخش و سعادت آفرين اسلام دقيقاً به مرحله اجرا در خواهد آمد.

3 ـ بيم و هراس توده مردم به آسايش و امنيّت مبدّل خواهد گشت.

4 ـ همگان، خداى يكتاى بى همتا را خواهند پرستيد، و هرگونه شرك، كفر و بت پرستى ريشه كن خواهد گرديد.

چكيده و عصاره اين چهار برنامه، همان جمله معروف و مشهورى است كه شيعه و سنّى در كتاب هاى معتبر خود نقل كرده اند، و بيش از هر عبارت ديگرى در مورد خروج قائم آل محمّد(عليه السلام) بر زبان مبارك پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و دودمان پاكش(عليهم السلام)جارى گشته كه فرموده اند:

«يَمْلأُ الأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً كَما مُلئِت ظُلماً وجَوْراً».( [33] )

«سراسر روى زمين را پر از عدل و داد مى كند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است».

زمان ظهور منجى عالم تعيين نشده است.( [34] ) سبب اين «نامعيّنى»، وابستگى مستقيم زمان ظهور به پندار و گفتار و كردار آزادانه مردم است.

اين بود فشرده آن چيزى كه جامعه اسلامى و به خصوص شيعيان دوازده امامى درباره مهدى موعود(عليه السلام) و ظهور او، بدان عقيده دارند، و چشم به راه هستند، و از همه مناديان آزادى و مدّعيان بشر دوستى كه به دروغ، هر روز در گوشه اى از جهان نداى آزادى سر مى دهند ولى خود در فرصت هاى مناسب آزادى را از ريشه و بن بر مى كنند، بيزارند، و تنها در انتظارِ ظهور آن يگانه منجى آسمانى و مصلح الهى بسر مى برند.

و اين بود خلاصه آن اخبار و احاديثى كه علما، دانشمندان و حديث نگاران اسلام ـ از شيعه و سنّى ـ از عصر معصومين(عليهم السلام) تا به امروز، آنها را در كتاب هاى معتبر و پر ارزش خود درباره مهدى موعود(عليه السلام) روايت نموده اند، و در گردآورى آنها از زبان مبارك پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و ديگر پيشوايان معصوم(عليهم السلام) و صحابه و تابعين تلاشها كرده اند، ودر تدوين و تأليف آنها رنجها كشيده اند. و در اين راه، جانبازيها و فداكاريها كرده اند تا آنها را دست نخورده و بدون هيچ گونه دخل و تصرّفى در نهايت رعايت امانت، به دست ما بسپارند.

1 ـ ر ك: بخش چهارم (اعتراف دانشمندان اهل سنّت به صحّت احاديث مهدى(عليه السلام)).

2ـ خبر «متواتر» خبرى است كه جماعتى آن را نقل كنند كه راويان آن در كثرت و فراوانى به حدّى باشند كه عادتاً اتّفاق و توطئه آنها بر دروغ محال باشد، و از اخبار آنها علم به صحّت خبر حاصل شود، و اين گونه روايت حجّت است. ابن حجر عسقلانى در كتاب «نزهة النواظر»، صفحه 12 مى نويسد: خبر متواتر، مفيد يقين است، وعمل كردن به آن نياز به بحث ندارد.

3ـ دلائل الامامة، ص 502، منتخب الأثر، ص 256، 324، 326، 345، 346 و 467 ; فرائد السمطين، ج 2، ص 337 ; بشارة الاسلام، ص 49 و 66، نور الابصار، ص 342 ; ينابيع المودة، ج 3، ص 109 ; و بسيارى از كتابهاى روايى ديگر.

4 ـ بحار الانوار، ج 51، ص 13، ينابيع المودة، ج 3، باب 79، ص 302 ; مشارق الانوار، ص 101 و كمال الدين صدوق، ج 1، ص 307، باب 27، ح 1.

5 ـ فصول المهمّه، ص 292 ; ينابيع المودّة، ج 3، ص 138، الاتحاف، ص 179، اليواقيت والجواهر، ج 2، ص 143، وفيات الاعيان، ج 4، ص 176، و غيبت طوسى، ص 137 .

 6- بحار الانوار، ج 50، ص 334، و ج 51، ص 13، 25، 30 و 32 ; كافى، ج 1، ص 505 ; منتخب الاثر، ص 286 و 288، فصول المهمّه، ص 290 و الاتحاف بحبّ الاشراف، ص 179.

7ـ بحار الانوار، ج 50، ص 334، ح 9 ; كافى، ج 1، ص 503، محجّة البيضاء، ج 4، ص 335 ; ارشاد مفيد، جزء دوم، ص 336 ; وفيات الاعيان، ج 4 .

8ـ در مورد لزوم تقليد ازمراجع عاليقدر و فقهاى عالى مقام، مرحوم شيخ حرّ عاملى(رضي الله عنه) 48 روايت با ذكر سند در كتاب شريف و سائل الشيعه جلد 18، صفحه 98، 111، آورده است.

9ـ نيمه شعبان، 255 هجرى قمرى. نيمه شعبان 329 هجرى قمرى، به غيبت شيخ طوسى، ص 242 و كشف الغمّه، ج 3، ص 320، در مورد رحلت على بن محمّد سمرى كه با رحلت او باب سفارت بسته شد، و همچنين به كتاب شريف بحار الانوار، ج 51، ص 360، باب احوال السفراء مراجعه فرماييد.

10- بحار الانوار، ج 51، ص 336 و ج 53، ص 6.

11- منتخب الاثر، ص 285 و 221، كشف الغمّه، ج 3، ص 331، بيروت ; كمال الدين، ج 2، ص 366، باب 57، ح 12 ; و بحار الانوار، ج 52، ص 285 و 322.

12-در اين زمينه در بخش هاى مختلف اين كتاب به تفصيل سخن رفته است.

13ـ بحار الانوار، ج 51، ص 157، ح 7 ; كمال الدين، باب 36، ح 2.

14ـ كمال الدين، باب 32، حديث 7. «إنّه لا تُردّ له رايةٌ».

 15ـ منتخب الاثر، ص 292، 436، 470  و 471.

 16ـ سوره قصص، آيه 5.:در رابطه با اين آيه شريفه، در مجمع البحرين مى نويسد: اين آيه در حقّ حضرت قائم(عليه السلام)نازل شده، و ابن ابى الحديد معتزلى در «شرح نهج البلاغه» نوشته است: اصحاب ما (معتزله) معتقدند كه اين آيه در حقّ امام غايبى است كه ظهور خواهد كرد، و بر سرتاسر جهان حكومت خواهد نمود. (مجمع البحرين، ج 5، ص 85، مادّه «ضعف»، و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 19، ص 29، بخش كلمات قصار، شماره 205).

 17ـ بحار الانوار، ج 51، ص 144، ح 8 ; و كمال الدين، باب 33، ح 7.

18-بحار الانوار، ج 52، ص 316، ح 11.

19ـ منتخب الاثر، ص 183 ; بحار الانوار، ج 51، ص 73.

20ـ بحار الانوار، ج 51، ص 146، ح 14 ; كمال الدين، باب 33، ح 31.

21ـ بحار الانوار، ج 51، ص 150، ح 2 ; كمال الدين، باب 34، ح 6.

22ـ مكيال المكارم، ج 1، ص 63، ح 120 ; بحار الانوار، ج 44، ص 218، ح 7.

23ـ مستدرك حاكم، ج 4، ص 465 ; و منتخب الاثر، ص 146، فصل 2، باب اول، ح 13

24ـ بحار الانوار، ج 52، ص 336، ح 71.

25ـ بحار الانوار، ج 52، ص 316، ح 11; مكيال المكارم، ج 1، ص 101، ح 228.

26ـ عقد الدرر، ص 40، مسند احمد، ج 3، ص 37، و منتخب الاثر، ص 147.

27ـ اختصاص مفيد، ص 24; بحار الانوار، ج 52، ص 372.

28ـ بحار الانوار، ج 52، ص 336، ح 73

29ـ بحار الانوار، ج 52، ص 352، ح 106.

30ـ «مدينه فاضله» تعبير افلاطون است، و سرزمين «الدورادو» تعبير «ولتر»، و «شهر آفتاب» تعبير «توماس كامپانلاّ».

31ـ سوره قصص، آيه 5.

32ـ منتخب الاثر، ص 247 ـ 249، فصل 2، باب 25. كتاب بسيار نفيس و پر ارزش «منتخب الاثر» آكنده از اين تعبير است، و كتب حديث شيعه و سنّى به وفور آن را روايت كرده اند

-33 منتخب الاثر، ص 30، ح 41، و كفاية الاثر، ص 168، باب ما روى عن الحسن بن على(عليهما السلام)حديث آخر و باب ما جاء عن على بن الحسين(عليهما السلام).

34ـ اين احاديث را مى توانيد به خصوص، در كتاب «مسند احمد بن حنبل» جلد يكم صفحه 84، 99، 376، و جلد دوّم صفحه 336، و جلد سوّم صفحه 17، 26، 28، 36، 98، 317، 345، 346، 384، و جلد پنجم صفحه 577، و جلد ششم صفحه 316 ملاحظه كنيد.

 

پنج شنبه 29 فروردین 1392  2:39 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها